گفتگویی جدید از مصطفی زمانی

گفت‌وگو با مصطفی زمانی، بازیگر- فراز و فرودهای شدید حسی

چطور شد بعد از یك سریال پرمخاطب مثل یوسف پیامبر (ع) در فیلمی بازی كردید متعلق به ژانر دلهره؟برای من، هم شهرت و هم محبوبیت بسیار زیادی در سریال یوسف پیامبر (ع) به وجود آمد، ولی واقعیت این است كه من همیشه و از روزگاری كه دوست داشتم بازیگر شوم هدفم این نبود كه مشهور شوم. محبوب شدن جزئی از اهدافم بود، ولی هدف اصلی‌ام نبود.

فكر می‌كردید یك‌شبه مشهور شوید؟
نمی‌خواهم بگویم فكر نمی‌كردم، ولی هیچ‌چیزی در دنیا من را شوكه نمی‌كند. من زیاد ناراحت و زیاد خوشحال نمی‌شوم. بدترین اتفاقات برای عزیزترین كسانم بیفتد، ‌آن‌قدر خونسرد هستم كه گاهی اوقات اطرافیان فكر می‌كنند شاید احساس ندارم! نسبت به خودم هم همین‌گونه هستم. همیشه سعی می‌كنم میان منطق و احساسم تعادل برقرار كنم. بعد از سریال یوسف پیامبر (ع) طبیعتاً با پیشنهادات مختلف از سوی سینما مواجه شدم. پیشنهاداتی كه عموماً سوار بر موجی بود كه با سریال یوسف پیامبر (ع) به راه انداخته شده بود، ولی نگاه من این نبود. به نظرم این محبوبیت اصل هنر نبود. البته ما می‌توانیم هم خودمان و هم دیگران را گول بزنیم. مثلاً دوباره همان داستان حضرت یوسف (ع ) را امروزی‌اش كنیم و من هم با چهره امروزی، ولی با ان خط داستانی در آن حضور پیدا كنم. ولی به نظر من این معنای سوءاستفاده كردن از موقعیتی می‌دهد كه مردم شما را در آن نقش پذیرفته‌اند و شما می‌خواهید سوار بر موج احساسات مردم به كارتان ادامه دهید كه از نظر من پذیرفتنی نیست.

چرا از نظر شما استفاده از محبوبیت خوب نیست؟
من به چند دلیل این نگاه را داشته و دارم. اولاً روحیات من این‌گونه است كه هر موقع به خودم دروغ می‌گویم دچار مشكل می‌شوم، حتی اگر آن اتفاق، اتفاق بزرگی برای تمامی آدم‌ها باشد. اولین چیزی كه از آن دفاع می‌كنم این است كه ما باید چیزی بسازیم كه كف فروش آن تهیه‌كننده منصف را راضی نگه دارد. نمی‌خواهم مثال عینی بزنم، ولی تفاوت بهروز وثوقی با فلان بازیگر كه در آن زمان گیشه داشت در چیست؟ هنوز بهروز وثوقی در ذهن‌ها مانده است. یا چطور می‌شود آقای عزت‌الله انتظامی همچنان در ذهن‌ها باقی می‌ماند؟ من متاسفانه یا خوشبختانه زمانی وارد سینمای ایران شدم كه فیلم‌های نه‌چندان خوب وارد چرخه سینمای ایران شده بود، در حالی كه صاحب‌نظران معتقدند فیلم تجاری برای خودش دستورالعمل دارد. ولی الان با فیلم‌هایی مواجهیم كه هیچ عنصری ندارند.

و دلایل دیگرتان؟
دوم این‌كه من راه خودم را می‌روم. با صحبت شما موافقم كه آدم می‌تواند از محبوبیت خود استفاده كند، ولی چگونه استفاده كردن مهم است. یك بار از من پرسیدند كه شما فیلم تجاری صرف بازی نمی‌كنی؟ گفتم الان نه، ولی بعداً چرا. چون ممكن است قاعده بازی عوض شود. اگر قاعده بازی عوض شود، من هم بازی می‌كنم. بعد پرسیدند از موقعیتی كه در سریال یوسف پیامبر (ع) به دست آوردید استفاده می‌كنی؟ گفتم، بله. موقعیتی است كه خودم به دستش آوردم. آدم همیشه از پس‌انداز زندگی‌اش استفاده می‌كند. از این بابت ناراحت نیستم. چون چیزی است كه برایش زحمت كشیدم و زمانی دلم می‌خواهد از پس‌اندازم استفاده كنم. هر كسی باید راه خود را برود. امروز نخستین روز اكران آل است شما بیلبورد تبلیغاتی آن را در خیابان‌ها دیده‌اید؟

هنوز نه.

به دلیل این‌كه هفته پیش اكران فیلمی دیگر را با آل جابه‌جا كردند. خب یك هفته‌ای كه نمی‌توان همه كارهای تبلیغاتی را انجام داد. در حالی كه برای ژانر وحشت باید كار بیشتری انجام داد. زمانی هست شما لودگی می‌سازید و این لودگی از طریق یک پیام كوتاه به همه منتقل می‌شود. بعد همه از هم می‌پرسند این مال كجاست؟ می‌گویند در فلان فیلم است.

آل چه خصوصیاتی داشت كه تصمیم گرفتید در آن بازی كنید؟
من به حركت خودم ادامه دادم و همین‌طور رفتم جلو. بازیگر در طول مسیرش دچار وسواس‌هایی می‌شود. چون سینما همین‌جوری به آدم فرصت نمی‌دهد. وقتی آمدم در این مسیر، سعی كردم سینما را انتخاب كنم. خیلی سعی كردم بایستم. من خیلی فیلمنامه‌ها را بعد از سریال یوسف پیامبر (ع) نپسندیدم. چون آن‌ها را دوست نداشتم، تا این‌كه دو سال گذشته حول و حوش بهمن‌ماه آقای بهرامیان با من تماسی داشتند. من سه قسمت ساعت شنی را دیده بودم. با هم قرار گذاشتیم. دكوپاژ آن سریال كافی بود تا بگویم آقای بهرامیان كارگردان قابل اعتمادی است. فیلمنامه‌ای كه خواندم بستگی به ساختار كارگردانی داشت. به نظرم باید فرم می‌آمد. چون فیلم، فیلم فرم بود. متوجه شدم كارگردان این جنس را خوب می‌شناسد. شخصیت فیلم بر سینا استوار بود و این داستان تجربه نشده بود. یعنی این آدم نه دیوانه است و نه سالم. یك بازی خرافه برای من بود و این كار را سخت می‌كرد. شما نمی‌توانستید ادا دربیاورید.

نظر منتقدان برایتان مهم است؟
برایم خیلی مهم است، اما به‌راحتی تشخیص می‌دهم چه كسی از روی غرض‌ورزی می‌نویسد و قضاوت می‌كند. چون آدم خودشیفته‌ای نیستم، خیلی سریع می‌فهمم كجا دارم گاف می‌دهم.

برای بازی در نقش سینا چقدر تلاش كردید؟
من برای فیلم آل چهار ماه و نیم زحمت كشیدم، شش ماه وقت گذاشتم و تقریباً می‌توان گفت خیلی از نظر بدنی و ذهنی برای این فیلم زحمت كشیدم. گاهی دچار سرگیجه‌های مدام می‌شدم. صورت و چشم‌های سرخ من در فیلم گریم نیست. من خودم فشار به تخم چشمم آوردم. یا آن صحنه‌ای كه در اواخر فیلم دیدید كه نصف بدن من در آب است. در آن‌جا حول و حوش مرداد است و در رودخانه لواسان هستیم. آب رودخانه لواسان خیلی سرد است. ساعت دوی بعدازظهر نصف بدنم در آب بود، نصف بدنم بیرون آب. در آب از سرما می‌لرزیدم و نصف بدنم كه بیرون آب بود زیر آفتاب داغ شده بود. چیزی كه روی صورت من می‌بینید گریم نیست، لجن‌های رودخانه هست كه بهرامیان گفت: «‌مصطفی‌جان، ببخشید، چون وقت نداریم این‌ها را روی صورتت بگذار.» بعد روی لجن‌ها خون ریخته شده است. چهل دقیقه من ثابت در آن حالت بودم تا لجن‌ها خشك شود و بیننده فكر كند ساعت‌ها گذشته است. من به این جمله اعتقاد دارم كه وقتی آدم تلاش می‌كند نباید دیگر نگران شود.

صحنه‌هایی كه در شركت در تهران با الهه جدل می‌كنید، خیلی هیجانی‌تر هستید تا زمانی كه در ارمنستان كه اتفاقاتی وحشتناك برایتان رخ می‌دهد. چرا؟
شاید به این دلیل كه با الهه كار می‌كنم و بیننده در نقطه عطف شخصیتی من و الهه است و در ابتدای داستان تازه این رابطه می‌خواهد تعریف شود. این بازی كه من به الهه می‌گویم «تو هر روز به بهانه‌ای داری به من گیر می‌دهی» و تهش که نگاهی بغض‌آلود به او می‌كند كه «چرا با من این كار را می‌كنی؟» یعنی استیصال این را دارم كه تو داری هر چیزی را عَلَم می‌كنی. بعد جمله‌ای كه او می‌گوید «زنت را با خود نمی‌آوری»، یعنی قبل از زنش با این آدم رابطه داشته است. ببینید جبر شرایط به گونه‌ای است كه به او می‌گوید «تو زن من نیستی. من زن گرفتم و تو باید این موضوع را بفهمی.» حالا شما وارد فضای ارمنستان می‌شوید. اتفاقاً من آن‌جا آرام‌تر نمی‌شوم، بلكه شكاك‌تر می‌شوم، اما در بازی‌هایی كه با خانم آنا نعمتی دارم آرام‌تر می‌شوم.

معتقدم فیلم بیش از این‌كه متكی به فیلمنامه باشد بر كارگردانی تكیه دارد.
موقعی كه زن من گم می‌شود، وارد هتل می‌شوم. آقای ارشادی از صاحب هتل به زبان ارمنی درباره زنم می‌پرسد كه در كدام اتاق هتل است؟ من می‌فهمم و می‌گویم 1938. خیلی‌ها حواس‌شان به قاب‌ها نبود و برخی از پلان‌های فیلم را ندیدند. پلان پارك نقاشی را چند نفر دیدند؟450 تابلو در یك پارك نقاشی از پشت به نمایش درآمد. این ریزه‌كاری‌ها كار بهرامیان است. من توقعم این است كه پلان‌های فیلم را جرئی‌تر ببینند. اصولاً من كارگردانانم را خیلی دوست دارم. در مورد كیفر و قصه پریا هم همین‌طور است.

یعنی حتماً باید با كارگردانانی كه كار می‌كنید ارتباط خوبی برقرار كنید؟
بله، چون فكر می‌كنم در درجه اول باید زبان یكدیگر را خوب بفهمیم. به نظر شما چرا قریب به اتفاق بازیگران در فیلم‌های داریوش مهرجویی خوب بازی می‌كنند؟ چون نوع رفتار آقای مهرجویی آن‌قدر مهربانانه است كه بازیگر راحت با او ارتباط برقرار می‌كند. به هر حال آقایان بهرامیان و فتحی و جیرانی هم از این‌دست آدم‌ها هستند كه بازیگر هنگام كار كردن با آن‌ها احساس آرامش می‌كند.

فكر می‌كنید جاهایی را بهتر می‌توانستید بازی كنید؟
اتفاقاً در جلسه مطبوعاتی جشنواره به این نكته اشاره كردم كه اگر تا این لحظه فكر می‌كردم پلان یا صحنه‌ای را می‌توانم بهتر بازی كتم به شما می‌گفتم، ولی خوشبختانه هنوز چنین احساسی ندارم. تنها چیزی كه حالا فكر می‌كنم، یك مقدار شیرین شدن شخصیت سینا است كه با معصومیتی كه همسرش دارد جور درنمی‌آمد. فقط سعی كردم یك جاهایی كنش‌هایم را ملایم‌تر كنم. مثلاً در صحنه‌هایی كه همسر سینا با آلوارت همنشین است، بعد از عصبانیت، آرام‌تر می‌شدم. یعنی درعرض یك دقیقه فراز و فرود حسی شدیدی داشتم.

صحنه اول فیلم چگونه فیلمبرداری شد؟
پلان اول فیلم، یک پلان ماكرو است. از درون چشم‌های من، توشات آقای معلم و پرستار را گرفتند كه خیلی سخت بود. در این صحنه‌ها شما هم تكنیك و هم حس‌تان را باید حفظ كنید. یا در نورها سعی می‌كردم به گونه‌ای بایستم تا نور روی صورتم به گونه‌ای باشد که فیلمبردار از آن لذت ببرد. به نظرم بازیگر باید حواسش به همه‌چیز باشد و این اتفاق در فیلم آل برای من اتفاق افتاد.

تجربه سریال یوسف پیامبر (ع) در سینما به شما كمك كرد؟
به لحاظ قاب‌بندی بسیار زیاد. من سه سال و نیم مقابل دوبین 35 میلیمتری كار كردم و با انواع و اقسام لنزها و بازی مقابل آن‌ها آشنا شدم.

آن سریال در بازیگری چه چیزی به شما آموخت؟
این‌كه در مقابل دوربین صداقت داشته باشم. برای گفتن دیالوگ‌های یك پیامبر برای این‌كه صادق باشید و مردم باور كنند تقریباً می‌توانم بگویم پدرتان درمی‌آید! قبلاً می‌گفتند بازی كردن در نقش منفی سخت است، ولی من می‌گویم بازی در نقش مثبت سخت‌تر است. به خاطر این‌كه همه ما داریم منفی رفتار می‌كنیم و یك جورهایی به هم دروغ می‌گوییم و تعارف هم نداریم. به همین دلیل آن‌موقع خیلی سخت بود که نقش حضرت یوسف (ع) را بازی كردم، ولی این خوبی را داشت كه صداقت در بازی را یاد گرفتم.


سئو سایت ساخت وبلاگ
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]