خیالی نیست!

معمولا تغییر وتحول از زندگی هیچ کس جدا نیست.تغییر درزندگی همه هست وبرای همه پیش می آید.

فقط باید ببینیم تاثیر آن در زندگی افراد مختلف چقدر وبه چه شکلی بوده است.تاثیر این تغییرات در زندگی من خیلی زیاد بود و تقریبا همه چیز با <سریال یوسف پیامبر> شروع شد این سریال بازتاب خیلی خوبی بین مردم داشت آنفدر که خیلی ها هنوز هم مرا با آن نام می شناسند!

حتی سخت تر از رسیدن!

رسیدن به شرایطی متفاوت،یک طرف قضیه است و باقی ماندن در آن شرایط،طرف دیگر سعی کردم بتوانم این شرایط را کنترل کنم وباید اعتراف کنم کنترل این شرایط برای من،خیلی سخت تر از رسیدن به آن بود.به هرحال تجربه ای در زمینه برخورد با سیل عظیم مطبوعات که سراغ >یوزارسیف> را می گرفتند ، نداشتم اما در نهایت فکر میکنم همه چی دست به دست هم داد تا بتوانم تمام پستی وبلندی های این راه را طی کنم.

سینما هدف بعدی من بود.

بعد از تجربه سریال یوسف پیامبر (ع) هدف بعدی ام سینما بود.بعد از این سریال سعی داشتم عرصه سینما هم تجربه کنم ،اما اما با ورودی که اصول فیلمسازی را به دقت رعایت کند.فکر میکنم از پس این مرحله توانستم بربیایم و با پیشنهادهای خیلی خوبی مواجه شدم.شروع این پیشنهادها هم پیشنهاد <آل> کار آقای بهرام بهرامیان بود.بعد از آن بدرود بغداد و بعد هم با حسن فتحی کیفر را کار کردم،کارگردانی که برای همه شناخته شده است.دنبال کارباکارگردانی بودم که برای بازی من در آن نقش ،سبک تعریف کند و بتواند شرایط ورود ایده آلم در سینما را فراهم کند.

شهرت یابازی خوب؟

حالا به این مرحله رسیده ای که خودت انتخاب کنی ، اتفاقی که خیلی دیر برای خیلی ها می افتد،شهرتت چقدر تورا به این سمت وسو سوق داد؟

شهرت در این شغل به تو این فرصت را میدهد پسشنهادهای متعددی داشته باشی،اما درعوض فرصت انتخاب کمتری داری ،چون لااقل درمورد خودم که بیشتر پیشنهاد ها در راستای همان شهرت بود اما بعضی از دوستان هم فقط برخی ازصحنه های سریال(یوسف پیامبر(ع) )وبازی هارا دیده بودند (راستش منتقدان وخواص این سریال را خیلی کم دیده بودند!)

از طرف دیگر درآن زمان سینما ازنظر بازیگر دچار کمبود شده بود بنابراین پیشنهادها باید حول وحوش کسانی می چرخید که حداقل برای مردم آشنا باشد.باید قبول کنیم که باتوجه به هزینه ی بالای ساخت فیلم ها ،قدرت ریسک پایین است.کمتر کسی می تواند ریسک کند وبازیگری رابرای اولین بار به مخاطبان معرفی کند.همه ی اینها باعث میشد پیشنهاد ها بین افرادی رد وبدل شود که در آن زمان حضور داشتند.من هم یکی ازاین افراد بودم وسعی کردم ازبین پیشنهادهایی که به دستم می رسید ،انتخاب کنم.یعنی تقریبا می توانم بگویم که شرایط سینما ،تلویزیون وساختار بازیگری ایران،خودبه خود قدرت انتخاب را به من دادند.شهرت وشرایط درکنارهم ،پیشنهاداتی راپیش پای من گذاشتند که سعی کردم ازمیان آنها بهترین راانتخاب کنم.درحقیقت همچنان قدرت انتخاب من،ازبین همین پیشنهادهاست وهنوز به آن درجه نرسیده ام که خودم به شخصه انتخاب کننده باشم.

علی دایی، الگوی اراده من

خیلی ها می گفتند که تو بعد از یوسف پیامبر خیلی در تلوزیون دوام نخواهی آورد اما راهت را ادامه دادی،آنهم با انتخاب هایی خوب.اراده طی کردن این مسیر را چطورپیدا کردی؟

الگوی ارده برای من (علی دایی) است.این آدم ، توانست در برابر تمام هجمه ها بایستد،اصلا ساده نیست.در برابر نگاه هایی که نبودن تورا پذیرفته اند دوباره ظاهر شوی وبه میدان برگردی،آن هم قدرتمندتر ازقبل!من هم برای اینکه راهم را ادامه بدهم ،باید باتمام اینها مقابله می کردم.به هرحال سرعت رسیدن به شهرت برای من زیاد بود اما این سرعت نگرانم نکرد،به این دلیل که از نظر من ،اصلا سرعتی در کار نبود!حتی ازنظر خودم در بعضی از جاهایی که می توانستم به سرعت اوج بگیرم ، درجا زدم!

به همه صاحبان جشنواره

قصدندارم در مورد جشنواره دیگر صحبت کنم ،ترجیح می دهم اینکاررا با یک بیت شعر انجام دهم،اما این بیت شعررا به تمام صاحبان جشنواره تقدیم می کنم:

<چرخ برهم زنم ار غیرمرادم گردد/من،نه آنم که زبونی کشم ازچرخ وفلک>

مصطفی زمانی کجاست؟!

حتما به گوش خودت هم رسیده که در موردت می گویند مصطفی بعد از مشهورشدن،عوض شده ،قبول داری؟!

پای شهرت که وسط می آید باید جنبه ی دیگرش یعنی <ظرفیت پذیرش>آن راهم درنظر گرفت.چون شهرت ،تغییر وتاثیرات زیادی در میان اجتماع ومردم به دنبال دارد.این مهم است که بتوانی بعدازشهرت،همان آدم قبلی باشی.من هم گاهی این چیزی را که می گویید شنیده ام!حتما این موضوع به گوش خیلی از مردم رسیده،اما به نظر من باید پذیرفت که شرایط زندگی آدم ها با همدیگر ودر هربرهه ای فرق می کند.باید دید که این انتقاد از طرف دوستان بازیگری هم که باهم همکارهستیم،بیان شده یانه؟!چون این دوستان از شرایط کار آگاه هستند.خب،طبیعی است که دردوره ای شرایطی داشتم که شاید،فرصت این راداشتم به خیلی ازحرف ها گوش کنم،به خیلی از آنها عمل کنم و به خیلی از ملاقات ها برسم ،اما الان همه چیز تغییر کرده.شاید باورتان نشود ،اما 6ماه است خانواده ام را ندیده ام!چون شرایط کاری ،این فرصت واجازه را به من نمی دهد.سر فیلم (کیفر)به طورکل ،فقط در دو رور از فیلم برداری حاضرنبودم و در فیلم (آل) هم از 103 سکانس در100 سکانس بازی داشتم! می بینید؟ واقعا زمان برایم خیلی محدود شده .احساس نمی کنم آدم فوق العاده توانمندی هستن،آنقدر که به همه ی کارهای معمول زندگی به کیفیت سابق برسم و درکنارش بازی هم بکنم!نمی توانم وقتی از سر فیلم برداری برمیگردم ،تازه بروم رستوران!ترجیح می دهم بروم خانه دوش بگیرم وچای بخورم وخودم را برای روز بعد آماده کنم!حتی حوصله درگیری باتلفن هم ندارم!اینها همه مواردی است که شرایط به من تحمیل می کند.اعتراض دوستان را به جا نمیدانم،اما داستان اینجاست که آنها چون درشرایط خودشان هستند ،خیلی از این موارد را در نظر نمی گیرند.در نتیج این دیدگاه به وجود می آید که (مصطفی زمانی) دیگر آن مصطفای سابق نیست!

یک شبه،ره صدساله رفتن!

شهرت زیاد وپیشرفت در نگاه آدم های مختلف، متفاوت است. در یک مصاحبه از من اینطور سوال شد: (از اینکه یک شبه ره صدساله را رفتید چه احساسی دارید؟)به نظر من قبل از پاسخ به چنین سوالی ، باید دید شب از دیدگاه این آدم چه معنایی دارد،منظور چه شبی است وچه راهی واصلا راه برای این آدم چطور تعریف میشود؟اگر بازیگری را درست بشناسیم،اصلا امکان مطرح کردن چنین پرسشی وجود ندارد، چرا که بازیگری یک دانش است و طی کردن آن یک شبه به هرقیمت وبا هرشرایطی غیر ممکن است!تو به هیج وجه نمی توانی ای دریای عظیم دانش را یک شبه یادبگیری!از طرف دیگر می دانیم تنها قوانینی که هیچ وقت درجهان تغییر نمیکنند وهمیشه ثابتند (قوانین)علمی هستند.در ایران شاید بتوان یک شبه پولدارشد یا به بدترین وجهی سقوط کرد،اما درمورد قوانین علمی،چنین چیزی اصلا امکان پذیر نیست.البته موضوع شهرت در ایران،موضوع متفاوتی است ،می توانی درچشم برهم زدنی شهرت پیداکنی اما صحبت اینجاست که آیا می توانی این شهرت راحفظ کنی؟شک نکنید مشهور ماندن،بسیار سخت تر از مشهور شدن است.

بیش از اندازه ازمن توقع دارید!

معتقدم هرچیزی هزینه ای دارد واین ارتباط محدود ،هزینه ای است که برای زندگی وحرفه ام پرداخت می کنم.نمی توانم درگیرهزارویک فکرباشم و درعین حال نقشم را هم خوب دنبال کنم!آدم هایی خیلی کمی در زندگی من وجود دارند ،در عوض ، خیلی برای من مهم اند.دوست دارم خیلی رک صحبت کنم.معتقدم دوستانی که ازمن دلگیرند ،بیش از اندازه ازمن توقع دارند !هیچ وقت درزندگی باهیچ کس آنقدر صمیمی نبوده ام که تااین لحظه به او بدهکاری در برخورد وارتباط داشته باشم.حتی در حد سلام وعلیک های خیابانی،اما داستان اینجاست که تا امروز با هیچ کس آنچنان رابطه محکم ونزدیکی نداشته ام که الان کم شده باشد!از دنیای تنهایی خودم وارد دنیایی شدم که همه ازمن توقع حضوردارند واین فشار زیادی به من وارد میکند،بنابراین سعی میکنم آدم هایی را پیدا کنم که درازای رابطه ای که با آنها دارم و از آنها کمک میگیرم ،بتوانم به آنها کمکی هم بکنم.راستش زمانی ازدنیای تنهایی خودم پارا فراتر میگذارم که حداقل به تجربه شرایطی غیر از آن علاقه مند شده باشم.

این نقش رادوست ندارم ،فقط همین!

درمورد انتخاب هایم ،یک فرصت دارم این که می توانم به مسیری نگاه کنم که دوستان موفق قبل از من ،طی کرده اند وجالب اینجاست که این دوستان درعین اینکه راه های کاملا مختلفی راطی کرده اند،اما ۹۰درصد راه های پیش رورا (ازمطبوعات گرفته تا حاشیه وبازی وحرفه)پشت سرگذاشته اند.بنابراین منطقی است که آدمی مثل من،ازهمه این تجربه ها درس بگیرد.حتی از هنرمندانی مثل «مرحوم شکیبایی»،آقایان«انتظامی»،«نصیریان» ودیگرهنرمندان،حالا توباید ببینی با رجوع به قلب واعتقادات شخصی خودت،به منش کدام یک ازاین افراد نزدیکتری.هیچ وقت نتوانستم به کارگردان درمورد نپذیرفتن یک نقش دروغ بگویم!درحالی که خیلی ها به من توصیه کرده اند به «نه»گفتن از بهانه هایی مثل سفریا فشارکاری استفاده کنم،اما هیچ وقت نتوانسته ام برای رد کردن یک فیلم،این بهانه ها رابیاورم.حالا چرا؟!نمی دانم!همیشه صادقانه گفته ام نقش را دوست ندارم ونمی توانم آن را قبول کنم!

تکرارتجربه های دیگران،هرگز!

مصاحبه یکی ازستارگان سینما راخواندم با دوستون تحت عنوان«فیلم هایی که دوست ندارم»به هرحال زندگی وبازی های این بازیگرسینما هم مثل دیگران،پستی وبلندی هایی راداشته ،اولین احساسی که بعداز خواندن این مصاحبه به من دست داداین بودکه هرچه درتوان دارم به کارببندم تا حداقل تجربه های اورا دوباره تکرار نکنم.

خودم تصمیم گیرنده هستم

اخیرا یک مصاحبه خواندم ازیکی ازکارگردانان خوب سینما که درآن،یک جمله خیلی قشنگ گفته بود،جمله این بود«متاسفانه آدم هایی که می توانند وباید ازما انتقادکنند،جلوی چشممان نیستند!»ببینید،هرکسی به نقاط قوت کارخودش تقریبا واقف هست.این نقطه ضعف هاست که مارا میان دانستن وندانستن گیرمی اندازد ونگرانی ازاینکه آیا این قطه ضعف ها قابل ترمیم هستند یا نه واصلا ترمیم آنها چقدر زمان می برد؟اینکه حاضریم زمانی را برای اصلاح این نقطه ضعف ها هزینه کنیم یا ترجیح می دهیم با همین نقطه ضعف ها پیش برویم؟بارها گفته ام به نوعی شاهد این موارد هستم وبه جای اینکه اجازه بدهم آنها من را اسیرخودشان کنند ،خودم با آنها درمی افتم وکلنجار می روم،چون این من هستم که دست آخر به این نتیجه برسم که به حرف ها وشنیده های دیگران اعتقاد دارم یانه.درحقیقت تصمیم گیرنده نهایی خودم هستم ،بنابراین باید روی خودم کارکنم.

بی سابقه ترین فرصت سینمایی

به از «یوسف پیامبر»که اولین کارمن بود،وارد سینما شدم،اما درمورد چرایی کارگردانهایی که من را برای بازی انتخاب کردند،چیزی نمی دانم.معتقدم باید منتظر ماندتا این فیلم ها اکران عمومی داشته باشد و آن وقت،می توان قضاوت کرد که آنها در ریسکشان بازنده اند یا برنده.ما برای مردم زندگی نمی کنیم،ولی با مردم زندگی می کنیم.بنابراین باید فاصله شهرت تا مردم رعایت کنیم.در یوسف پیامبر ۳سال تمام وقت وانرژی گذاشتم وحاصل این ۳سال کار ،در یک سال پخش شد!به جرات وخیلی رک می گویم که تابه حال به دست آوردن چنین شهرتی ،فقط بایک فیلم درمورد هیچ کس اتفاق نیفتاده است.در حرفه ما این اتفاق به نوعی بی سابقه ترین فرصتی بودکه برای یک بازیگر پیش می آید.در حقیقتبا«یوسفپیامبر»ازنظر میزان محبوبیتی که بین مردم پیدا کردم چندین سال جلوتر افتادم.

تکرارچهره،هرگز!

هرگز نخواسته ام درانتخاب های جدیدم شخصیت نقش قبلی ام یوسف(ع) را محو کنم،اما درعین حال ،سعی کرده ام بگویم کارقبلی من ،کاری بوده دریک ژانر کاملا متفاوت کاری که دوستش داشته ام وهمیشه برای آن احترام قائلم.چون این نقش بودکه شرایط امروز را برای من فراهم کرد،اما خیال ندارم درهمان ژانر باقی بمانم وصرفا بازیگر یکسری نقش های یکسان ومشخص باشم.حتی درچهره پردازی.در گریم هم دنبال تکرار چهره ام«یوسف(ع)»نبودم .در فیلم«آل» ته ریش دارم،اما این گریم به خاطر پذیرفته ترشدن نقش بود،نه تکرار آن نقش.حتی خودشما (رضاصائمی)روزتست گریم «آل»من رادیده بودید.ریش هایم رااز ته زده بودند و همان گریم هم قبول شده بود.اما روزی که برای کاررفتم،ریشم درآمده بود تا دست گریمور بازتر باشد.تا من رادیدند،گفتند این چهره بهتر است وبه نقش بیشتر می آید.همین شد که درفیلم آل باریش هستم.نقش یوسف(ع) را با ریش وموهای بلند بازی کردم،اما آیا واقعا اگرقرار باشد تا آخر عمرم با مو وریش های بلند بازی کنم محکومم به تکرار چهره شناخته شده ی یوسف(ع)؟!

گریم آل

فکرنمی کنی همین محبوبیت نقش یوسف پیامبر (ع)باعث شود خیلی ها به دنبال تکرارنقش وگریم اوباشند؟

بله،این محبوبیت،یک تیغ ۲لبه بود وخطرافتادن دردام نقش های مشابه ،همیشه من راتهدید می کرد.به خاطر همین،بعد ازیوسف پیامبر(ع)فیلم آل رابازی کردم که درهمان ۱۰ دقیقه اول ،تماشاگر اصلا فراموش می کند من روزگاری بازیگر نقش یوسف بودم و کیفر که به نظر خودم در پلان اول این مسئله به طورکل فراموش می شود.

باید حرمت شهرتم رانگاه می داشتم

هیچ وقت هیچ چیزی ذهن من را برای رسیدن به موفقیت ،به یک راه محدود نکرده است.کسانی ک من را میشناسند میدانند چه راه های مختلفی راطی کرده ام.اصلا ازتجربه کردن راه های مختلف هراسی نداشته وندارم!حتی وقتی که دراوج تبلیغات ومحبوبیت سریال یوسف پیامبر بودم،برای رفتن روی جلد مجلات،پیش دستی نکردم.هیچ وقت نخواستم همیشه باشم وبگویم من هستم!احساس کردم باید حرمت شهرتم رانگاه دارم و بیش ازآنکه باید دیده نشوم.در عین حال برای نقش یوسف(ع)هم احترام زیادی قائل بودم،چون به هرحال یوسف(ع)مسلما یک نقش معمولی نبود که من رابه شهرت رساند.به هرحال جای شخصیتی به بزرگی حضرت یوسف(ع)بازی کردم ودرحقیقت از اعتبار آن شخصیت بزرگ برای خودم اعتبار به دست آوردم.

این پوسترها من نیستم!

حتما دیده اید رنگ ووارنگ از من درمجلات مختلف عکس کارشده وحتی پوسترهای عجیب وغریبی این طرف وآن طرف دیده شده اند!حالا این پوسترها که ازمن منتشرشده اند ،برای خودشان داستانی دارند ،به لطف فتوشاپ وابزار کامپیوتری ،سرمن روی بدن های مختلف قرار گرفته اند!سواربردوچرخه،با کت وشلوار،نشسته،ایستاده و...،با انواع واقسام پلاک ها وگردن آویزها!یکبار در اینباره مصاحبه کرده ام و آدم هایی که من را می شناسند ،می دانند مصطفی زمانی چه ورآدمی است واهل این مدل عکس گرفتن ها نیست.

علی حاتمی نابغه بود

سینما رابه خاطر قدرت نفوذپذیری بالایش انتخاب کردم.سینما حرفه ای است که قدرت نفوذ پذیری آن بالاست.شما هنوز هم می توانید بنشینید و فیلم گوزن های آقای کیمیایی راببینید واز آن لذت ببرید وهنوزهم درمورد آن بحث کنید!زیبایی سینما هم درهمین هست!احساس میکنم حتی ۲۰سال دیگرهم میتوانم کارهای سینمایی ام را ببینم وبازی خودم رانقدکنم،اما سریال این اجازه رابه تونمی دهد.البته به جزسریال هایی که جزو نوابغ اند مانند آثار«علی حاتمی»،«ناصرتقوایی»و...

به احترام استاد شکیبایی

اولین حضورمن درمطبوعات درمجله رویش بود.اهل مقابله بامطبوعات نیستم ،اما همیشه سعی میکنم با آنها تعامل کنم.دوست هم ندارم خیلی در مطبوعات حضورداشته باشم.البته اولین دیدارمن با «ایده آل»هم داستانی داشت،پیشنهادشما برای رفتن برسرمزار استاد خسروشکیبایی پیشنهادی نبود که ساده بتوانم ازآن بگذرم.«شکیبایی» یک ستاره است.به نظر من ،ایشان همیشه استاد بوده ومی ماند.به احترام این استاد ،اصلا روز وزمان ووقت پیشنهادی شما برایم مهم نبود.چون ساعت ۱۲شب به من پیشنهاد دادید و۴صبح آماده رفتن به بهشت زهرا بودم.فقط دوست داشتم آن لحظه باشم.آنهم به احترام «خسروشکیبایی».

به بازی در نقش یوسف (ع) اعتقاددارم

همیشه سعی میکنم راهی که به آن اعتقاددارم را برومو همواره امیدوارخدا به معنای کائنات ،دنیا وقوانین طبیعت همراهم باشد ودستم رابگیرد.ویژگی نعمت خدادادی«خلاقیت»درزندگی این است که توآنچنان دریک صفت برجسته می شوی که هم زمان نمی توانی یک صفت دیگررا هم در کنارآن برجسته نگاه داری.

علی کریمی چندسال پیش درمصاحبه ای در مورد«علی دایی» گفته بود خدا اورا بغل کردهُبوسیده وزمین گذاشته!درمرد توهم به نظر می رسد چنین ایده ای درست باشد...

اگرواقعا برای من هم اینطورباشد،به این لطف خداوند افتخارمیکنم.افتخار میکنم بنده خدا مرا بغل نکرده ونبوسیده وجایی قرارنداده،بلکه این خداوند بوده که امروز من را به عنوان مصطفی زمانی اینجا دربرابر شما قرار داده .توان خداوند در فراهم کردن این شرایط در کنار خودم می بینم،خدا همیشه سخاوتمندتر از بندگان برخورد می کند.به خاطر همین،نه تنها ازاتفاق بازی درنقش حضرت یوسف تعجب نمی کنم بلکه به آن اعتقاد هم دارم.

سهم خدا درموفقیت هایم

نمی توانیم خودمان را گول بزنیم!به اعتقادمن همه موفقیت هایی که در زندگی هرانسانی به وجود می آید،خدا درکناراوست.اگر دقت کنیم به وضوح می بینیم وقتی آدمی به یک موفقیت ویژه می رسد(موفقیتی که ۹۹درصد افراد تاییدش می کنند)ناخودآگاه دستانش را بالا به سمت آسمان می برد.در بسیاری از موفقیت ها خودمان هم احساس میکنیم واقعا به تنهایی موفقیت امکان پذیر نبوده ،یعنی خیلی از چیزها باید فراهم می شده تا به موفقیت برسیم.معتقدم سهم خداوند درموفقیت ها سهم بزرگی است.

انتظار پذیرفته نشدن داشتم!

قرار بود نقش کسی رابازی کنم که چهره او در ذهن مردم ،زیباترین وبهترین بود،اما با دیدن من خیلی ها انتقادکردند که این چهره ،یک چهره بسیار معمولی است ،اما از این بازخورد جانخوردم،این برخورد برای من کاملا طبیعی بود.آنها از چهره فردی که همیشه از زیبایی اش شنیده بودند،توقع زیبایی عجیب وغریبی داشتند!تا ۲ماه ونیم بعد ازپخش «یوسف پیامبر(عَ)»تصویر واقعی ام راجایی منتشر نکردم وهیچ کس آن را ندیده بود اما خب بعد از اولین مصاحبه ام که اولین تصویر ازمن منتشر شد ،بازخورد مردم جالب بود واین بار انگشت اتهام به سوی کارگردان گرفته شد که چرا از چهره واقعی خود من استفاده نکرده بود،اما هنوز استدلال آقای سلحشور را با گریم با مو وچشم وریش مشکی قبول دارم.استدلال او،این بود که می خواست چهره یوسف چهره ای کاملا شرقی باشد.

سئو سایت ساخت وبلاگ
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]