تا یخ استاد باز شود خیلی طول کشید اما یخش که باز شد همانی بود که انتظارش میرفت.

فضای جالبی بود.برای عکاسی هم دردسرهای خودمان را داشتیم.

من توقع نداشتم که آقای بازیگر کارهای من را دیده باشند.

اولین چیزی که در روز گفت و گو توجه من را جلب کرد اتاق آقای بازیگر بود.

 

من 86 سال دارم و آقای زمانی 27 سال،ایشان سابقه من را می‌داند؟چقدر تئاتر بازی کردم؟ شما چه سئوالی از من می‌خواهی بپرسی؟

ما طبق بحثی که با دوستان در مجله رونا انجام دادیم، من آخرین نفر نسل حال حاضر سینما هستم که کار سینمایی انجام می‌دهم و شما اولین نفر از نسل سینما هستید...

انتظامی: نه من اینطوری قبول ندارم که تو اولین نفر نسل الان هستی.

زمانی:نه. من عرض کردم که آخرین نفرش من هستم.

انتظامی: یعنی بعد از تو هیچ کسی نیامده؟

زمانی: دوستان اینطور می‌گویند.

انتظامی: خب اشتباه کرده‌اند. هر سال 650 دانشجوی رشته هنر فوق لیسانس می‌گیرد، همه هم با استعداد

هستند و بیخودی نیستند. مثلا شما کار آقای رادان را قبول دارید؟

زمانی:بله.

انتظامی: کار آقای فروتن را قبول داری؟

زمانی: خب بله.

الان حکایت ما این است که من در سن 20 سالگی بروم از آقای نوشین در مورد کار و پیشینه‌اش سئوال بپرسم.

زمانی: ببینید ما می‌خواهیم از زاویه دیگری به ماجرا نگاه کنیم. دیروز یک بحثی هم در برنامه هفت پیش آمد در مورد چهره‌های ماندگار سینمایی که اسم شما هم به میان آمد. شما در سینمای ما به عنوان یک الگو مطرح هستید...

انتظامی: آقای زمانی که امیدوارم فیلمت هم در اسکار ببرد.شما اطلاعات و معلومات هنری کمی دارید.

زمانی: خب من که نگفتم زیاد است.

انتظامی: ببین ما یک آقای یاری داریم.می‌شناسی؟

زمانی:بله.

انتظامی: او چند بار سریال بازی کرده بود و من می‌گفتم سریال بازی نکن.بازیگر بسیار خوبی است او سالهاپیش فیلم سرعت را بازی کرده بود که من پیشنهاد جایزه اول را برایش کردم. آخر تو چه می‌خواهی از من بپرسی؟

زمانی: من می‌خواهم بدانم دلایل ماندگاری شما به عنوان یک الگو چیست؟ نسل ما الان نسلی است که متوجه نیست که به کجا می‌رود، یعنی یک بازیگری می‌آید، حتی جایزه هم می‌گیرد، اما دو روز دیگر نیست.اما شما سالهاست که هستید، می‌شود گفت که هزاران سال هم که بگذرد گفته می شود که پایه‌گذار نسل بازیگری در ایران شما هستید، شما آقای بازیگر هستید. این لقب همیشه مال شما خواهد بود. دلیل این چیست؟ جوانان ما امروز نمی‌دانند که چه می‌خواهند، یکبار می گویند بازیگری، هنر، از یک طرف رفتار متناقض حرفشان را نمایش می‌دهند. در فیلم‌های تجاری هم سهم دارند...

انتظامی: این به شخصیت خود بازیگر ربط پیدا می‌کندا می‌کند. من از اولی که وارد کار بازیگری شدم، یعنی سال 1320، که شما متولد نشده بودی،پیش‌پرده می‌خواندم. آن زمان مد بود که شعرهای سیاسی بخوانند که من معنی بعضی از آنها را نمیدانستم اما می‌خواندم. از همان زمان من مسیرم خاصی برای خودم پیدا کردم و همان را ادامه دادم.من دو کتاب دارم یکی جادوی صحنه که به تازگی به چاپ سوم رسیده و یکی هم آقای بازیگر که هوشنگ گلمکانی بر اساس اطلاعاتی که من در اختیارش قرار دادم آن را نوشته و آن هم در همین یکی دو ماه آینده تجدید چاپ خواهد شد. من از همان زمانی که شروع کردم فقط دو سریال کار کردم، یکی هزاردستان مرحوم علی حاتمی و یکی هم محاکمه که زمان آقای شاهرودی کار شد و همه قیچی قیچی شد.من انتخاب می‌کردم. گروهی که من با آن تئاتر کار می کاری میکردند. اصلا فکر نمی‌کنند کارگردان کار کیست، فقط پول میگریند، به این میگویند مال اندوزی. یک وقت کسی میخواهد کار کند و پول در بیاورد که آن حسابش معلوم است. اما یک نفر عاشقانه کار می‌کند، در این کشوی من پر از سناریو است، همین شکلات داغ را چند وقت پیش به من دادند و من گفتم این خوب نیست.من دوست ندارم! مهم انتخاب تو است.تو اندامت خوب است، باید ورزش کنی شکم نیاوری و از نظر من سیگار نکشی، به مخدر روی نیاوری، سلامت زندگی کنی.تریاک نکشی. وقتی خودت را سلامت نگه داری سلامت هم کار می‌کنی، دیگر حاضر نمیشوی هر آشغالی را بازی کنی چون در شانت نیست. برای تبلیغ ماکارونی روی بیلبوردهای این شهر یکی از همکاران من 50 میلیون گرفت. برای من از طرف بانک ملی و صادرات و مسکن 90 میلیون پیشنهاد شد که فقط عکسم را بگذارند که من در این بانکها سرمایه گذاری می‌کنم که نکردم.یا یک نفر به من گفت به تو یک فرش میدهیم که در عوضش عکست را کار کنیم که قبول نکردم. این نگاه خودت است.

زمانی: شخصیت یک بازیگر باید در فیلم‌هایش نمود پیدا کند؟شما گفتید من در شخصیتم نمی دیدم در این فیلمنامه بازی کنم، اما خیلی‌ها کار میکنند...

انتظامی: خب بکنند.این انتخاب شماست که آیا این کار را می کنی یا نه.اگر برای شخصیت خودت ارزش قائل هستی سر هر کاری نمی‌روی.برایت مهم است که این کار چیست، کارگردانش کیست.مردم دوست خواهند داشت یا نه. مهم مردم هستند، مردم باید تشخیص بدهند که کار خوب است یا نه.ماندگاری آدمها دست خودشان است.شما تحصیلاتت چقدر است؟

زمانی:من فوق لیسانس رشته مدیریت دارم.

انتظامی: پس هنری نخواندی.

زمانی:من از هشت سالگی کار تئاتر کردم.

انتظامی: این که حرفه ای میشود، منظورم آکادمیک است.

زمانی:خیر.عرض من هم همین است، خیلی از بازیگران جوان که بازیگران خوبی هم هستند، تحصیلات آکادمیک این رشته را ندارند. من می‌خواهم بدانم نسل قدیم که شما جزو آن هستید و همه را هم دیده اید،تحصیلات آکادمیک خیلی رویشان تاثیر داشت و برای کارشان مهم بود، اما الان اینطور نیست،خیلی از بازیگران امروز تحصیلات آکادمیک ندارند...

انتظامی: آقا مصطفی برای من تحصیلات آکادمیک خیلی مهم است. تو در دانشگاه شکسپیر میخوانی،مولیر را می‌شناسی. اما تو خودت خودت را نگه می داری.خیلی بازیگران هم نسل من در تئاتر لاله‌زار با شکم پر و مشروب خورده روی صحنه می رفتند،همه تریاکی بودند. اما من همیشه شکم خالی روی صحنه میرفتم.من همه عمرم شکم خالی روی صحنه رفتم.من بیش از100 تئاترتلویزیونی را بدون نوار ضبط کردم چون اصلا نواری نبود. از آن موقع من بودم و آقای والی و جوانمرد و علی نصیریان و ... همه کار میکردیم. هنر بسته به آن چیزی است که تو میبینی،اگر میخواهی پول در بیاوری که در می‌آوری کاری ندارد.تو رل های اول سینما را بگیر و بازی کن. هم زاغی، هم خوش قیافه ای شبیه آمریکایی‌ها هستی، ولی کار می‌کنی‌برای پول در آرودن. ولی یک وقتی می‌خواهی با عشق کار کنی، عاشقی، این کلمه عشق خیلی با ارزش است.همسرم یکبار به من گفت تو کارت را بیش از من دوست داری،گفتم آره،برایش احترام قائلم و میدانم از وزارت هم بالاتر است.برای اینکه من نمی‌دانم صدر اعظم شاه که بوده، ولی می‌دانم نوشین که بوده، اسمش هست.نوشین بزرگترین آدمی بود که تئاتر ایران را از این رو به آن رو کرد.انسان خودش راهش را انتخاب می‌کند. هستند کسانی که تحصیلات نداشتند، مثل فنی‌زاده، مثل خسرو شکیبایی. شکیبایی اگر خودش را آلوده نمیکرد از بهترین آکتورهای ایران می شد. حتی آن لحظات آخر که با من بازی میکرد، سر فیلم صدرعاملی در مشهد، با آن حال بدش از همه بهتر بود. سریال هم که بازی می‌کرد اول بود.این ها استثنا است، اما بعد از مدتی هم کلیشه میشود، مثل اکبرعبدی. اکبر عبدی بهترین کمدین حال حاضر است، از همه بامزه تر است. وقتی از تلویزیون بیرون زد تلویزیون 20 تا چاق پیدا کرد که هیچ کدام به درد نمی‌خوردند. اکبر عبدی شیرین است اما سواد آکادمیک ندارد. نصیحت من این است که باید سلامت کار کنی و سلامت زندگی کنی.مردم ما خیلی برایشان مهم است که من چطور زندگی میکنم، من همانی هستم که در فیلم مستند زندگی من دیده می‌شود. از اداره تئاتر میروم نان می‌خرم، گدایی هم میکنم، در فیلمم هم آمده، میروم برای افغانی‌ها پول جمع می کنم. اگر تو خودت را وقف مردم کنی، مردم دوستت داشته باشند، آن وقت بازیگری.باید بیانت را درست کنی. خیلی از بازیگران خانم و آقا بیانشان بد است، من هم گفته‌ام بروند پیش آقای سمندریان بیان بخوانند. به قول علی حاتمی هنرپیشه حرف که می‌زند باید از دهانش طلا و جواهر بریزد، قشنگ صحبت کند، کلمات فارسی زیبایی خودش را دارد.

زمانی:شما چه بخواهید و چه نخواهید اسطوره سینمای ایران هستید، تعریفی که از اسطوره وجود دارد...

انتظامی: اسطوره واژه بسیار بزرگی است، من که کسی نیستم... اگر شما مثلا یک روز با من راه بیفتی ماجرا را متوجه می‌شوی.من از در که وارد می‌شوم همه سلام ها مال من است،من اجازه نمی‌دهم حتی نگهبان به من سلام نمی‌کند، او فقط کیف من را می‌گیرد و کمکم می‌کند. شما اگر خودتان را کوچک دانستید، آن برایت محبوبیت می‌آورد. کسانی هستند که شهرت هم دارند ولی محبوب نیستند.یکبار با یکی از این خانم‌ها مشهد بودم، همه میخواستند با من عکس بگیرند، من هم عصبانی نمیشدم و خوشحال می‌شدم، اما به محض اینکه اولین درخواست عکاسی از خانم شد او عصبی شد. کسی که با تو عکس می‌گیرد خب دوستت دارد، بگذار بگیرد دیگر.

زمانی: من تا به امروز در سینمای ایران به کسی اسطوره نگفته‌ام، اسطوره در کتابی که من خوانده ام مربوط به زمانی است که مردم خواسته باشند تو اسطوره شوی...

انتظامی: نداریم. اسطوره کلمه بزرگی است برای آدم ها. اگر شما بخواهی موقعیتت را تثبیت کنی نیاز به مطالعه فراوان داری. تو اگر خانه من بیایی تعجب می‌کنی، من حتی در دستشویی هم کتاب دارم. من انقدر مطالعه می‌کنم که حد ندارد، سناریو که به دستم می‌رسد کنارش می‌نویسم، عیبش را بررسی می‌کنم.من به همه گفتم بروند تئاتر بازی کنند،به بهرام رادان و محمدرضا فروتن هم گفتم، به تو هم می‌گویم. به فروتن گفتم درست است که تو خوب بازی نمیکنی، ولی بازی کن، بگذار پخته شوی. تو تئاتر‌ حرفه‌ای بازی کردی؟

زمانی: خیر. من تئاتر تماشاگر حرفه‌ای کار نکردم، یک دو سه کاری قرار بوده که انجام بدهم که متاسفانه نشد، آخرینش هم چند وقت پیش بود چون من سر دو کار سینمایی بودم نشد که سر کار حاضر شوم.اما اصلا تصمیمم این است که حداقل سالی یک کار تئاتر انجام بدهم.

انتظامی: البته تئاتر خیلی عوضت می‌کند، چون در کار دوربین اگر کار خراب شود دو متربه می‌گیرد اما در تئاتر جای اشتباه و کات نیست.در تئاتر باید طوری حرف بزنی که هم جلویی بشنود و هم آنی که ته نشسته، خب پول داده دیگر.باید صدایت تنظیم شود.خود هنرپیشه هم خودش را می‌شناسد، اگر بازی کنی برایت خیلی خوب است.تو حتما می‌توانی ماندگار شوی، سنت که زیاد نیست،چهرهات هم خوب است.من دیپبلمه صنعتی بودم در مدرسه آلمان‌ها، بعد رفتم کلاس شبانه تئاتر خواندم، بعد آمدم تهران فیلم گاو را بازی کردم و اولین جایزه بین‌المللی را برای ایران آوردم، صبح رفتم دانشگاه پیش آقای دکتر نامدار که شهردار بود و مسئول دانشکده تئاتر. رفتم و گفتم می‌خواهم درس بخوانم. آنجا مدرک تحصیلی من را قبول نداشتند. نامدار خودش هم بازیگر بود و من را هم می‌شناخت، گفت چه کار داری؟ گفتم می‌خواهم درس بخوانم. گفت برو بابا، من آمدم بیرون. بعد از چند ساعت آمد بیرون دید من پشت در هستم، گفت چرا نرفتی؟ بغض کردم گفتم من آمدم درس بخوانم شما من را بیرون میکنی.گفت چرا؟ گفتم سواد ندارم، گفت بابا تو فیلم گاو را بازی کردی، گفتم نه، ندارم.من 24 دیپلم فنی گرفته بودم و الان سال 47 است، همه دس ها عوض شده و من وسط ترم رفتم سر کلاس.تمام گردش ها مهمانی‌ها تعطیل،یک فولکس داشتم داخلش درس میخواندم.من جزو دانشجویانی شدم که به خاطر ممتاز بودنم ماهی 6 تومان از دانشگاه هزینه تحصیل می‌گرفتم.

حسابی بخوان من وقتی،سناریو به دستم می رسد اول فکر می کنم که بی کارگردان چه میتوانم بکنم،اول از همه این مهم است. ه بودم من یادم می آید رفته بودم نیشابور برای فیلم آتش سبز آقای اصلانی، تعدادی از این خانواده های محلی را آورده بودند که لباس های بازیگران را مرتب کنند و درست کنند. یک دختر سیاه و لاغری هم بود که پایین شلوار من ار کوک می‌زد، می گفت می‌خواهم بیایم تهران،من میگفتم تهران فایده ندارد، برو شمال نیشابور در خانه اعیا را بزن بگو من می‌خواهم درس بخوانم و پول می‌خواهم بگذارید کارهای خانه‌تان را بکنم، چند تا خانه را اینطوری انتخاب کن، پول جمع کن برو دانشگاه.

گذشت و بد از چند وقت همین چند ماه پیش کسی زنگ زد دفتر من و گریه می کرد و گفت من سمیه هستم، گفتم کدام سمیه؟ گف همانی که در نیشابور شلوارت را کوک می زدم الان سر کلاسم در دانشگاه، تو نمی‌دانی من چه حالی شدم، اصلا بدنم می‌لرزید، گفتم سمیه تا آخرش برو و فوق لیسانت را هم بگیر.

ماندگارها خودشان خودشان را ماندگار می کنند، کسی ماندگارشان نمی کند. مثل دکتر حسابی و... تو خودت باید خودت را بسازی، نه اینکه از جوانی ات استفاده نکنی، ام سعی کن که آلوده هم نشوی.

سئو سایت ساخت وبلاگ
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]