تهران امروز(نسخه کامل‌تر گفتگو )

خدا گفت برو دنبال زندگی‌ات ببینم دنبال چه می‌گردی/ اکثر ما عصيانگريم/ چهار فیلم آینده‌ام را ببینید

زمانی: ... ولی هر کسی در خلوت خودش یک آرزو و رویایی دارد که به نظرم باید برای آن احترام قائل باشد. معمولا با توجه به قواعد، قوانین و چیدمان‌ها اگر شما خلاف جهت آب شنا کنید ممکن است غرق شوید ولی به هر حال می‌گویند که طرف روی اعتقادش غرق شده و کسی نبوده که روی اعتقاد و نظر دیگری به زمین بیافتد. خب من نقشی مانند یوسف پیامبر را بازی کردم که همانطور که گفتید در میان عامه خیلی طرفدار داشت. به هر حال من برای سینما و برای بازیگری آمده بودم و به من لطف شد که یوسف پیامبر در رزومه کاری من قرار گرفت...

کافه سينما-محسن شرف​الدين: زمانی: ... ولی هر کسی در خلوت خودش یک آرزو و رویایی دارد که به نظرم باید برای آن احترام قائل باشد. معمولا با توجه به قواعد، قوانین و چیدمان‌ها اگر شما خلاف جهت آب شنا کنید ممکن است غرق شوید ولی به هر حال می‌گویند که طرف روی اعتقادش غرق شده و کسی نبوده که روی اعتقاد و نظر دیگری به زمین بیافتد. خب من نقشی مانند یوسف پیامبر را بازی کردم که همانطور که گفتید در میان عامه خیلی طرفدار داشت. به هر حال من برای سینما و برای بازیگری آمده بودم و به من لطف شد که یوسف پیامبر در رزومه کاری من قرار گرفت...

نقش حضرت یوسف را فقط به عنوان یک بازیگر پذیرفته بود ولی نوع اسقبال و حواشی که رسانه‌ها و مجلات رنگارنگ آن روزها برايش ایجاد کردند، بعلاوه کيفيت کار خودش خيلي زود از او یک ستاره ساخت. یک ستاره در ابعاد تلویزیونی که مدت‌ها بود که با نمونه اي از آن روبرو نبودیم. بعد از اين طبيعتا بايد گيشه سينماها را فتح مي کرد. بايد تبديل به بازيگر خوش چهره اي مي شد که در رقابت با چند بازيگر انگشت شمار، حضورش در هر فيلم تضمين کننده فروش آن باشد. اما انتخاب او چيز ديگري بود. «آل» نقشي تازه با پيچيدگي هاي رواني در ژانر کمتر تجربه شده فيلم ترسناک به عنوان اولين انتخاب سينمايي اين بازيگر معرفي شد. شخصیت صالح در «بدرود بغداد» بسيار عجيب تر بود. اينجا بايد حتي در چند سکانس آن چهره زيبا را پشت روبنده پنهان مي کرد و تکلم با زبان عربي خاص بودن نقش را بيشتر کرده بود. این برخلاف همه آن تصوراتي بود که ما از بازیگر نقش پر حاشیه حضرت یوسف در ذهن داشتیم. مصطفی زمانی در واکنشي عجيب و انتخاب هايي عجيب تر با قبول این نقشها و ایفای چنین شخصیتهايي، درواقع اعلامیه‌ای صادر کرد با اين عنوان که آمادگی و توان حضور در هر ژانر از هر فيلم و هر جنس از بازی را دارد. هر چند در اين دو سال هیچ کدام از اين فيلم ها نتوانستند به جایگاه ایده ال و مورد نظر، چه در اکران و فروش و چه در جشنواره ها و جوایز مختلف برسند و این موضوع در مورد بازیگر اصلی این فيلم ها هم صادق بود. مصطفی زمانی با این انتخاب ها تنها توانست میخ ثبات خود را در جریان جدی سینمایی بکوبد. قدرت انتخاب‌‌ همان ارزش و اعتبار اصلی است که هميشه همه منتقدان و کار‌شناسان در مقوله بازیگری به آن اشاره دارند. باید گفت مهره انتخاب، فقط بعد از دو سال حضور اين بازيگر در سينما از از او چهره اي ساخته است که با اطمينان مي تونان از توانايي او براي نقش آفرینی در فيلم ها مختلف و درخشش افزون تر از گذشته اش در سینما صحبت کرد. اما حالا شرایط کمي فرق کرده است. مرحله سخت تر پس از اثبات شایستگی، کار سخت حفظ موقعیت است. حالا ديگر تنها حضوري قابل قبول براي او کفايت نمي کند. اين گفتگويي است که با مرد کم مصاحبه اين روزها به بهانه اکران فيلم «بدرود بغداد» داشته ايم. گفتگويي که به نوعي در آن سعي شده مسير مصطفي زماني در سينما هم تشريح شود.

آقای زمانی به هر حال شما بازیگری بودید که در یک مقطع زمانی بعد از سریال یوسف پیامبر حجم اخبار و حواشی پیرامونتان بسیار زیاد بود. انتظار برای اولین فیلم‌های سینمایی شما مطمئنا چیز دیگری بود. ولی در عمل اتفاق دیگری افتاد و شما نقش‌های غیر منتظره‌ای را پذیرفتید. مثلا همین فیلم مورد بحث امروز ما یعنی «بدرود بغداد». از این ترس نداشتید که این شکل حضورتان در سینما مقداری با انتظار مخاطبان و دوستدارانتان متفاوت باشد و حتی شما را از بورس خارج کند؟

ببینید این حرف کاملا درست است ولی هر کسی در خلوت خودش یک آرزو و رویایی دارد که به نظرم باید برای آن احترام قائل باشد. معمولا با توجه به قواعد، قوانین و چیدمان‌ها اگر شما خلاف جهت آب شنا کنید ممکن است غرق شوید ولی به هر حال می‌گویند که طرف روی اعتقادش غرق شده و کسی نبوده که روی اعتقاد و نظر دیگری به زمین بیافتد. خب من نقشی مانند یوسف پیامبر را بازی کردم که همانطور که گفتید در میان عامه خیلی طرفدار داشت. به هر حال من برای سینما و برای بازیگری آمده بودم و به من لطف شد که یوسف پیامبر در رزومه کاری من قرار گرفت. این لطف بزرگی بود که خداوند به من داشت. که من را در ابتدا اینگونه وارد کرد و بعد گفت برو دنبال زندگیت تا ببینیم دنبال چه می‌گردی؟ به خاطر همین هم من به خودم خیانت نکردم. در واقع من به جز خودم به حرف و خواسته کسی وفادار نیستم. همیشه سعی کرده‌ام که با چیزی که رویای بچگی‌ام بوده است زندگی کنم و کار را ادامه دهم. در نتیجه همیشه به فکر قانع کردم خودم هستم. حضور در آن سه فیلم هم در همین ارتباط بود.

«بدرود بغداد» پس از «آل» دومین تجربه سینمایی شما به حساب می‌آید. نحوه پیوستنتان به گروه و نوع انتخابتان چگونه بود؟

بله بعد از فیلم آل این دومین کارم بوده. من با توجه به آشنایی که با عکاس فیلم یعنی جواد جلالی داشتم با گروه آشنا شدم و در مورود نقش صحبت کردیم و به هر حال توافق شد. در هر صورت به نظرم بدرود بغداد فیلمنامه خوبی داشت. اول هم قرار بود که من نقش دنیل را بازی کنم. نقشی که الان مزدک میر عابدینی بازی کردند.

پس چرا این اتفاق نیفتاد و در نهايت شما نقش یک عراقی به نام صالح را بازی کردید؟ نقش دانیل مورد پسندتان نبود؟

راستش به این خاطر که از ابتدا قرار بر این نبود که فیلم با زبان اصلی کار شود.

یعنی همه دیالوگ‌ها با زبان فارسی بود؟

نه. قرار بر این بود که دوبله شود. در واقع به دلیل اینکه زمان زیادی نداشتیم قرار بود که کار کنیم و بعد به زبان عربی و آمریکایی دوبله شود. نه اینکه با زبان فارسی نمایش داده شود، چون چیز خنده داری می‌شد. ولی مشکلی که مسئولین داشتند این بود که اگر دوبله شود تاثیر گذاری کمی خواهد داشت و در نمی‌آید و.... نظر ما این بود که می‌گفتیم با زبان اصلی در روابط بازیگران مشکل خواهیم داشت. چون زباندر بازیگری تاثیر گذار است و با زبان اصلی که بازیگران اصلا کلام یکدیگر را نمی‌فه‌مند. در ‌‌نهایت هم مرکز گسترش موافقت کرد قرار شد کار دوبله شود.

حالا چه شد که دانیل را آقای عابدینی بازی کردند ؟

به هر حال در ابتدا قرار بود که من نقش دنیل را بازی کنم و بعد به زبان آمریکایی دوبله شود. ولی من چون چندان با مقوله دوبله کنار نیامدم، پیشنهاد دادم که حداقل بگذارید ما تلاش خودمان را برای بازی با زبان اصلی انجام دهیم. اینجا بود که پیشنهاد دادم برای کمک در زبان ولهجه کسی را بیاورید که حتما با سینما آشنایی داشته باشد و در آمریکا زندگی کرده باشد. یعنی من کسی را می‌خواستم که در آمریکا لهجه پیدا کرده باشد نه کسی که فقط به انگلیسی مسلط است. به هر حا آقای می‌رعابدینی به گرووه پیوستند چون ۶ – ۷ سالی هم در آمریکا زندگی کرده بودند و کارش هم سینما بوده است. من به کمک کسی نیاز داشتم که هم در لهجه و هم در سینما تخصص داشته باشد چون می‌خواستم سوال‌های فنی داشته باشم که باید طرف مقابل با اصطلاحات سینمایی آشنا می‌بود. این گذشت تا اینکه آقای میر عابدینی را که در جلسه اول دیدم گفتم که اصلا شخصیت دنیل ما خود ایشان هستند و من نیستم. دوستان در ابتدا تصور کردن ژد به دلایل ملی و سختی کا من قصد کناره گیری را دارم. به هر حال چون بدرود بغداد با پول بسیار ناچیزی شروع شده بود و من هم آن زمان پیشنهادهای مالی بسیار خوبی داشتم دوستان و عوامل کمی ناراحت شدند و فکر کردند من به خاطر شرایط مالی این را می‌گویم. ولی رفته رفته من این اطمینان را به گروه دادم که واقعا داستان اینگونه نیست و واقعا مزدک است که فیزیک و شکل آن آمرکایی را دارد. گفتم که من نقش صالح را بازی می‌کنم. خب از آنجا که نقش صالح تعداد سکانس‌های کمی داشت، با محبت و همکاری دوستان نقش را بسیار پخته‌تر کردیم که در تلاش گروه دیده شود.

یعنی در این مرحله به نوعي فیلمنامه دوباره بازنویسی شد؟

بله تا حدودی بازنویسی شد و تغییراتی در آن حاصل شد. تاثیر گذاری شخصیت را بیشتر کردیم و کم کم قرار شد که زبان عربی را هم مانند زبان آمریکایی خودمان اجرا کنیم. باز از‌‌ همان شیوه استفاده کردیم و در ادای لهجه از کسی کمک گرفتیم که آنجا بزرگ شده بود. فکر کنم حدود دو ماه طول کشید که بتوانم دیالوگ‌ها را با لهجه همانجا یاد بگیرم. چون لهجه عراقی حتی خیلی با لهجه عربی متفاوت است. به هر حال بدرود بغدا فیلمی بود که ما در یک تلاش گروهی کار کردیم و با بودجه خیلی خیلی کم این اتفاق افتاد. به طوری که اگر قرار بود نصف دستمزد‌ها هم دریافت بشود کل پول پروژه ۱۰ روزه تمام می‌شد. همین یکی از عوامل بود که باعث شد با یک همدلی کامل کار را شروع کنیم. بدون توقع از اینکه چه عائدی از لحاظ مالی برای ما خواهد داشت. کاملا دوستانه جلو رفتیم و مطمئن بودیم که بدرود بغداد حتی اگر بد شود ولی کار کاملا قابل احترامی خواهد بود.

اکنون با گذشت دو سال از نوع انتخاب‌ها وحضور در سه فیلم وابسته به جریان مستقل‌تر سينما آن هم در زمانه رونق کاریتان راضی هستید؟

من از حضور در هر سه کار راضی هستم و از به نظرم بهترین کار‌هایم محسوب می‌شوند. منتهی اکران و اتفاقات بدی که در نمایش هر کدام از فیلم‌ها افتاد شرایط را طور دیگری رقم زد. مثلا در فیلم «آل» علی معلم یک سفری به فرانسه برایش پیش آمد و ما نفهمیدیم که چگونه فیلم را سه هفته‌ای از اکران پایین آوردند. آن هم درحالی که قراردادش حداقل ۴ هفته بود. فکر می‌کنم آل چیزی در حدود ۲۵۰ میلیون تومان در تهران فروخت در حالی که همه فیلم‌های بعد از آن با چند هفته نمایش به ۱۵۰ میلیون هم نرسیدند. ولی به ما گفتند به دلیل فروش کم فیلم راپایین آورده‌اند.

در واقع منظورتان این است که در این زمینه با بدشانسی روبرو شده‌اید؟

کاملا. حالا به قول شما نامش را بدشانسی می‌گذاریم. مثلا شما ببینید که «کیفر» در زمانی اکران شد که در اوج جام جهانی سینما‌ها فوتبال پخش می‌کردند. در زمان یک ماهه جام جهانی حتی اقتصاد دنیا هم دچار رکود می‌شود چه برسد به سنما‌های تهران که اتفاقا خودشان شده‌اند محلی برای نمایش فوتبال‌ها. نه تنها «کیفر» که هر فیلم دیگری هم جا آن بود همین بلا سر اکرانش می‌آمد. تازه «کیفر» فیلمی بود که پیشبینی فروش بالایی در زمان جشنواره برای آن شده بود. خب وقتی شما‌ها، مسئولین و سینماداران به این نتیجه رسیده‌اید که فوتبال به صرفه‌تر است و بسیار هم خوب است، خب چرا باید سر یک فیلم بریده شود. می‌شد در‌‌ همان زمان اکران را تعطیل کنند و همه فوتبال‌ها را پخش کنند. الان هم شرایط بدرود بغداد را می‌بینید که در ۵ سالن اکران پراکنده دارد. برای فیلمی که نماینده اسکار شد. با این شرایط باید پرسید پس چرا اصلا این فیلم نماینده اسکار شده است؟ البته واقعا نمی‌خواهم دنبال مقصر باشم. منظور این است که برای هر کدام از فیلم‌ها در اکران شرایط مناسبی مهیا نشد و میزان فروش نسخه‌های نمایش خانگی «آل» و «کیفر» نشان دهنده استقبال مردم و اثبات حرف ماست. اگر فیلم‌ها با اطلاع رسانی و شرایط خوبی اکران می‌شدند مطمئنا این استقبال را در آنجا هم می‌دیدیم.

مسئله مهم در مورود فیلم​هايي مثل «بدرود بغداد» اینجاست که به نظر می‌رسد چنین آثاری ظرفیت این را ندارند تا از یک اکران عمومی کامل بر خوردار باشند؟اين انتظار کمي غير منطقي نيست؟

تا حدودی با شما موافق هستم ولی مطمئنا قابلیت نمایش «بدرود بغداد» خیلی بیشتر از چیزی است که الان شاهدش هستیم. البته دوستان من مصاحبه‌هایی کردند که من به آنهاهم حق می‌دهم. آن ها هم ناراحت هستند که می‌گویند چرا به ما فضا نمی‌دهید و.... از طرفی باید گفت فیلم خاص یعنی چه؟ به هر حال یا یک فیلم خوب است یا نه. پس اگر فیلم خوبی است بگذارید بقیه هم ببینند. ولی از طرف دیگر هم سینمادار چون به صنعت سینما فکر می‌کند باید ترازوی اقتصادی‌اش میزان در بیاید و از آنجا که تولیدات تجاری ما هم بیشتر است، آن‌ها می‌روند به سراغ آن فیلم‌ها و در هر حال می‌توان تا حدودی هم حق را برایشان قائل بود. با همه این‌ها فکر می‌کنم حق بدرود بغداد چند سینمای بیشتر و اکرانی بهتر بود. هر چند من به همین هم قانع هستم که بالاخره فیلم بعد از دو سال اکران شد. چون داشتم نا‌امید می‌شدم. منتظر بودم هر طور شده اکران شود و بعد نسخه نمایش خانگی‌اش بیاید. چون مطمئنا این فیلم هم با ورودش به شبکه نمایش خانگی با استقبال خوبی روبرو خواهد شد. چنین فیلم‌هایی اساسا چون زیر نویس دارند و به خاطر سبک فیلمبرداری و کلوز آپ‌ها و حرکات دوربینشان فکر می‌کنم در شبکه خانگی فوق العاده بهتر دیده شوند.

می‌خواستم بدانم که از‌‌ همان ابتدا و در زمانی که با آقای نادری با تورج اصلانی و یا خانم بهرام درباره فیلم صحبت می‌کردید قصدتان همین بود که بروید به سراغ یک اثر خاص‌تر و تجربی‌تر. چون انتخاب بازیگرانی مثل شما و خانم بهرام آدرس دیگری به ما می‌داد.

قصدمان همین بود. ببینید «بدرود بغداد» دومین تجربه سینمایی من بود در حالی که فیلم اولم هم هنوز اکران نشده بود. ولی در عوض تجربه سریالی مثل یوسف پیامبر را داشتم که واقعا باعث استقبال و محبت مردم نسبت به من شده بود. من حمایت آن‌ها را در هر گوشه از کشور که می‌رفتم می‌دیدم. پس این انتظاری که شما می‌گویید درست است. ولی به نظرم وظیفه یک هنرمند این است که اگر محبوبیتی دارد، نوعی جهت دهی بدهد به مخاطبی که شاید او را به خاطر چیز دیگری دوست دارد و سعی کند جنس خوب را نشانش بدهد. به فرض مثال اگر مخاطب از من خوشش آمده، به او بگویم آل را هم ببینید که فیلم خوبی است. نه اینکه آدرس غلط به‌شان بدهم. سعی و تلاشم این بوده که وقتی مخاطبم «بدرود بغداد» را می‌بیند، بگوید که دنیا را اینگونه هم می‌توان نگاه کرد. حالا او می‌تواند آن اثر را دوست نداشته باشد که این مسئله دیگریست. ولی من تلاشم این بوده است که جنس بدلی به مخاطبم نیندازم. وظیفه هنرمند این است که اگر فرهنگ سازی می‌کند از طریق کارش باشد. طبیعتا اشتباهاتی هم رخ می‌دهد. تصمیمات نابجا که من هم دارم و خواهم داشت. ممکن است در مواقعی تفکر من چیز دیگری بوده یا من تحت تاثیر افراد دیگری بودم که در زمانی کنار من بودند و...

بدرود بغداد جزو اشتباهات بوده یا منظورتان فیلم‌های دیگری است؟

نه اصلا. فیلم بدرود بغداد که باعث افتخار من است چون به خاطرش تلاش کردم. بدرود بغداد به این خاطر موجب افتخارم است که در‌‌ همان ابتدا اثری بود که به خاطر آن انگیزه این را پیدا کردم که از زندگیم بزنم و بروم زبان عربی یاد بگیرم. انگیزه این را پیدا کردم که ۱۶-۱۷ ساعت در بیابان‌ها دنبال لوکیشن بگردیم و ناگهان جایی را پیدا کنیم و برویم سراغش. انگیزه این را داشته باشم که ۳ شب در بیابان باشم و در میان عقرب و... نخوابیده دنبال این نباشم که اتاق هتلم کجاست؟ در واقع این انگیزه را وقتی این فیلم برای من به وجود آورده باعث شده که الان بگویم باعث افتخارم است. بدون اینکه در نظر داشته باشم که الان جایگاه نتیجه کار چیست.

شخصا این بهترین بازی و تصویری بوده که از شما دیده‌ام. چگونه در این شرایط و با آن زبان عربی و لهجه سخت به آن کیفیت حسی رسیديد. مخصوصا در آن سکانس طولانی که بمب‌ها را به دانیل نشان می‌دهید.

ببینید تقریبا سه خط اول دیالوگ‌ها من را تمام گروه حفظ بودند و اینقدر تمرین داشتیم که من هنوز آن ۲۷ خط دیالوگ را حفظ هستم. در واقع آن سکانس ۱۴ دقیقه است که سه برداشت بی‌وقفه داشته است بدون اشتباه و تپق. البته دو خط از آن صحنه توسط نظارت و ارزشیابی از فیلم در آمده و شما آن سکانس را ناقص می‌بینید. در واقع علت این کیفیت شاید به این خاطر باشد که من این شخصیت عصیانگر را دوست دارم. این به لحاظ روحیاتی است که از بچگی داشتم. به هر حال آدمی بودم که برای جایی که الان آمدم زحمت کشیده‌ام. دنیا به من خیلی لطف کرده ولی من هم فرصت‌هایم را تلف نکردم. این شخصیت صالح در بدرود بغداد هم مثل همه جوان‌های خودمان دنبال چون و چرا‌هایش می‌گردد. صالح دنبال چیز‌هایی می‌گردد که معنی‌اش را در کلام آدم‌ها متوجه نمی‌شود. به هر حال این عصیانی است که هر کدام از ما در کار و زندگیمان داریم. این دیالوگ‌ها و این شخصیت هم یک مقدار اعتراض آمیز است. مثل همه ما جوانی است که دنبال چرا‌ها می‌گردد. چون روزانه با این عصیانگری و اعتراض و علامت سوال در تماس هستیم پس مي توانيم راحت تر چنين نقش هايي را هم ايفا کنيم. در حال حاضر اکثر ما یک مقدار عصیانگریم. اساسا به همین دلایل هم هست که چنین شخصیت‌های عصیانگری را بازیگر‌های جوان ما بهتر بازی می‌کنند. نمونه‌های زیادی داشته‌ایم که حالا اسم نمی‌برم.

با همه اين توضيحات آيا از همکاري با آقاي نادري راضي بوديد. به هر حال ايشان هم تجربه هاي اوليه شان بوده است؟

آقاي نادري تسلط خوبي را روي فيلمنامه داشت و کاملا کار کرده بود. اشتياق زيادي هم داشت. زحمت زيادي هم روي دکوپاژ و ديگر مسائل کشيد. ولي واقعيت اين است که زحمت بازي ها بر عهده دوستان بوده. با اينکه مهدي نادري هدايت کلي را به لحاظ فني داشت، ولي از آنجا که او به زبان انگليسي تقريبا مسلط بود ولي در زبان عربي خيلي مسلط نيست زياد در ارتباط مستقيم با بازيگر ها نقش نداشت و بيشتر کنترل مي کرد. در کل همه چيز خوب و دوستانه بود. ببينيد در اين فيلم وظايف آن تعريف جاهاي ديگر را نداشت. يک کار گروهي بود. اگر مشکلاتي هم بود که به هر حال گذشته و من دوست ندارم که زياد در مورد مشکلات صحبت کنم. در نهايت بايد گفت که از کليت کار راضي هستم.

چون زماني شايعاتي از لحاظ اختلاف شما شنيده مي شد. پس با اين حساب اگر فيلم بعدي آقاي نادري ز شما دعوت شود قبول خواهيد کرد؟

شايد مشکلاتي بود. البته نمي توان نامش را مشکل گذاشت. يکسري اختلاف نظر هايي که سر هر کاري طبيعي است. ولي در نهايت ايشان کارگردان بودند و تصميم هاي نهايي با ايشان بود. به هر حال گفتم که از کليت کار راضي هستم. در مورد همکاري مجدد هم اگر شرايط فراهم بشود و مثل کار قبلي اين انگيزه وجود داشته باشد حتما اتفاق خواهد افتاد.

برای اتمام گفتگو می‌خواهم بدانم که چگونه به انتخاب چنین راهی رسیدید. دلیل این مسیر و این انتخاب‌های که باعث شده شما را در چندین ژانر مختلف و همزمان در سینمای مستقل و تجاری ببینیم چه بوده است؟

ببینید واقعا مسیر سخت و دو لبهای بوده است. واقعیت‌اش این است که هیچ انسانی از زیبایی و زیبا بودن بدش نمی‌آید ولی من از دربند چیزی بودن متنفر هستم. از قواعد و قوانینی که از پیش نوشته می‌شود متنفرم و شاید تنها سعی کنم به آن احترام بگذارم. قوانین به این معنا که بگویند اگر می‌خواهی از این کوه بالا بروی حتما باید از این راه مشخص بروی. ولی من آدمي هستم که می‌گویم آقا من از این راه کناری می‌روم، شاید سخت‌تر هم باشد. در واقع من هیچ بایدی ندارم که از راه مشخصی بروم. اول انتخاب نقش است که برایم اهمیت دارد. هیچ تعصبی هم ندارم. همین الان اگر یک کار صرفا تجاری و فقط برای گیشه باشد ولی من خوشم بیاید مطمئن باشید که فیلمنامه‌اش از در خانه من بیرون نرفته قراردا را بسته‌ام. مشکلی با هیچ فیلمی ندارم. سینما را همه جوره دوستش دارم.

ولی اشاره من مشخصا به بعد از سريال يوسف پيامبر است. مشخصا در آن زمان این هدف را داشتید که حتما باید بروم و در یک فیلمی بازی که من را از این فضایی که به وجود آمده دور کند؟

بله صد در صد. حتی در مورد این مسئله دوساله پیش مصاحبه‌ای هم داشتم. حتما اینگونه بوده است. چون من در آن زمان پیشنهادات بسیار زیادی هم داشتم. فیلم‌هایی که به دنبال فروش بیشتری بودند و پیشنهادات مالی بسیار خوبی داشتند. من در جشنواره دو سال پیش با ۳ فیلم شروع کردم. آل، بدرود بغداد و کیفر. من‌‌ همان زمان هم مصاحبه کردم و گفتم که مطمئن باشید با سه بازی متفاوت من را خواهید دید. من در آنجا سعی داشتم به هر شکلی تفاوت را نشان دهم و فقط در یک چهره و ژانر مشخص محدود نشوم. حالا همین الان هم به شما می‌گویم که در جشنواره امسال هم دقیقا همین شرایط وجود دارد. فکر می‌کنم اگر همه فیلم‌هایم برسد، اینبار با ۴ فیلم متفاوت من را خواهید دید. کافی است بگویم که دو فیلم آخری که بازی کردم با ۱۵ کیلو اختلاف وزن آشکار، آن هم فقط در طول ۴۰ روز بوده است.

مي توانيد در مورد فيلم ها و نقشي که ايفا کرده ايد هم توضيح کوتاهي داشته باشيد؟

بله. فيلم آقاي شايسته به نام «من همسرش هستم» که نقش يک پزشک جراح پلاستيک را دارم و وزنم چيزي در حدود 91 کيلو بود و فيلم «جيب بر خيابان جنوبي» را که نقش يک جيب بر را بازي مي کنم با وزني در حدود 75 کيلو گرم!

يک فيلم جنگي هم با آقاي محمد علي باشه آهنگر کار کرده ايم به اسم«ملکه» که نقش يک سردار جنگ است و به نظرم فيلم بسيار قابل دفاعي است چون از يک نگاه ديگر به مقوله جنگ نگاه کرده و نقش اين سردار هم سرداري متفاوت است با چيزهايي که تا امروز ديده ايم. و فيلم ديگرم را هم که با سامان مقدم کار کرده بوديم با نام «يک عاشقانه ساده»که در آنجا نقش يک جوان روستايي عاشق را بر عهده داشتم. در واقع همينجا مشخص است که تفاوت اين ژانر ها چه اندازه است. به جرات مي توانم بگويم که در اين 9 فيلمي که من کار کرده ام، تقريبا 9 شکل مختلف را در ژانر هاي کوناگون تجربه کرده ام. البته منظورم از تفاوت بازي خودم نيست و اشاره ام به فضاي فيلم ها و تفکراتي که وجود داشته است. من از اين مسئله خيلي خوشحالم. چون اعتقاد دارم که بازيگر از نشستن در خانه و ايراد گرفتن از شرايط و فيلمنامه هاي مختلف پيشرفت نخواهد کرد.

خب مطمئنا مصطفی زمانی می‌خواسته به یک نقطه‌ای برسد و با توجه به آن هدف چنین مسیری را طی کرده است. از حالا مسیر آینده را چگونه پیش خواهید برد. آیا با همین روند همچنان ادامه می‌دهید یا به هر حال بنا بر جایگاه کنونی تغییراتی هم در کارتان خواهید داد؟

ببینید به نظر من یک بازیگر در چند سال ابتدایی کارش خود را در نقش‌های مختلف تست می‌کند. بعد از این است که نقاط قوت و ضعف‌های کارش را پیدا می‌کند و بعد روی نقاط مثبت‌اش تمرکز بیشتری می‌کند تا بتواند همچنان همراهی بیننده را داشته باشد. به هر حال قرار بر این نیست که بیننده هی ما حوصله این را داشته باشند که هر کاری دلت می‌خواهد انجام دهی. در واقع از این مرحله به بعد باید روی نقاط قوت سرمایه گذاری کنید. در مقابل روی نقاط ضعف کار می‌کنید و وقتی به تکامل نسبی رسیدید هر ۲-۳ سال یکبار، در آن زمینه هم یک فیلمی را خواهید داشت. من هم فکر می‌کنم در بهترین شرایط سالی دو فیلم با تمرکز روی نقاط قوت طبیعی باشد. به هر حال من می‌خواهم از خودم یک توقعی برای سینما رو‌ها به وجود آورم و در عین حال رفته رفته به شعور و فهم سینمایی‌ام اضافه کنم. در غیر اینصورت کم کار کردن هنری نیست. خیلی از دوستان ما کم کار می‌کنند ولی وقتی کار می‌کنند و تو می‌بینی واقعا از آن لذت می‌بری. موفقیت آن بازیگر به دلیل این است که در آن مدت کم کاری به شعورش اضافه شده است. این‌ها آدم‌هایی هستند که مثلا مصاحبه هم کمتر می‌کنند چون می‌دانند که نمی‌تواند دائما حرفشان عوض شود چون کلامشان و تفکرشان رفته رفته کامل خواهد شد و سخنشان هم تفاوت خواهد کرد.

سئو سایت ساخت وبلاگ
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]