مصطفي زماني: طول مي كشد مردم باورم كنند

مصطفي زماني بازيگري است كه از تلويزيون وارد سينما شد. فيلم هاي خوبي بازي كرد و يكي از بازيگران امروز سينماي ايران شد. هم بين منتقدين و هم بين مردم طرفدار دارد. نگراني ها، تجربه ها و نحوه سخن گفتنش نشان مي دهد كه او در ابتداي راه است. ابتداي راهي كه هم مي تواند درخشش داشته باشد وهم او را در رديف يكي از بازيگران گيشه اي قرار دهد. اين گفتگو مروري است بر چهار فيلمي كه او در سينما بازي كرده است. لیلا خوانساری

يكي از تهيه كنندگان سينما در جايي گفته بود : مصطفي زماني بعد از موفقيت گسترده"يوسف پيامبر" با انتخاب نقش سينا در فيلم آل اشتباه بزرگي انجام داد. او بهتر بود به جاي به هم ريختن چهره اش نقش هاي شيك تري بازي كند تا بتواند به عنوان سوپر استار گيشه را تضمين كند بعد به سمت فيلم هاي خاص برود. نظر تو چي هست؟ آيا واقعا در انتخاب مسيرت اشتباه كردي ؟

نه ! اشتباه نكردم . البته آن تهيه كننده محترم در مورد من كاملا منصفانه قضاوت كرده است و احساس مي­كنم قصد و نيت بدي هم نداشته است. بعد از بازي در نقش يوسف پيامبر دو راه و روش براي بازي مي­توانستم انتخاب كنم يكي سوار بربال موفقيت و محبوبيت يوسف پيامبر دربين توده مردم به سمت نقش هاي عامه پسند و دختر و پسري بروم و روش ديگر هم همين انتخابم است كه بدون توجه به پول و گيشه سليقه خواص و نخبه ها را در نظر بگيرم . راستش را بخواهيد اصلا پيشنهاد فيلم هاي عامه پسند دختر و پسري نداشتم كه بخواهم رد كنم يا نه ! من در واقع با انبوهي از پيشنهادات فيلم هاي طنز مواجه شدم. البته ايشان و كساني كه اين طرز فكر را دارند درست مي گويند چون وقتي شما به عنوان بازيگر گيشه سينما را داشته باشي فرصت براي بازي در فيلم هاي هنري و خاص تر هم داري . درحال حاضربازيگراني هستند كه با فيلم هاي مورد پسند گيشه شروع كردند ولي در طي اين مسير به سمت فيلم هاي هنري رفتند و مورد تشويق خواص نيز قرار گرفتند و حتي براي آن فيلم ها سيمرغ هم بردند و از نظر من راهشان را درست رفتند. داستان از اين قرار است كه الان اگر بخواهيم چك كنيم زمان نمايش يوسف پيامبر از 80 فيلم بدنه 75 تاي آن طنز بود .آن 5 تاي باقي مانده يا به هردليلي من حضور نداشتم يا چندان هم سينماي خوب بدنه نبود. در اين يك سال كدام فيلم بوده كه من مي توانستم باشم و ولي فرصت را از دست دادم؟

در زمان نمايش يوسف پيامبر چه مدتي صبر كردي وبه پيشنهادات بازيگري نه گفتي؟

خيلي صبر كردم . سريالي كه نه ماه پخش داشت حدود شش ماه به همه پيشنهادات كاري نه گفتم . ولي درآن سه ماه آخر احساس كردم كه بايد تصميم بگيرم . درآن بزنگاه فيلم گيشه اي قابل دفاعي به من پيشنهاد نشد و الان هم داريم مي بينيم كه آن پيشنهاداتي كه رد كردم حالا كه ساخته شده اند چندان هم پر فروش نبوده اند كه به من بگوييد اين همان فيلمي است كه تو بازي درآن را به اشتباه رد كردي. با شخصيتي كه در سريال"يوسف پيامبر" بازي كرده بودم با حضور در بعضي از فيلم ها كاملا خودم را نابود مي كردم.حتي اگر فيلم طنزي گيشه بيست ميلياردي اش تضمين مي شد باز هم حاضر نبودم ريسك از دست رفتن خاطره خوب " حضرت يوسف " را بپذيرم .

پس راه دوم را انتخاب كردي و به سمت جذب خواص رفتي؟

بله ! راه دوم براي من مهم بود و بارها هم گفتم كه در انتخاب فيلم هايم سليقه و تاييد خواص جامعه را در نظر گرفته ام. ببين گاهي يك ميليون آدم از تو تعريف مي كنند و تو هم از اين تعريف و تمجيد ارضا مي شوي ولي يك آدمي هست كه فكر و نظرش را خيلي قبول داري و او كار تو را مي پسندد كه اين تاييد بسيار خوشايند است.

خواص درقضاوت درباره كار يك بازيگر چه معيارهايي را در نظر مي گيرند؟

مردم آن چيزي را مي بينند كه هست ولي نخبه ها و خواص جامعه چيزي را در نظر مي گيرند كه بايد باشد. آن ها براي رد يا تاييد كار يك بازيگر معيارهايي دارند. كيفيت هنري و تكنيكي بازيگر را سبب ماندگاري او مي دانند.كاري ندارند كه تو گيشه داري يا نه و اين كه عكست روي جلد مجلات هست يا نه ؟ جذب نخبگان سخت ولي دلچسب است .

اما بين سينما و تلويزيون فرق زيادي هست.

مردم وقتي در خانه نشسته اند تا سريالي ببينند از تو به عنوان بازيگر مي خواهند كه جذبشان كني چون خيلي راحت مي توانند كانال را عوض كنند . در همه آن 45 دقيقه فقط فاكتور جذابيت بازيگر برايشان مهم است . ولي سينما فرق مي كند . چون در فيلمي كه بازي مي كني تماشاگر خاص هم آمده است و بليط خريده ، وقت گذاشته و مي خواهد كه به بازي اش نگيري و احترامش را حفظ كني . من هم در انتخاب هايم سعي كردم حواسم را جمع كنم و با تيمي كار كنم كه آن ها هم به تماشاگر احترام بگذارند. در اين چند فيلمي كه بازي كردم حتي اگر تماشاگري از فيلم خوشش نيامده ولي پيش خودش گفته كه اين گروه براي اين فيلم زحمت كشيده است.

يعني انتخاب فيلم آل وبازي در نقش سينا از نظر خودت هنوز هم تصميم درستي بوده است؟

بله! علي معلم به عنوان تهيه كننده خودشان منتقد هستند . بهرام بهراميان ساعت شني را ساخته بود كه به نظر من به عنوان يك سريال تلويزيوني كيفيت فني و محتوايي بالايي داشت و فيلم نامه خيلي خاص ، خب همه اين شرايط باعث شد من چشمم را به روي گيشه ببندم و از ميان فيلم نامه هاي پيشنهادي فيلم آل را انتخاب كنم. در آن مقطع انتخاب خواص براي من ارضا كننده تر بود . همه نظرها براي من محترم هستند ولي واقعيت اين است كه اين نقد و نظرها را مي شنوم و توي خلوت خودم تصميم مي گيرم . مهم اين است كه من الان راضي ام .تماشاگر سينما با من بازيگر بسيار بخشنده رفتار مي كند و مي داند كه شعورش را به بازي نگرفتم و در فيلمي بازي كردم كه همه گروهمان قصد داشتيم حرفي بزنيم و در سينما ثبت شويم. حالا ضعف هايي هم دارد ولي خيلي مهم است كه مي داند ما فيلم را جدي گرفته بوديم. روي پرده سينما كاملا معلوم است كه زحمت كشيديم. خوشحالم اين فيلمي كه بازي كردم نقد شد همين اندازه كه حتي نظرات منفي داشتند يعني فيلم ديده شده و حالا هم سرش دعواست كه خوب شده يا نه فيلم بدي است.از اينكه هيچ حسي برنيانگيزد كه خيلي بهتر است .

دو نوع متفاوت از شهرت را تجربه كردي . محبوبيت بين مردم و منتقدان .انتظار اين خوش آمد گويي را از قاب تلويزيون به پرده سينما داشتي؟

من سابقه حرف هايي را كه بعد از نمايش" يوسف پيامبر" به زبان آوردم را دارم. بارها پيش آمده است حرف هايي زده ام كه نتوانستم به آن ها عمل كنم و شايد بهتر بود كمي خود دارتر مي بودم تا حرفم را پخته تر بزنم . درحيطه سينما براي من مهم است كه درباره ام چطور قضاوت شود . گفته بودم كه مي خواهم درسينما به عنوان هنرمند شناخته شوم . البته طول مي كشد تا ديگران باورم كنند. خاطرم است پارسال درمصاحبه اي قبل از بازي دراين سه فيلم گفتم دوست دارم دركارهاي متفاوت ، تفاوت ايجاد كنم و حالا شاهد هستيد كه درهرسه فيلم من تفاوت به صورت كاملا بارز و بدون نياز به توضيح وجود دارد. چون معتقدم درسينما نبايد براي اثبات كاري كه كردي توضيح بدهي.هرآنچه كه روي پرده ديده مي شود در حقيقت همه زحمت و تلاش من براي بازي بهتر است . من از استقبال منتقدين و خواص تعجب نكردم بلكه منتظرش بودم .مي دانستم اين اتفاق مي افتد. سه نقش كاملا متفاوت . يك مهندس خرافي كه تعادل رواني ندارد ، جواني چشم و گوش بسته و معصوم كه ناگهان پرت مي شود دردنيايي كه بايستي براي برگرداندن آبروي از دست رفته اش تا پاي جان بجنگد و يك معلم عراقي كه حالا تبديل شده به يك بمب متحرك براي عمليات تروريستي. اين سه هيچ ربطي به هم ندارند و براي اثباتش هم نيازي نيست دعوا كنيم . گاهي دو نقش متفاوت بازي مي كني ولي ديگران معتقدند اين دو نقش يكي هستند و مثلا فقط لباس يا گريم يا لحن كلامت عوض شده است ولي اين سه نقش كاملا در اكت ، ريتم حرف زدن، نگاه ، شخصيت ... متفاوت هستند.البته اگر از صد نفر فقط پنج نفر با حرفم مخالف باشند مي پذيرم چون به خرد جمعي اعتقاد دارم.

نقش"صالح"در"بدرود بغداد"جديدتر بود.

منتقدان هم درباره اش خوب نوشتند. ولي خودم راضي نيستم. اين چيزي كه شما مي بينيد شايد فقط 20 درصد همه آن است. مثلا در همان 27 خط مونولوگ عربي كه صالح با سرباز آمريكايي داشت جملاتي بيرون آمده و حذف شده كه ريتم آن را به هم ريخته است . گفتي تماشاي آن لذت بخش بود ولي معتقدم مي توانست بسيار لذت بخش تر باشد. من با اين نقش زندگي كردم. آن مونولوگ عربي را حفظ نكردم بلكه با قلب و روح واحساسم دركش كردم تا اينكه بخشي از زندگي من شد. همين الان بعد از گذشت يك سال همه آن مونولوگ را بدون آن كه لحظه اي حتي به يك كلمه اش فكر كنم با همه فراز و فرودهاي حسي اجرا مي كنم .

فضاي سينما خيلي فضاي سخت و خشني است فكرمي كني بايستي مقاومت كني يا عوض بشوي؟

اين بي رحمي و خشونت فقط مال سينما نيست . جهان فضاي خشني براي زندگي شده است . اين خشونت حتي درخانواده ها هم وجود دارد. يادت هست يك زماني بحث طلاق مثل طاعون بود مادرانمان همان اول جواني مي دانستند بايستي طلاق بگيرند ولي مي ماندند تا دركنار بچه هايشان زندگي كنند. اصلا تعريف عشق هم عوض شده است اگر دايرة المعارف را نگاه كني انگار از هر واژه اي فقط معناي بيسيك آن مانده است . صداي ما درآمده چرا عشق توي فيلم ها اين شكلي شده است ؟ خب چون چهره عشق درجامعه و دربين آدم ها تغيير كرده است. عشق يك وقتي يعني توي مراسم سمنو پزون كسي يك نظر روي يكي را مي ديد و عاشقش مي شد تا 4 ماه هم با همان خاطره سر مي كرد ولي حالا وقتي كسي را كه دوستش داري همين قدر كه به توخيانت نكند برايت كافي است . آزمون و خطا معني نداشت چون گزينه ها براي انتخاب كم و محدود بود. ولي درفضاي فرهنگي اين جامعه آن قدر كميت زياد شده كه كيفيت ديگرمعنايي ندارد. وسواس در موسيقي ، سينما وكتاب از بين رفته است . حالا در اين بلبشو نخبه اي هم متولد مي شود كه يك اتفاق فرخنده است . سينما چرا بي رحم است؟ چون پول حرف اول را مي زند. يك كار ضعيف اگر خوب فروش كند اهميت دارد حالا هنر نيست نباشد مهم نيست . البته چاره اي هم نيست زيربناي زندگي امروز پول است . ولي من از زندگي ياد گرفتم كه صبر كنم و صبرم به اندازه هدفم باشد. يادت هست يك دوراني ويدئو جرم بود؟

ويدئو هاي پتو پيچ توي زنبيل خريد كه يواشكي آخر شب ها به داخل خانه ها مي آمد! من جنگ هاي ستاره اي را با همين ويدئو ها ديدم وقتي كه پنكه بالا سر ويدئو روشن بود واسه اينكه داغ نكند.

خب! زمان زيادي نگذشته كه فيلم هندي با آن رنگ ها و نورها شاهكار به حساب مي آمد و فيلم آمريكايي زبان اصلي با بازي آرنولد را با لذت تماشا مي كرديم. ولي الان فيلم هاي روز جهان فقط با فشار دكمه دانلود ازروي پرده سينما هاي جهان با زيرنويس توي خانه ات است. پس با اين وضعيت تهيه كننده حق دارد از سرمايه گذاري بترسد و از خودش بپرسد آيا اين فيلم نامه و اين بازيگر جوابگوي گيشه هستند؟.

با اين توصيف هااحساس نا امني نمي كني؟

نه . چون سينما همه زندگي من نيست . اصلا تصور از دست دادن نسبت به اينكه واقعا از دستش بدهي ترسناك تر است . وقتي اتفاق بدي مي افتد مي بيني با آن راحت تر كنار مي آيي. اين نشان مي دهد چقدر سيستم دنيا سخاوتمندانه است و خدا هم چه لطفي به آدم ها دارد كه مي توانند اين چنين سختي و رنج را تحمل كنند. وقتي به مصيبتي فكر مي كنيم به عوارضش يا بيشتر فكر مي كنيم يا كمتر ، هيچوقت به اندازه نبوده است . اگر واسه خاطر سينما ترسي در دل داشته باشم فقط برا ي آن است كه بي گدار به آب نزنم، بي حساب و كتاب نقشي را قبول نكنم. من با سينما ، ورزش و عشق فقط مي خواهم دنيا را بهتر درك كنم و اگر خدا عمري به من داد و به ايام پيري رسيدم حس كنم زندگي ام بيهوده نبوده است . سينما فقط يك ابزار است برا ي زندگي بهتر اگر نباشد خود زندگي هست ابزار ديگري دست مي گيرم.

دراين مدت به نظر مي رسد نقش هايت را خودت بدون مشاور انتخاب كردي درست است؟

مشاور ندارم. كاملا حسي و غريزي فيلم نامه را مي خوانم و انتخاب يا ردش مي كنم . اولين حسي كه بعد از خواندن فيلم نامه براي من مهم است اين است كه از خواندنش ذوق كنم اين شكل ايده آلش است چون در شرايط كنوني سينما همين قدر كه فيلم نامه را بخوا نم و بگويم دوستش دارم يعني مرحله اول را طي كردم. دومين مرحله بعد از رضايت از فيلم نامه اين است كه آيا ابزاري كه باعث مي شود اين فيلمنامه به فيلم خوبي تبديل بشود وجود دارد؟ اينجاست كه بحث كارگردان، تهيه كننده و پارتنرهايم پيش مي آيد. دليل انتخاب فيلم آل را كه قبلا برايتان گفتم . مثلا براي فيلم بدرود بغداد به پيشنهاد ساسان سالور مجري طرح فيلم به دفتر توليد فيلم رفتم. ديدم انرژي خوبي بين بچه هاي گروه است . حس كردم همه اين ها مريض سينما هستند .شوريدگي ، شيدايي و جاه طلبي در بين گروه موج مي زد. بلافاصله تصميم گرفتم و گفتم: يا علي! من هم هستم . در فيلم كيفر هم اسم حسن فتحي آنقدر امتياز دارد كه براي بازي در نقش اولش بدوم تا به كاربرسم. قصه پريا را هم به خاطر فيلم نامه خوب و باز هم اسم فريدون جيراني بازي در آن را قبول كردم و خيلي راحت قراردادبستم. هر آدم عاقلي هم كه جاي من بود اين انتخاب را مي كرد.

من بجز قصه پريا كه اكران نشده بقيه فيلم هايت را ديده ام وقتي نقشي را تصميم مي گيري بازي كني چطور با آن آشنا مي شوي؟ براي شناختنش درجامعه يا لابلاي كتاب ها و فيلم ها دنبالش مي گردي؟

(مكث مي كند) راستش را بگويم؟

آره، قرار نيست دروغ بشنويم !

من اين كارهايي راست.

ناخودآگاه فعالي داري. راستي اين نقش ها كي تو را ترك مي كنند؟ چطور مي تواني مدتي در درون خودت تحمل كني؟

من براي زندگي ام اصول واحدي دارم و برمبناي آن ها در بين مردم زندگي مي كنم وبا همين شخصيت واحد است كه جامعه و كساني كه دوستشان دارم نسبت به من قضاوت مي كنند. مي توانم چند شخصيت متفاوت را هم درخودم جاي بدهم . همين سينا 6 ماه همراهم بود ولي اذيتم نمي كرد چون به شخصيت واقعي خودم كاري نداشت. هيچ تلاشي هم نمي كنم تا ديگران را مجاب كنم تا نظرشان را نسبت به من عوض كنند.

امادرسينما بايد نگران مسائل زيادي بود.

بله. فقط من تصميم گيرنده نيستم اگر همه شرايط دست من بود براي تو مي گفتم كه مي خواهم چكار كنم . مثلا همين "كيفر" قرار بود فيلم پرفروشي باشد بسياري از صاحب نظران هم به اين امر اذعان داشتند ولي اكرانش مواجه شد با جام جهاني فوتبال وقتي كه همه درگير فوتبال هستند .تهيه كننده مي گفت زورش براي اكران بهتر نرسيد. پس من هم تصميم مي گيرم قواعد را عوض كنم و با تهيه كننده اي كار كنم كه بتواند براي فيلم اكران بهتري بگيرد.

پس برايت ديده شدن مهم است.

عاشق اين هستم كه درسينماي بدنه فيلم خوب بازي كنم و فيلم فروش كند.من ممكن است دوسالي يك بار فيلمي چون" بدرود بغداد" را بازي كنم آن فيلم دغدغه من است ولي دغدغه جامعه نيست. تنها چيزي كه مي توانم درباره تصميمات آينده ام بگويم اين است هرگز تصميم آني و لحظه اي و بدون تحليل نخواهم گرفت هر تصميم من برآيد سنجش همه شرايطي است كه درآن قرار دارم .هرتصميمي كه براي ادامه راهم بگيرم مطمئن باش كه مي توانم از آن دفاع كنم.

و اين ديده شدن شهرت را به همراه مي آورد.

سعي مي­كنم به اصل و درون هر موضوعي نگاه كنم. الان كه داريم با هم حرف مي­زنيم دو تا از فيلم هاي من از پرده پايين آمده است. مجله هايي كه عكس من را مي خواهند براي روي جلد، كمتر زنگ مي زنند چون مردم درگير سريال هاي مناسبتي شده اند . روزنامه ها ونشريات تخصصي هم هستند كه مصاحبه با من توفيري در فروششان ندارد و با نبود من هم مشتري هاي خودشان را دارند ولي سراغم مي آيند چون حرف دارند. ولي نشرياتي كه عكس من را با كاغذ گلاسه روي جلد چاپ مي كنند سعي مي كنم فاصله بين چاپ اين عكس­ها را كنترل كنم تا پشت سرهم نباشد. دركل با هواداران چه درجامعه و چه درمحيط اينترنت طوري برخورد نمي كنم كه مجبور به نه گفتن باشم . رفتارم توقع ايجاد نكند چون به هرحال آن ها هم موظف نيستند من را درك كنند.البته به آن ها دروغ هم نمي گويم.

همه اين ها دستاوردهاي سينماست: شهرت،پول و موقعيت.

سينما و به طور اخص بازيگري كاري است كه اجازه مي دهد خودم باشم. من هرگز جلوي دوربين دروغ نمي گويم. جمله اي را ازناصر تقوايي به خاطر دارم كه گفته : همه مي دانند بازيگرها زندگي مجازي و حقيقي دارند و فكر مي كنند زندگي مجازي مقابل دوربين و زندگي حقيقي پشت دوربين است در حالي كه كاملا برعكس آن است . درمورد من اينطور است مثلا من "مصطفي زماني" در فيلم "آل" واقعا دوست داشتم "سينا "باشم .

يعني وقتي سينا داد مي زند يا سيامك گريه مي كند تخليه مي شوي و حالت خوب مي شود؟

آره خيلي! درآن لحظه خودم هستم . تمام دادزدن هاي سينا و گريه كردن هاي سيامك لحظه هايي است كه دوست دارم تجربه كنم.تو دوست نداري گاهي سريكي چنان داد بزني كه گوشش را بگيرد؟ ولي در زندگي ات حرمت نگه مي داري و سكوت مي كني؟ بالاخره اين نياز درتو هست كه داد بزني. وقتي كارگردان به من مي گويد: مصطفي! اين شخصيت موقع خشم و عصبانيت به هيچي فكر نمي كند و فرياد مي كشد. مي­گويم : اِ .. چه خوب ! پس من هم از ته دل فرياد مي كشم به جاي آن شخصيت ولي از طرف خودم.

 وقتي شخصيتي را نشناسم و برايم غريبه باشه حتما دنبالش                  مي گردم تا بشناسمش. به وقت

سئو سایت ساخت وبلاگ
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]