کافه سینما-محسن شرف الدین: سومين فیلم سینمایی نيكي كريمي در مقام فیلمساز بي‌شك بهترين اثر او دراین زمینه هم هست. فيلم سوت پايان مشخصا درگير يك دغدغه انسانيست با اهدافي قابل تقدير و محترم.

فیلم:سوت پایان/به ما هم فرصت دهید خانم!

سومين فیلم سینمایی نيكي كريمي در مقام فیلمساز بي‌شك بهترين اثر او دراین زمینه هم هست. فيلم سوت پايان مشخصا درگير يك دغدغه انساني با اهدافي قابل تقدير و محترم است. به هر حال همين كه در این فیلم تلاشي صورت گرفته براي نمايان كردن بخشي از گرفتاري‌هاي محيط پيرامون و سعي شده واكنشي داشته باشد به خوب و بد‌هاي زندگي شهري، درحد و اندازه‌هایي خوب است و قابل پذيرش. اما مشكلم با اين فيلم از نوع نگاه و توهم حاكم بر افكار آن است. نگاهي طلبكارانه كه باعث شده فيلمي را كه مي‌توانست به يك زبان گويا براي قشري از اجتماع باشد، به يك بيانيه شخصي و مغرورانه تبديل كند. اين ديدگاه فرسوده حاكم بر سوت پايان به نوعي در چينش و انتخاب بازيگران هم سرايت پيدا كرده. همین است که با گذشت چند روز از نمايش اين فيلم، اولين و آخرين تصوير به ياد مانده از آن، فقط چهره سرد نيكي كريمي است و نه مثلا پايان تلخ و تاثير گذار مورد نظر آن. نه يك تحول اجتماعي و تاثير اخلاقي. اين حجم حضور يك بازيگر(كه اتفاقا كارگردان و نويسنده فيلم هم هست) فرصت را از باقي شخصيت‌ها براي اثبات حقانيتشان گرفته است. اگر هم بپذيريم كه شخصيت سحر به نوعي راوي فيلم و شخصيت محوري هم هست و همه چيز از نگاه و حضور او بايد نقل شود، باز هم اين ديدگاه تحكمي فيلمساز اذيت كننده است و اجازه عمق بخشيدن به مضامين را هم نمي‌دهد. شخصيت سحر با بازي نيكي كريمي طوري پرداخته شده تا به من مخاطب القا شود كه اين آدم خودش را محور قرار داده و به عنوان يك زن بي‌همراه، تنها قهرمان بازمانده يك جامعه معرفي شده و يك تنه به دنبال حل بحران و نجات جان بي‌گناه است.

«سوت پايان» اگر از اين جانب داري افراطي و برخورد موعظانه نجات مي‌يافت آن وقت مي‌شد به راحتي از نكات مثبت فيلم گفت و نوشت. از اينكه كارگرداني نيكي كريمي اميدوارمان كرده، كه نزديك كردن دوربين به آن بافت شهري در 30 دقيقه ابتدايي چقدر كار سختي بوده و انصافا با موفقيت هم صورت گرفته است. از حضور خوب شهاب حسيني و اشكان خطيبي كه همراه با فرم مستند گونه فيلم سعي در ايفاي نقشي ساده و بي‌پرده دارند(كه متاسفانه فيلم فرصت خودنمايي را ازشان گرفت) تا بازيگر جواني چون هستي مهدوي فر كه توانسته شخصيت دختري از طبقه فرودست را به خوبي اجرا كند. به هر حال فيلم با همه اين شرايط از يك اثر متوسط فراتر نمي‌رود و براي ما هم مجال تحليل بيش از اين نمي‌گذارد.

چهره: مصطفي زماني/بلندي‌هاي صفر!

اكران نسخه سينمايي «يوسف پيامبر» بلا فاصله بعد از نمايش«قصه پريا» در سينما‌هاي كشور به نوعي فاصله ميان اولين و آخرين اثر نمايش داده شده مصطفي زماني به حساب مي‌آيد. شايد همين اتفاق بهانه‌اي شده تا مروري داشته باشيم به كارنامه اين بازيگر در اين چند سال.

مجموعه تلويزيوني يوسف پيامبر معرف بازيگري بود كه خيلي زود به يكي از چهره‌هاي مطرح سينمايي-تلويزيوني كشور تبديل شد. بازيگري كه حالا ديگر همگان داستان پيوستنش به عالم بازيگري و انتخابش در نقش حضرت يوسف را مي‌دانند و بارها شنيده‌اند. مصطفي زماني در چند سالي كه مشغول بازي در اين سريال بود انتظار مداوم پخش اولين فريم‌هاي تصويرش را مي‌كشيد و اينكه چه خواهد شد و واكنش‌ها چگونه خواهد بود. فرصتي بود و مصطفي زماني به بهترين شكل قدرش را دانست و با توجه به حساسيت عمومي كه روي چهره بازيگر و شخصيت حضرت يوسف وجود داشت، توانست تصويري قابل قبول از اين شخصيت ارائه دهد و به مطرح‌ترين چهره تلويزيوني آن روزهاي همه رسانه‌هاي تصويري-نوشتاري كشور تبديل شود.

اما مسير سخت تازه از اينجا به بعد بود. بعد از پايان نمايش يوسف پيامبر، مصطفي زماني طبق انتظاري كه مي‌رفت با ورودش به سينما، خيلي آگاهانه دست به انتخاب زد و سعي بر اين داشت تا حد امكان در آثار مهم و جدي سينماي ايران حضور داشته باشد. حضوري كه با «آل» شروع شد و با «بدرود بغداد» و «كيفر» ادامه يافت.فيلم‌هايي كه به هر حال جزو مهم‌ترين آثار آن سال به حساب مي‌آمدند ولي در عين حال هيچ كدام نتوانستند به جايگاه ايده آل و مورد نظر، چه در اكران و فروش و چه در جشنواره‌ها و جوايز برسند. اين موضوع در مورد بازيگر اصلي اين فلم‌ها هم صادق بود. مصطفي زماني با اين انتخاب‌ها تنها توانست ميخ ثبات خود را در جريان جدي سينمايي بكوبد و به اعتقاد برخي اگر مسيري ساده‌تر و سينماي رايج تري را انتخاب كرده بود خيلي بيشتر از اينها به شهرت و محبوبيت مي‌رسيد.انتخاب سينمايي كه بيشتر به چهره و فيزيك او متكي باشد نه هنر بازيگري و گريم‌هاي سنگين. او نخواست رقيبي براي گلزار، رادان و... باشد.

ولي اينكه نوع انتخاب مصطفي زماني تا چه حد درست بوده و موثر واقع شده مسئله و سوال اصلي است. يك مشكل ديگر از مشكلات اين سينما را مي‌توان با كمي تجسس و تفكر در اين زمينه متوجه شد. اينجا هم بايد تقصير را از معلول برداريم و در پي عواملش باشم. متاسفانه فرمول‌هاي دفرمه و كهنه سينماي ما كاملا بر پايه بي‌برنامگي و اتفاق بنا شده‌اند. بازيگري، فيلمساز يا حتي مسئولي هم اگر با برنامه و ديدگاه مشخص وارد اين فضا شود، كمترين اشتباه را هم كه داشته باشد باز هيچ چيز از نتيجه كارش مشخص نيست. در سينماي ما عمل و عكس العمل از يك اصل منطقي پيروي نمي‌كند. معلوم نيست كه چرا «كيفر» نمي‌فروشد و به معناي واقعي شكست مي‌خورد، «بدرود بغداد» اكران نمي‌شود ولي به عنوان نماينده ايران به اسكار مي‌رود، فيلمي همچون «آل» با اين گروه حرفه‌اي و پشتيباني قوي ناكام مي‌ماند و يوسف‌پيامبر كه به محبوب‌ترين و پر بيننده‌ترين سريال اين سالها تبديل شده بود وقتي به نسخه سينمايي تبديل مي‌شود و به اكران سينما‌ها مي‌رسد اينقدر با بي‌ميلي و برخورد قهري روبه‌رو مي‌شود. تحكم تفكر سياسي و جناحي و جبهه بندي شده، تحكم سرمايه بي‌پشتوانه و بي‌صاحب و...از جمله دلايل متعددي است كه فقط به درد فرياد زدن و گلايه كردن‌هاي ما مي‌خورد. اينكه چرا تولد بازيگر مستعد و چهره تازه براي سينماي ما اينقدر قطره چكان شده زياد به تحليل‌هاي آنچناني آقايان نيازمند نيست. اين سينما با اين سيستم عملا چنين امكاني را فراهم نمي‌كند.اين سينما با اين سيستم عقيم است.

از همه اين‌ها كه مثل هميشه بگذريم بايد گفت به هر حال مسير مصطفي زماني رو به جلو و اميدوار كننده است. هر چند قضاوت براي تازه واردي چون او كه نهايتا سه سال از عمر حضورش در سينما مي‌گذرد زود است ولي حالا كه مي‌بينيم با همه اين بدبياري‌ها درآثار قبلي همچنان يكي از پركارترين بازيگران سينمايمان است و در مهم‌ترين توليدات اين روزها همچون ملكه(محمد علي باشه آهنگر) و يك عاشقانه ساده(سامان مقدم) و من همسرش هستم(مرتضي شايسته) حضور فعال دارد و جزو چهره‌هاي اصلي سينماي امروز به حساب مي‌آيد مي‌توانيم به پاياني خوش اميدوار باشيم.

تهران امروز

سئو سایت ساخت وبلاگ
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]