مصطفی زمانی در مجله جدید چلچراغ

نازنین متین نیا:
مصطفی زمانی تنها چهره مهم مردان متولد دهه 60 این روزای سینماست.سال تولدش این فرصت را میدهد که با افتخار نامش را در فهرست نسل سومی ها بنویسیم و حواسمان باشد چهره های مهم این رده سنی تا امروز دختران این دهه بودند و او جای خالی پسران نسل سومی را در سینما پر کرده است.
بازیگری که روزهای دورتر تصویرش در تلویزیون و در نقش یوسف پیامبر پیش بینی بودن و ماندنش را در سینما سخت می کرد و مصطفی زمانی این روزها را بعید میدانست.
اما او از همان نسلی امده که تمام اتفاق های بعید اطرافش را واقعی و دست یافتنی می کند و همین شد که سال گذشته در جشنواره فجر با سه فیلم متفاوت و سه نقش متفاوت تصویر تازه ای از ورود یک چهره تازه سینما ساخت و....

نازنین متین نیا: پس با سینما جای خالی های از دست رفته را زندگی می کنی؟
مصطفی زمانی: بله. بازیگری زندگی من است. در زمانه ای که اعتماد کردن سخت و عاشق شدن محال.
من همه را در فیلم و بازی ام جبران می کنم. به جای نقشم عاشق می شوم.
وقتی بازی می کنم همان مصطفی زمانی هستم که ممکن است یک روزی عاشق بوده یا باشد مثلا در یوسف من راز و نیاز خودم را با المان هایی که از شخصیت گرفته بودم گرفته بودم انجام دادم .

مصطفی زمانی: کودک ماندن سخت شده است. خیلی سخت تر از چیزی که من فکر می ردم. من مانده ام در جامعه الان چطور می توانم کودک باشم. مثلا در چشم طرف نگاه میکنی و می گویی به جان عزیزم. می گوید همه همین را می گویند.
اصلا معنای عزیز را نمی فهمد.

نازنین متین نیا: می خواهی سینما در این داستان چه نقشی داشته باشد؟

مصطفی زمانی: من فقط میخواهم شخصیت ها را جلوی دوربین زنده کنم . خودخواهی نمی کنم . باید پیام بدهم به پشت دوربین . می خواهم آن آدمی را درست معرفی کنم. مثل اتفاقی که درکیفر افتاد. بازی در ان شخصیت خیلی سخت بود. خیلی سخت تر از چیزی که تصورش را کنی.
باید هوش را از چشمانم فاکتور می گرفتم و .. بازی در نقش بچه معصوم امروزی بود.

مقابل ری اکت آن همه بازیگر حرفه ای قرار گرفتم. اما تمام فیلم روی آن نقش بود... واقعا سخت بود.

نازنین متین نیا: این آرامش را چطور به دست می آوری؟

مصطفی زمانی: به همین راحتی نمی شود. باید به ایمانش برسی. گاهی خدا ادم را می گذارد که همه دنیا فحشت می دهند و اما تو می توانی آرام باشی. اگر ایمان داشته باشی.

من به شدت مغزم پیچیده است. خودم هم گاهی نمی دانم . من درون گرا هستم . کاری جز بازیگری ندارم اگر نباشد در خانه نشسته ام فیلم می بینم و نهایتا با یکی دو تا از دوستانم قرار می گذارم.

نازنین متین نیا: اذیت نمی شوی؟ این همه درون گرایی و خلوت با ذات بازیگری و همیشه در معرض دید عموم بودن تناقض دارد.

مصطفی زمانی: نه . درون گرا هستم. اما این ها همه طبیعی است. حواسم به این ها هست. یک بار چهار ساعت ایستادم برای امضا دادن یکی گفت چه توانی داری.گفتم تو برای چلو کباب پنج هزار تومان می دهی برا ی نیمرو هزار تومان. من باید به اندازه آن پنج هزار تومان بایستم و عکس بیندازم.

نازنین متین نیا: روزهای پر کاری را می گذرانی. این همه پر کاری عمدی است یا اتفاقی؟

مصطفی زمانی: کاملا عمدی است و وسوسه اش را دارم. این روش برای من خوب است و دوستش دارم. اگر امکانش پیش بیاید و توانش را داشته باشم. حتی بیشتر از این هم کار می کنم.

نازنین متین نیا: در این مسیر از چیزی نمی ترسی؟

مصطفی زمانی: آره ترس دارم. اما ترسی است که در وجودم خیلی زیاد است و روز به روز بیشتر می شود.من ترس را خوب می شناسم.

و می دانم اگر یک بار من را ببرد برده و همیشه یک لحظه خاص که حواست نیست اتفاق می افتد.

ترسم این است که به اندازه ای که در این چند وقت زندگی کردم به اهداف زندگی ذهنی ام رسیدم.
آیا به اصول های خودم میتوانم پایبند باشم یا جاه طلبی ام کم نمی شود؟

دلم نمی خواهد این جاه طلبی ام کم شود. ترس بعدی ام هم درباره افکارم درباره کودکی ام است.

من همیشه می خواهم برای خودم کودک باشم و نمی خواهم این کودکی ام را از دست بدهم.


جمله های برگزیده خبرنگار مریم این هاست...

الان هم من همه تلاشم را می کنم تا روحم را همان پسربچه هشت ساله نگه دارم. اطراف را خلوت نگه می دارم. نمی توانی اطرافت را شلوغ کنی و روحت را مراغبت کنی. همچین چیزی در توان من نیست.

+این جملات بسیاری از نگرانی ما هارا کم کرد. ترس از شلوغ کردن دورو برش که خیلی خطرناک است دامنگیر بسیاری از بازیگران جوان

اولین چیزی که در زندگی برایم مهم است خانواده است تحت هر شرایطی.بعد همان تاثیر گذاری که گفتم. این که تو بزرگ می شوی برای این که امید بزرگ شدن را به بقیه می دهی.یک بار از من پرسیدند بهترین خاطره ای که از بچگی داری چیست؟ گفتم این که هشت شب زودتر شام بخورم و بروم تو تخت.. دنیا را به من می دادند.فرصت رویا بافی داشتم. ذوق می کردم. خیال باف هستم اما به جایی رسیده ام که دیگر آرزو هایم دستم آمده است. فرق خیال و رویا را پیدا کرده ام. من رویای ارامش دارم.مبارزه ام این است که آلوده نشوم به سلامت بگذرم. اما شک نکن مثل دالان شکنجه است اگر همراهش نشوی و نگذاری تو را ببرد آخرشزخمی و درب و داغان بیرون می آیی.

+شنیدن این حرف ها خیلی ارزش داردچون اینطور آرمان گرا بودن و هزینه دادن بابت ارزش هایی که به آن ها معتقد است کار ساده ای نیست خودش هم می داند در سینمای ما با این طرز فکر باید زخم و درد زیادی را به جان بخرد

+ولی باز از بدرود بغداد حرفزده و همان گلایه همیشگی که دیگر راستی راستی روی اعصاب است.. نه ! انگار دست بردار نیست..این روحیه اش صادقانه بگم وحشتناکه.. واقعا

کودک ماندن سخت شده است. خیلی سخت تر از چیزی که من فکر می کردم. خیلی وحشتناک است.من مانده ام که چطور می توانم در جامعه الان کودک باشم.مقابل دوربین زندگی می کنم. عاشق زندگی کردنم. به این دلیل است که به سینما نیاز دارم. یکی پول زیاد دارد.قصر خریده حرمسرا دارد بی خیال بازیگری می شود و می رود دنبال همان شهرت. اما من پول زیاد هم داشته باشم . باز هم بازی می کنم

+این حرمسرا طعنه خوبی بود.. واقعا بعضی ها در سینمابا پولشون حرمسرا می سازند

در زمانه ای که اعتماد کردن سخت و عاشق شدن محال من همه را در فیلم و بازی ام جبران می کنم

سئو سایت ساخت وبلاگ
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]