.
بخش‌هایی از بازی آقای زمانی هم حذف شده است؟
آهنگر: درباره مصطفی همان بخش‌هایی است که گفتند دربیاور. آن‌ها برداشتی که از شخصیت جمشید داشتند این بود که روح یک شهید است. در صورتی که او ذهنیت سیاوش بود و هر آنچه من گفتم این ذهنیت است، نتوانستم القا کنم و گفتند شهید که نمی‌گوید برو فلانی را بکش. شما ناچار هستید بعضی وقت‌ها یک چیزهایی را قربانی کنید. بعد هم یک بخش‌های دیگر نقش را به دلایل ساختاری حذف کردند. ولی کلا شخصیت جمشید کاملا خاص و متفاوت است و اعتراف می‌کنم اول روح بود و خیلی وسیع‌تر از اینی بود که شما می‌بینید

...
آهنگر:مصطفی بسیار باهوش است و می‌دانست که باید نقش متفاوتی را نسبت به نقش‌های گذشته‌اش بازی کند و تمام توانش را در میمیک صورت و صدایش بگذارد و این برای یک بازیگر خیلی سخت است. این‌که هیچ حرکتی نکنی و فقط صورت و صدایت کار کند. خیلی از منتقدان هم گفتند و به نظر من هم متفاوت‌ترین نقش مصطفی بوده.
آقای زمانی بوده است؟
زمانی: بله. در بحث خاصیت و حضورش مهم است. کمتر نقش‌هایی هستند که حضور فیزیکال کمی داشته باشند ولی تاثیر زیادی داشته باشند. ما بحث شور و شعور جنگ را داشتیم. یعنی خط اصلی فیلم ما شور و شعور در جنگ است. آن کسی که سال‌ها بوده و حالا نشسته بخش شعور جنگ را مطرح می‌کند و آن عزیزی که هست یعنی سیاوش شور و حال و جوانی جنگ است و اگر این‌ها نبودند ما جنگ را می‌باختیم. قرار بود در ابتدا حمیدفرخ‌نژاد نقش من را بازی کند و من برای نقش سیاوش انتخاب شدم و یادم هست به دفتر آقای آهنگر آمدم و گفتم آقا من این نقش جمشید را خیلی دوست دارم و آقای آهنگر گفت اذیت نکن تو رو خدا. من یادم است به آقای آهنگر گفتم نقش سیاوش خیلی اکت و حرکت فیزیکی دارد و آمادگی قبلی می‌خواهد، من خیلی آن نقش را دوست داشتم ولی روزگار یک طور چرخید و آن چیزی اتفاق افتاد که من دوست داشتم.
آهنگر: جالب است که در اولین نگاه حمیدفرخ‌نژاد هم نقش جمشید را انتخاب کرد. البته این نقش بعد از جدا شدن حمید از کار کمی تغییر کرد



آهنگر: حمید با تیم روزهای زندگی موافقت‌نامه داشت و جالب است بدانید سعید سعدی و مرحوم ابوالقاسم حسینی، تهیه‌کننده ما با هم رفیق گرمابه و گلستان بودند. بعد ازفوت ابوالقاسم حسینی سعدی خیلی لطمه خورده بود، ولی سعید سعدی حمید را برد و این دو تهیه‌کننده خیلی با هم دچار چالش شدند. آمدن حمیدفرخ‌نژاد فضا را خیلی عوض می‌کرد. چون فضای ما خیلی سکون داشت روی تکه‌های بیانی حمید فرخ‌نژاد حساب کرده بودیم. اما آن‌طوری شد. مصطفی که پیشنهاد کرد جای جمشید بازی کند ما دنبال سیاوش گشتیم که آن هم داستان خودش را دارد.
آقای زمانی فکر می‌کنید دلیل اتفاقاتی که برای فیلمی مثل «ملکه» می‌افتد، چیست؟ آیا ما می‌توانیم به این مسئله تعمیم دهیم که گاهی در ایران جنگ تقدیس می‌شود؟ اصلا ما الان هم در جنگ هستیم؟
زمانی: درباره این فیل به صورت خاصه من فکر می‌کنم که شهامت دفاع از این فیلم در بین دوستان ما وجود ندارد. معمولا فیلم‌های مربوط به جنگ را می‌دهند تا آدم‌های سفارشی بسازند. یعنی آدم‌هایی که خط فکری شان از قبل معلوم است. سفارش جنگ کردن به آدم‌های این مملکت یک سفارش خیلی خنده‌دار است. این جنگ تنها چیزی است که من می‌بینم برای بچه‌های ما مقدس است. هنوز هم خیلی‌ها احترام آن را نگه می‌دارند و اگر هم نقدی دارند سعی می‌کنند، محترمانه بیان کنند. از کسی نمی‌ترسند فقط احترام می‌گذارند چون آنجا میدان عمل بود. این سیستم ناخودآگاه ماست که به کسی که جانش را کف دستش گرفته احترام می‌گذاریم. حالا یکی مثل باشه‌آهنگر می‌آید و

چه می‌سازد؟ می‌خواهد چه بگوید؟ این فیلم به نظر من اصلا نگفته که جنگ خوب یا بد است. این فیلم یک قسمتی از جنگ را روایت کرده که شما در آن وسط می‌توانید کمبودها و آسیب‌ها و قدرت نظامی را ببینید. در زمانی که صدام حمله کرد جنگ خوب بود، چون ما باید جلوی تجاوز را می‌گرفتیم. شما از یک جایی می‌بینید قانون بین‌الملل از ما حمایت نکرد و بچه‌های ما دست به کار شدند پس در آن زمان دفاع خوب است. ما فیلمی را نشان دادیم و افکار مختلفی را به چالش کشاندیم. نسل عوض شده، ما چندین سال فیلم‌های حماسی داشتیم که قسمت پیروز عملیات را ساختند. ما در عملیات رمضان شکست خوردیم و فیلمش ساخته نشد و حالا می‌گوییم لزومی ندارد به آن پرداخته شود. هنوز جاهای خوب جنگ زیاد است که بتوان آن‌ها را روایت کرد. ولی نمی‌شود ما مدام یک‌سری قدیس نشان بدهیم که بودند. ولی در ذات و خلوتشان بودند و شما اگر بخواهی این را نشان دهی باید رفتارشان را نشان دهی. فعل من باعث قضاوت در شما می‌شود و این فعلیت جنگ است که باید ساخته شود. جنگ نیاز به اعمال قوی با افکار حساب شده دارد. ولی باید با منطق و فکر روز جلو برود. ما داستان جنگ را روایت کردیم و کاری به خوب و بد نداشتیم و خیلی از این چیزها را درآوردند. من احساس می‌کنم، یک ذره بی‌سلیقگی و ترسو بودن ماست که همیشه به پیشواز شرایط خطرناک می‌رویم. یعنی عادت کرده‌ایم که در بحران باشیم. در سینمایی که انواع و اقسام فیلم‌های مضحک در آن درباره دفاع مقدس ساخته می‌شود من نمی‌فهمم ملکه در آن برای چه باید قربانی کج سلیقگی شود

دلیل جدایی آقای فرخ‌نژاد از کار چه بود؟

به نظر شما، آیا آقای زمانی توانست نقش جمشید را با وجود کوتاه بودنش درک کند؟ بالاخره مصطفی زمانی همیشه عادت دارد نفر اول و مهم‌تر فیلم‌ها باشد

من گفتم با این چیزهایی که گفتید من باید چیز دیگری بسازم و این چیزهایی که شما می‌خواهید خیلی از آن در فیلم نیست و من نمی‌دانم از کجا آوردید و حالم خیلی بد شد. اولین کاری که کردم رفتم یک مسجدی که حالا مهم نیست کجا قرار دارد. بعد شروع کردم به فکر کردن چون به این وضعیت عادت داشتم. داشتم فکر می‌کردم در یک تعامل گفت‌وگویی این تعابیر اشتباه را چطور پاک کنم. این خیلی کار سخت و طاقت‌فرسایی است و اما خیلی وقت‌ها نتیجه‌بخش است وخیلی وقت‌ها یاد می‌گیری که از علایقت برای یک‌سری چیزهای مهم‌تر دست بکشی. در ملکه چندبار اتفاق افتاده

سئو سایت ساخت وبلاگ
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]