.

مصطفی زمانی را هم مردم از تلویزیون می‌شناسند و هم برخی به عنوان بازیگر فیلم‌های نه‌چندان پرمخاطب. خود شما دوست دارید بازیگر باشید یا همان اتیکت جوان خوش‌سیما برای‌تان کفایت می‌کند؟
خب من ترجیح می‌دهم بازیگر سینما باشم. یعنی بتوانم از مجموعه توانایی‌هایی که در من وجود دارد حداکثر استفاده را بکنم. حالا چیزی که هست را مد نظر قرار می‌دهم. این چیزها فیزیک هست، صدای بازیگر هست تا بتواند جذب مخاطب کند. خب این‌ها جذب‌کننده مخاطب عام هستند، یعنی می‌توانند گیشه را تا حدودی تضمین کنند. اما خواص دنبال این چیزها نیستند. من بعد از مجموعه «یوسف پیامبر» پیشنهادهای زیادی داشتم که بتوانم صرفا به گیشه یا بازیگر خوش‌تیپ بودن فکر کنم. اگر چهره برایم مهم بود سراغ «قصه پریا» نمی‌رفتم تا نقش یک معتاد را بازی کنم، چهره‌ام آن‌قدر دفرم بشود و آن همه اتفاقات برایم بیفتد و گریم سنگین باشد. من از شکستن چهره نمی‌ترسم. به جای این چیزها تهیه‌کننده و پخش و نحوه اکران فیلم هست که برایم مهم است.


دیگر گیشه هم خیلی به این معیارها وابسته نیست، اما فکر می‌کنم کارگردانی سراغ من بیاید که می‌خواهد دو لبه را حفظ کند. چون الان همین قدر که مخاطب گیشه را پس نزند جای شکرش باقی خواهد بود. ما باید متر دیگری داشته باشیم و آن این است که با سنجیدن شرایط به دنبال بازیگری باشیم که فقط بتواند در پس نزدن گیشه موثر واقع شود.
در بحث اول‌مان گفتید الان بحث تهیه‌کننده و پخش‌کننده برای‌تان خیلی مهم است. چه اتفاقی افتاده که بازیگران به این بخش از ماجرا هم فکر می‌کنند؟
این اتفاق افتاده که من سه فیلم بازی می‌کنم و در بدترین زمان ممکن پخش می‌شود و هیچ‌کس آن را نمی‌بیند. درست اتفاقی که سر فیلم «آل» برای ما افتاد. طبیعی‌ترین خواسته یک بازیگر این است که کارش و فیلمش دیده شود. مثلا فیلم «کیفر» هم‌زمان با جام‌جهانی اکران شد. در زمانی که سینماهای کشور همراه با تلویزیون فوتبال نشان می‌دهند و حتی اقتصاد جامعه تحت‌الشعاع فوتبال قرار می‌گیرد دیگر نمی‌شود انتظاری داشت که فیلم‌ها دیده شوند. یک‌سری فیلم‌ها مثل «بدرود بغداد» هم در روند عجیب و غریبی قرار گرفتند. مثلا برای این‌که فیلم راهی اسکار شود باید حتما اکران عمومی داشته باشد و برای همین در ابتدا به مدت دو روز در یکی از شهرستان‌ها اکران و بعد راهی اسکار شد و زمان اکرانش هم یک اکران چرخشی داشت که مخصوص فیلم‌های خاص بود و اصلا «بدرود بغداد» دیده نشد. سر اکران «من همسرش هستم» که دیگر این دعواهای حوزه و وزارت ارشاد پیش آمد و آن فیلم بیچاره هم حیف و میل شد. اکران فیلم چهارم من هم قصه پریا بود و من بعد از آن یک سال فیلم اکران نداشتم و من همسرش هستم هم که آن بلا به سرش آمد. من تا الان شش فیلم دارم که اکران نشده است. من سه فیلم در جشنواره دارم که هیچ کدام‌شان مال امسال نیستند و طبیعتا باید مهر و آبان بازی کنم که در جشنواره اکران شود، اما آن‌قدر شرایط بد است که هیچ چیز سر جای خودش نیست.

.
پس دیده شدن برایتان خیلی مهم است؟
خیلی مهم است. یک زمانی تو برای خودت کار می‌کنی و می‌خواهی فیلمت را مثلا خواص ببینند. مثلا فیلم «کیفر» خیلی میان خواص دیده شد. تعارف نداریم که مردم عادی در سینما آن را کمتر دیدند و رسانه‌های تصویری در دیدن مردم هم تاثیر‌گذار بود. خب من می‌خواهم کارم را همه ببینند، اگر این‌طور نبود که کار تصویر نمی‌کردم. البته الان هم شرایط سینما به قدری بد است که کلا نمی‌شود روی هیچ گزینه‌ای برای کار خوب هم
حساب کرد.
مگر این شرایط بر روند فعالیت‌های شما هم تاثیر می‌گذارد؟
حقیقت را اگر بشود گفت این است که سینما خیلی «دوست»‌دار ندارد. که این عدم علاقه طبعا شامل مردم نمی‌شود. ما تا واژه سیاه‌نمایی را به آسیب‌شناسانه تغییر لحن ندهیم و تا زمانی که احساس کنیم ممیزی به حقیقت عام جامعه ارجحیت دارد، این تسلسل باطل ادامه خواهد یافت. سلیقه در فیلمسازی تعیین می‌شود و جواب می‌دهد نه در نوع برداشت هر فردی از قانون؛ قانون سلیقه‌پذیر نیست. متاسفانه دوست داشته باشیم یا نه، سینما آبی است که راه خود را پیدا می‌کند و این قانون هنر است که در نهایت حرف خود را به کرسی می‌نشاند چون هنر تنها مقوله‌ای است که حرفش را از عقل می‌گیرد و از دل بیان می‌کند و مخاطبش نیز از دل گرفته و آن را با عقل به خاطر می‌سپارد.

.
شما وقتی یوسف پیامبر را بازی کردید، خیلی هم طرفدار پیدا کردید. فکر نمی‌کنید اگر همان رویه را پیش می‌گرفتید و همان به قول معروف سریال‌های فاخر را بازی می‌کردید، هم محبوبیت‌تان را داشتید و هم الان آن‌قدر از وضعیت بد سینما آشفته نبودید؟
من از شرایط خودم عصبانی نیستم، از شرایط اطرافم عصبانی هستم. من یک فرد نیستم و می‌بینم شرایط جامعه سینمایی اصلا شرایط خوبی نیست. صرفا نگرانی من برای خودم نیست، یوسف توانست به من کمک کند تا به جامعه و آرزویی که داشتم برسم...
یعنی یوسف برگ برنده شما بود؟
بله! یوسف برگ برنده من بود برای این‌که به موقعیتی که دوست داشتم برسم. آن چیزهایی که می‌خواستم برایم پیش آورد و من بعد از آن دنبال چیزهایی رفتم که دوست داشتم. بعد از سریال یوسف کلی سریال به من پیشنهاد شد. بعد از سریال یوسف، شما یک سریال الف ویژه یعنی از همین سریال‌های فاخر مثال بزنید که به توفیق یوسف دست پیدا کند. من دوست داشتم سینما را تجربه کنم اما متاسفانه شرایط سینما شرایط خوبی نیست.
چقدر خوب است که شما گذشته خودتان را انکار نمی‌کنید و با وجود تمام حواشی آن سریال آن‌قدر از آن دفاع می‌کنید...


در ترکیه، تاجیکستان و کشورهای عضو اکو همه به من لطف دارند. من با رییس ارشاد تهران صحبت می‌کردم و گفتند رییس‌جمهور آذربایجان گفتند سریال یوسف در باکو روزهای سه‌شنبه پخش می‌شد و من به خاطر این سریال جلساتم را زودتر تعطیل می‌کردم و به خاطر همین گفتم سریال را روزهای یکشنبه و شنبه پخش کنند که ما هم بتوانیم ببینیم. همین برای من کفایت می‌کرد. اما ما از این پتانسیل چه استفاده‌ای کردیم؟
خب فکر نمی‌کردید به خاطر حواشی اطراف سازنده آن سریال از این پتانسیل استفاده نشد؟
بیایید بحث کلان کنیم. ما یک فیلمی ساخته‌ایم که در خاورمیانه دیده می‌شود، ما از این ارتباط چه استفاده‌ای کردیم؟ هیچ. از سینمای ترکیه برای بازی به من پیشنهاد شد و من به خاطر این‌که اگر در آنجا بازی می‌کردم دیگر شرایط حضور در سینمای ایران را نداشتم بازی در آنجا را رد کردم. شما نمی‌دانید اما برای این سریال ارزان‌ترین قرارداد تلویزیونی با من بسته شد.
چقدر؟
ماهی پانصد هزار تومان. بعد هفت ماه آخر شد یک‌میلیون تومان. اما برای من ارزش داشت چون با تمام این شرایط آن‌ها یوسف را به من دادند و سال به سال برای من بهتر شد و این از انصاف به دور است که اگر بخواهم آن را کتمان کنم.
الان اگر سریالی به شما پیشنهاد بشود بازی می‌کنید؟
باید سریالی باشد که بتواند به اندازه یوسف جلب نظر بکند، این را به دلیل فعالیت حرفه‌ای می‌گویم. من نباید کاری بکنم که از کارهای قبلی‌ام ضعیف‌تر باشد و این خیلی سخت اتفاق خواهد افتاد.
همکاری با فرج‌الله سلحشور چه‌طور؟
بارها پیش آمده که من و آقای سلحشور با هم اختلاف فکری داشته باشیم. من به راحتی با ایشان در موارد مختلفی بحث کرده و در مورد اظهار نظرهایی که شما مدنظرتان هست من نیز نظراتی مخالف نظر ایشان را دارم دلیلم هم این است که ما نباید در جایگاه قضاوت بنشینیم.

.
باز هم در فیلم‌شان بازی می‌کنید؟
قرار است موسی را بسازند و در آن فلاش‌بکی به یوسف دارند و قطعا کلا یوسف مال من است، اما اگر کمکی از دستم بر بیاید برایشان انجام می‌دهم.
چه تصوری از خودتان در سینمای ایران دارید؟
من دوست دارم مستقل باشم و یک کمی وابستگی‌ام را کم کنم.
وابستگی به کسی؟
نه! سینما محیط خیلی کوچکی است و افکار آن بسیار بزرگ است. صبر ما هم کم شده و موضع‌گیری‌ها هم عجیب شده و من حوصله جواب دادن هم ندارم. سعی می‌کنم وابستگی به هیچ‌جا نداشته باشم. من خیلی دنبال این می‌گردم که بدانم برای چه به این سینما آمده‌ام؟ چرا یک جای دیگر نرفتم؟ دوست دارم راه خودم را بروم، اما ارادت قلبی من به دوستانم گاهی باعث می‌شود از جاه‌طلبی و شرایط حرفه‌ای‌ام فاصله بگیرم و احساس می‌کنم گاهی وابستگی به احساس هزینه‌اش مطابق با حرفه و هدف من نیست. آنچه برایم لذت‌بخش است، استقلال است. سینما و بازیگری برای من عین آزادی است.
کمی در مورد «یک عاشقانه ساده» حرف بزنیم. یک‌بار با کارگردانی مصاحبه کردم و می‌گفت حتی روستایی‌ها هم دوست دارند. زندگی آدم‌های شهری‌ را ببینید. فکر نمی‌کنید یه عاشقانه ساده نمی‌تواند مخاطب را جذب کند؟
من فیلم را دوست دارم چون گروه کار خوبی کرد و تمام گروه حرفه‌ای بودند. کلا به عنوان یک تجربه خوب به آن نگاه می‌کنم و نسخه اکران شده‌اش هم از نسخه جشنواره‌اش خیلی بهتر است.
صحنه‌های نه‌چندان دلچسب عاشقانه...
ما دو سال پیش این فیلم را بازی کردیم. می‌دانم صحنه‌های لوس دارد، بگذارید راحت بگویم ما این فیلم را رفاقتی بازی کردیم، یعنی همه ما رفاقتی سر کار رفتیم و من خودم یک‌پنجم دستمزد معمولم را گرفتم. سامان هم می‌خواست یک کار خیر بکند که اگر دلش خواست بعدا می‌گوید. واقعیت امر این است که سامان مقدم کارگردان بسیار خوبی است و من دوستش دارم و کار کردن با او خوب است.


نه.
چرا آن‌قدر از فیلم‌های‌تان دفاع می‌کنید؟
من سینما را انتخاب کرده‌ام و در آن همه چیز را امتحان می‌کنم. ممکن است همه از بیرون بگویند چقدر شغل بدی دارید یا روزنامه‌ای که در آن مشغول هستید چقدر بد است، اما شما از این‌که در آن موقعیت هستید خوشحالید. تازه این فیلم به لحاظ حرفه‌ای به من کاندیدای نقش اول را داد...
الان دستمزدتان چقدر است؟
در شرایط مختلف فرق می‌کند. به شهر بستگی دارد، به کار، به کارگردان، به نقش، به تهیه‌کننده. خلاصه این‌که نمی‌گویم... دستمزد به رفاقت هم بستگی دارد...
این دعواهای اخیر بین ارشاد، سینماگران و حوزه را چقدر در شرایط بد فعلی دخیل می‌دانید؟
نمی‌دانم. من که خیلی شرایط را مناسب نمی‌بینم. یکی از فیلم‌های من «من همسرش هستم» هم قربانی همین دعواها شد دیگر. نابودی آن‌قدر زیاد است که آدم به هیچ چیز فکر نمی‌کند. ببینید داستان سر این است که حوزه شش فیلم را محروم کرد. این اتفاقات بعد از داستان فیلم گشت ارشاد افتاد. من اصلا مشکلی با این مسئله به شرطی که در قانون بیاید، ندارم. نمی‌شود یک‌سری بگویند سینمایشان اخلاقی است و مال دیگران غیراخلاقی. از این ماجراها هیچ چیز درستی درنمی‌آید. ما در بیانیه‌مان هم گفتیم اصلا این غیراخلاقی یعنی چه؟ ما خودمان خانواده داریم و در این فرهنگ بزرگ شدیم و این توهین به ما و نوع بزرگ شدن ما هم بود. ما‌هزارتا مجوز برای ساخت یک فیلم می‌گیریم و من نمی‌دانم این فشار از کجا وارد می‌شود؟ چه کسی به دوستان این حق را داده است که فراتر از قانون تصمیم‌گیری کند؟ من فقط علاقه‌ام به سینما باعث تحمل این شرایط است و اگر پای دل وسط نبود عقل حکم می‌کرد که به دنبال کار دیگر باید بود.
یعنی شما فکر می‌کنید این فیلم‌ها غیراخلاقی بودند؟
اگر غیراخلاقی بود اصلا چرا به ما اجازه کار دادند. اصلا اخلاق را چه کسی تعریف می‌کند؟ اصلا این حرکت، حرکت غیراخلاقی است که شما چون سینما را در اختیار ‌داری زور می‌گویی. من پیشنهادم این است که اصلا فیلم‌ها را اکران نکنند، باز خیال‌مان راحت‌تر است. نمی‌شود چند تا ساز را ناهماهنگ با هم زد، یا همه هماهنگ فلاش بزنند یا همه درست چراغ بزنند.
این اعتراضات اخیری که به فیلم‌ها می‌شود پیدا شدن انصار حزب‌الله و پایین کشیدن فیلم‌ها از پرده را چه‌طور می‌بینید؟

.
مطمئنا این باعث آن می‌شود که فضای نقد بازتر شود و ما در نقد یکدیگر به نتایج قابل قبول‌تری دست پیدا کنیم، زیرا گاهی ممکن است ناآگاهانه با انتساب تفکرات خود به این بزرگواران شائبه این به وجود‌ آید که می‌خواهیم از نقد عادلانه و منصفانه فاصله بگیریم و در نتیجه هر نظری خلاف نظر شما عزیزان به پای خلاف نظر آن بزرگواران برداشت شود که این مطمئنا ضربه محکمی به باورهای نسل آینده وارد می‌کن

ببینید من می‌گویم عده‌ای به یک فیلم معترض و به فیلم شکایت دارند و اتفاقا حق قانونی‌شان هست که اعتراض بکنند و هیچ‌کس هم حق ندارد جلوی آن‌ها را بگیرد. به دلیل این‌که قانون برای مردم است و مردم یا گروهی گاهی به این نتیجه می‌رسند که تصمیم مدیر به نفع جامعه نیست، بنابراین اعتراض و خواستار بازنگری در تصمیم مدیر مسئول می‌شوند. این اصل آزادی بیان است، اما به شرطی که این آزادی بیان دو طرفه باشد و اگر فرد یا گروهی خواست که آن‌ها را نقد بکند، آن‌ها نیز پذیرای نقد باشند و در نهایت به عنوان فردی از جامعه یک سوال و یک تقاضا از این عزیزان دارم؛ سوال: چرا در مورد جرم‌ها و سوءمدیریت‌های اثبات شده همانند اختلاس و آتش‌سوزی در مدارس به این شدت موضع‌گیری نمی‌کنند؟ آیا تاثیر این نوع اتفاقات کمتر از اکران یک فیلم است؟ و در نهایت تقاضا: شهدا متعلق به تمامی مردم یک کشور هستند. آن‌ها برای حفظ جان و ناموس تک‌تک مردان و زنان این سرزمین سوای رنگ، نژاد، عقاید دلیرانه، بی‌هیچ منتی جان در ره عشق نهادند. لطفا احترام به شهدا را به حرمت نیات‌شان منتسب به قشر خاصی از جامعه نکنیم

سه شنبه 8 اسفند1391 ساعت: 20:29

نویسنده: رویا

اصلا پشیمان هم نیستید؟

سه شنبه 8 اسفند1391 ساعت: 20:28

نویسنده: رویا

حداقل چیزی که من از داستان یوسف پیامبر و نقش آن حضرت یاد گرفتم این است که قضاوت نکنم، حتی اگر چشمانم و گوش‌هایم شاهد آن باشد. چراکه چشم و گوش برای قضاوت تنها در گرو حضرت حق است و انسان در بالاترین درجات نمی‌تواند بگوید که عادل است و قضاوت او محکم و استوار. با وجود این اختلاف سلیقه باز هم از نظر شخصی خود را مدیون اعتماد ایشان می‌دانم

سه شنبه 8 اسفند1391 ساعت: 20:27

نویسنده: رویا

آن سریال برای من نعمت مطلق بود. من این حقیقت را نمی‌توانم کتمان بکنم صرفا به خاطر این‌که عقاید کارگردانش را شاید خیلی قبول نداشته باشم. آن سال‌ها تمام کشورهای اطراف تحت‌تاثیر این سریال بودند. هیچ پروپا گاندایی هم نیست. چرا باید این نعمت را کتمان کنم؟

سه شنبه 8 اسفند1391 ساعت: 20:26

نویسنده: رویا

الان جلوی خیلی اتفاقات را می‌شود با تصحیح همین فرهنگ گرفت. فرهنگ باید اصلاح شود، تا جامعه درست شود. متاسفانه فشار زیادی هم روی فرهنگ است. الان یک فیلم با هزینه بسیار بیشتری نسبت به قبل تولید می‌شود و در شرایط اقتصادی کنونی قاعدتا خانواده هم شرایط خود را به کم هزینه کردن سوق می‌دهد. سینما به دلیل این‌که با سبد کالای عام مردم فاصله زیادی گرفته بنابراین فروش فیلم کمتر می‌شود و این فاصله میان هزینه و درآمد فاصله بسیار بیشتری نسبت به دو سال پیش است، بنابراین بخش خصوصی (سینمای مستقل) به کنار می‌رود و بخش دولتی تعیین‌کننده می‌شود و هر عامل فرهنگی تک‌قطبی (سینمای دولتی) چه خوب چه بد وقتی از شرایط رقابت کاری خارج شود مطمئنا نمی‌تواند رسالتش را درست انجام دهد. وقتی سینمای مستقل ضعیف شود هنرمند مستقل نیز ضعیف می‌شود و فکر مستقل جدید و خلاق ضعیف می‌شود. در نهایت دارای یک سینمای تک‌قطبی و فرمایشی خواهیم شد. متاسفانه ما به جای وفادار بودن به اصول سینما به سلیقه افراد وفاداریم و بیشتر نگران اخم مقام مسئول هستیم تا اخم سینماگر. تا اخم سینماگر و مسئول با هم باز نشود مطمئنا اتفاقی در سینما نمی‌افتد

سه شنبه 8 اسفند1391 ساعت: 20:23

نویسنده: رویا

خب ترجیح می‌دهم که چنین اتفاقی نیفتد. همه این‌ها به قسمت اکران و تهیه‌کننده برمی‌گردد. هر چقدر تهیه‌کننده و پخش‌کننده قدرتمندتر باشد به اکران فیلم می‌تواند کمک بهتری بکند. من به این نتیجه رسیدم که تهیه‌کننده خیلی تاثیر‌گذار است و فیلم پخش‌کننده خوب می‌خواهد. قدرت تشخیص آن‌ها و سینماهایی که می‌توانند در اختیار بگیرند برای دیده شدن فیلم بسیار موثر است. الان در کنار گزینه نقش خوب و کارگردان خوب تهیه‌کننده هم به همان نسبت مهم است

سه شنبه 8 اسفند1391 ساعت: 20:23

نویسنده: رویا

فیلمسازها و کارگردان‌ها ترجیح می‌دهند شما کدام یک باشید و بیشتر کدام شخصیت‌های سینمایی به شما پیشنهاد داده می‌شود؟

سه شنبه 8 اسفند1391 ساعت: 20:21

نویسنده: رویا

مصطفی زمانی با گریمی متفاوت از چهره واقعی‌اش در سریال یوسف پیامبر ظاهر شد و توانست توجه بینندگان را با وجود تمام انتقادها به خود جلب کند. در تمام این سال‌ها او در تلاش است که در میان فیلم‌های گیشه‌پسند و مخاطب خاص میانه و تعادل را حفظ کند؛ این‌که چقدر می‌تواند موفق باشد در آینده معلوم می‌شود. خودش ترجیح می‌دهد در چارچوب یک بازیگر ظاهر شود؛ بازیگری که دغدغه‌اش جدای از گیشه تمام مشکلات عجیب این روزهای سینما است. «یک عاشقانه ساده» فیلم نه‌چندان موفق این روزهای سامان مقدم با بازی مصطفی زمانی و مهناز افشار بهانه‌ای شد تا رودرروی او بنشینیم و از دغدغه‌هایش حرف بزنیم

سئو سایت ساخت وبلاگ
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]