.....
2.
گفتن هفته ی پیش وتا دیروز یعنی هفتم مهر ماه رفته بودن شمال ودر کنار خانواده بودن.(گفتن من دیروز همین موقع ها خواب بودم)

تقریبا آخرای برنامه این رو گفتن اما چون ربط داشت من الان میگم....گفتن که نسبت به کسانی که رفتن و جنگیدن احترام زیادی قایل هستن و احساس میکنن که حق بزرگی بر گردنشون دارن وگفتن که هفته پیش خیلی به خاطر ففیلمهای دفاع مقدس اذیت شدن و (ایشون هر وقت که ناراحت یا تنها باشن یا دلشون بگیره میرن پیش خانواده در فریدونکنار....و اونجا هم که میرن پاشونو از خونه بیرون نمذآرن و سه چهار ساعت مادرشون میشینن و ایشون سرشونو میذارن رو پای مادر تا ساعتها مادرشون سر ایشون رو نوازش میکنن وایشون میخوابن....
5.
و گفتن که خانواده شون خیلی باهم متحد هستن و برادر ها خیلی به هم کمک میکنن و زن و بچه و کار هم نتونسته بینشون فاصله بندازه و با اولین تلفن میان و به هم کمک میکنن....
6.
گفتن که در خانواده فقط خواهرشون شبیه خودشون هستن و ایشون و خواهرشون به مادرشون شبیه ند و برادرهاشون به پدرشون شبیه ند و چهره ی بانمکی دارن به گفته خودشون.....
7.
دو تا برادر زاده به نام های آریانا و آتوسا دارن و بهشون سلام کردن...

گفتن هفته پیش 4تا قرارداد بستن و باید تا 20روز دیگه 12کیلو کم کنن...
9.(
این برام جالب بود)که گفتن قبل از این که یوسف رو بازی کنن مو و ریش بلند داشتن و دوستشون هم بیشتر بخاطر این بهشون زنگ زده و گفته که برای یوسف تست میگیرن در خیابون جردن.....و جالبه که همون موقع ایشون تهران کار داشتن و توی خیابون جردن بودن ولی چون نآمید بودن گفتن یوسف چشم سبز میخان چکار؟ و نرفتن.....و دوستشون که برا تست رفته بوده آقای سلحشور عکس اقا زمانی رو توی کیفشون میبینن و میگن که بگین بیاد تست بده....
10.
گفتن که هیچ وقت پنبه سینما رو نمی زنن و همیشه از سینما و کسانی که زحمت میکشن بدای سینما دفاع میکنن و احترام قایل هستن....و سینما رو مثله خانواده میدونن....

خییییلی تاکید داشتن که مسیولان به قهرمانان و پهلوانان و نخبگان برسن و گفتن که اینو به فرماندار فریدونکنار که دوستشون هم هست گفتن ......
12.
در مورد فیلم هاشون گفتن که.....((آل که به مشکل برخورده نمیدونم چشه...بدرود بغدادمون که شهید شد!! ....)) 13.یه جا مجری داشت اسپانسرها رو میخوند ایشون گفتن من تایم گرفتم سه دقیقه شد!!!بعد مجری گفت اقا ما اینجا یه دفتر خاطرات داریم اقا زمانی گفتن خب پاره مییکنین؟!!!....ومجری گفت من فکر نمکردم مصطفی زمانی انقدر شوخ طبع باشه.....دفتر رو دادن بهشون یه کاغذ از توش افتاد بیرون اقا زمانی گفتن بیا اسپاسره بخون!!!......مجری گفت دوستانتون هم اینجا توی دفتر نوشتن....برگ بزنین گفتن که بذار میخام ببینم مهرداد(صدیقیان)چی نوشته؟!!!!.....
14.
ودر اخر که به نظر من زیباتربن جملست و من تازه دارم بهش پی میبرم گفتن که در پناه امیرالمومنین باشید....
واین که چیزی که جمعه ی گذشته خوشا شیراز نشون داد
این بود که آقای زمانی بعد برنامه به شیراز گردیه حسابی کردن.....اول رفتن بازار وکیل...بازار مشیر...فال گرفتن....وبعد رفتن ((حافظیه))سر قبر حضرت حافظ و اونجا هم با دیوان خودشون فال گرفتن و فالشون هم این بود
از سر کوی تو هر کو به سلامت برود....و بعدش رفتن سعدیه ....راستی تو برنامه هم گفتن که از هتل چمران هم خوششون اومده.....

ایشون گفتن که اول از همه اقای مجری نظر ایشون رو راجع به شیراز پرسید و ایشون گفتن مردمانی هستن که خیلی بادلشون پیش میرن.....یعنی ساعت 4مغآزه ها هنوز بستست واین که در دوران دانشجویی دوستان شیرازی زیادی داشتن و شیراز رو دوست دارن

سئو سایت ساخت وبلاگ
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]