در کرج به خاطر عید سعید قربان برنامه ای در تالار شهیدان فلاح نژاد برگزار شدکه به خاطر حضور اقای زمانی بی نظیر شد.این برنامه را اقای جواد یحیوی اجرا می کردند.در این جشن اقای مصطفی زمانی،حمید گودرذی و ..

خوانندگان معروف که نامشان را نمیدانم شرکت کردند.اقای زمانی همراه با دیگر مهمانان وارد شدند.تنها بودند و همراهی نداشتند.وقتی دوربین بروی چهره ایشون رفت فریاد جمعیت به پا خواست و همه هورا کشیدند.و چون از پروژکتور نشون می داد ایشون خندیدند و دست تکان دادند.اگر ایشون رو بخوام توصیف کنم همین بس که::

ایشون مهمان دومی بودند که بر روی صحنه رفتند.یک پالتو که دورش پوستی سیاه رنگ داشت پوشیده بودند و خود پالتو چهار خونه بود.

اقای یحیوی گفت:کسی بر روی صحنه می یاد که امروزا زیاد می بینیمش.نماد خوش تیپی.خانما لطفا خودتون رو نگه دارید بله مصطفی زمانی....

صدای مردم با موسیقی به هم پیچید و سالن را پر کرد.با وقاری خاص که گویی نشان از سلاله شاهی داشت قدم به صحنه گذاشتند.وقتی تصویرش را دوربین بزرگ نشان داد دور و بری هام نا خوداگاه گفتند چه چشمایی و یک نفر گفت و چه صدایی.میکروفون خراب بود اما بعد عوض کردند و صداشون با ترنمی خاص در فضا پخش شد(صدام صدای خودشونه در فیلم)اول عید را تبریک گفتند.بعد برای همه تمنای شادی کردند.

یحیوی:چطور شد که تو یوسف شدی؟



زمانی:خوب من هم مثل همه تست دادم ولی از انجا که زیبایی یک امر نسبی است و سلیقه و زیبایی حضرت یوسف یکتا بوده چون در قران مجید از او یاد شده پس مطمئنا باید خاص بوده باشه بالاخره با لطف خدا و نظر مسئولین سریال من برای این سریال انتخاب شدم.

یحیوی:می گن شایعه بوده اقای سلحشور خودش می خواسته نقش یوسف را بازی کنه؟

زمانی:نه،فکر نکنم!البته می دونم نقش عزرائیل را بازی کردند.

یحیوی:(رو به مردم)اقای سلحشور رو دیدین؟هنرمند خوبیه ولی خداییش هیچ جوره به یوسف نمی خوره.البته می دونم ایشون یکبار نقش عزرائیل رو بازی کردند.

(
رو به اقای زمانی)خوب برای نقشت کسای دیگری هم بودند که بخوان بازی کنند قبول می کردی؟

زمانی:خوب بله،پروژه یک طرح عظیم بود.من رو هفت ماه ازمایشی نگه داشتند.تازه بعد از پانزده روز جلوی دوربین بودنم هم قطعی نبود.اما خوب باز انتخاب شدم.ولی کسایی بودند.تا حالا شنیدید دو تا هوو همو تحمل کنند.

شنیدم روز های سختی بود نه؟

زمانی:بله از سخت ترین روز های عمرم.

یحیوی:ازدواج هم کردی؟(رو به خانم ها:خودتون رو نگه دارید)

زمانی:نه.(فریاد شادی خانم ها بلند می شود اقای زمانی سرخ می شود و می خندد.چهره ی زیبایش بی نظیر است)

رشته تحصیلیت چی بود؟

مدیریت صنعتی خوندم.(مردم کف می زنند)

یحیوی:مگه چیه چرا کف می زنید؟

ولی خوب چون تو شهرستان امکان بازیگری نبود سعی کردم علاقه ام را با این دنیا از طریق تئاتر دانشجویی حفظ کنم.

یحیوی:می خوام بدونم نقش یوسف چی به تو بخشید؟

زمانی:(مدتی کوتاه فکر می کند)راستش اگر بخواهم احساسم را کامل بگم شعاری می شه.اما ترجیح می دهم این احساس برای خودم بمونه.

یحیوی:باشه شاید دلت بخواد خصوصی برای خودت باشه

.

زمانی:اما من از یوسف یاد گرفتم که هیچگاه نا امید نشوم و همواره راه درست رو برم.اگر یک راه نشد یک راه دیگه تا به هدف برسم.

یحیوی:راستس این اس ام اس های یوزارسیفی رو می خونی؟(فریاد خنده مردم بلند می شود)

زمانی:راستش اول از همه برای خودم می یاد!(مردم می خندند)

یحیوی:مگر شما هم خوندید؟خیلی بی ادبیه.

نظرت چیه در مورد اس ام اس ها؟

زمانی:والا مردم ایران مردم طنازی هستند و اینها نشون می ده که سریال مخاطب داره البته نمی گم که نظر مردم رو جلب کرده بحث این موضوع جداست.ولی خوب موافق نباشم مخالفم نیستم.(صدای کف سالن رو به لرزه در می اورد)

یحیوی:راستی ببینم پشت بلوزت پاره شده؟(اقای زمانی می خندند همه می خندند)

زمانی:سر کار یک بار گریمورمون پارش کرد.

یحیوی:خوب ورودت را به دنیای سخت ولی تلخ و شیرین بازیگری تبریک میگم.

(
رو به مردم)حالا می خواهم نظرتون رو برای محبتی که به مصطفی دارید در مورد بازیش بیان کنید.با دست زدن!

سالن هم چون غرش طوفان می شود.یک نفر می گوید:اگر اولین بازیش این بود بعدی ها چقدر عالی می شه.

اقای زمانی چندین بار مرسی می گوید.خداحافظی می کند و پایین سالن می رود.

بعضی ها به سختی امضا می گیرند چون به دلیل شلوغی سالن،نمی گذارند.اما با خشرویی امضا می دهد.دختر کوچکی گلی به او تقدیم می کند.متفکرانه نشسته بود و گاه لبخند می زد

 

سئو سایت ساخت وبلاگ
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]