.

 

آرامه اعتمادی: فیلم پر از موقعیت‌های هدررفته است؛ در همان صحنه‌ی ابتدای فیلم که مهاجران قصد ورود غیرقانونی به اروپا را دارند، در اتاقک یک کامیون بچه‌ای بلند بلند گریه می‌کند و هر لحظه ممکن است مأمورها متوجه حضور مهاجران قاچاقی بشوند، اما اتفاقی نمی‌افتد. یعنی عناصر تعلیق کنار هم چیده می‌شوند اما تعلیق شکل نمی‌گیرد. در صحنه‌ای دیگر پدر سرسختانه و با تعصب در برابر پیشنهاد هم‌وطنش که از او خواسته نگه‌داری از پسربچه‌ی سرخورده و ساکتش را به او و همسرش بسپارد مقاومت می‌کند ولی در ادامه هیچ نشانه‌ای از این‌که این پسربچه برای پدرش ارزش عاطفی خاصی دارد نمی‌بینیم و حتی می‌توان گفت او پدر سرد و بی‌احساسی است که از به دوش کشیدن بار دو فرزند در سرزمین غربت کلافه به نظر می‌رسد. به همین ترتیب برلین ۷- یکی یکی کلیشه‌ها را به کار می‌گیرد و بدون استفاده رها می‌کند. شخصیت‌پردازی وکیل یا واسطه‌ای که هم‌وطن مهاجران است، اما سرشان کلاه می‌گذارد بر اساس یک الگوی مستعمل است؛ مثل موقعیت پدر و دختر عربی که در اروپا با هم اختلاف پیدا می‌کنند چون دختر جذب فرهنگ غربی شده و می‌خواهد آزادانه رفت‌وآمد کند. در کل فیلم مجموعه‌ای از قطعه‌های پیش‌ساخته است که به‌طرزی نامتعادل روی هم چیده شده‌اند و لق می‌زنند. ایده‌ی زجر کشیدن دختر از گذشته‌ی دردناکش هم در فیلم هیچ نمودی ندارد و فقط در پایان، دختر تلفن را برمی‌دارد و برای مشاورش ماجرای تجاوز در زندان ابوغریب را تعریف می‌کند تا در واقع مخاطبان بشنوند و از داستان سردربیاورند. جالب است که فیلمی تا این اندازه به تصویرهای تزیینی متکی باشد و بعد مهم‌ترین گره داستانی‌اش را این طوری بازگو کند؛ انگار تصویرها جز «شیک کردن» فضای فیلم کارکردی ندارند

.

علیرضا حسن‌خانی: این‌که کارکرد حضور مصطفی زمانی در فیلم چیست و اصولاً داستان فرعی بهروز و روژین چه کمکی در پیش‌برد قصه‌ی فیلم دارد، بر ما پوشیده است. ولی داستان برلین۷- قابلیت وجذابیت لازم برای کشش مخاطب را دارد و با پرداخت و اجرای مناسب، دیگر لازم نبود یک ستاره به فیلم اضافه شود. اگر هم کارگردان قصد داشته فروش فیلمش را تضمین کند باید نقشی جذاب‌تر و داستانی جالب‌تر برای وارد کردن چنین بازیگری در نظر می‌گرفت. با این حال شاید مهم‌ترین نکته‌ی فیلم همان بازنگشتن شخصیت‌ها و اقامت‌شان در آلمان باشد

.

محسن بیگ‌آقا: ۱. برلین۷- احتمالاً بین‌المللی‌ترین یا به عبارت صریح‌تر غیرایرانی‌ترین فیلم تاریخ جشنواره‌ی فجر است که در بخش سینمای ایران به نمایش درآمده. اگر شخصیت جوان ایرانی عاشق موسیقی با بازی مصطفی زمانی را که تنها در سه فصل از فیلم چند جمله‌ی فارسی به‌ زبان می‌آورد کنار بگذاریم و شخصیت عجیب دلال بین‌المللی فیلم با بازی مسعود رایگان را - که تا پایان معلوم نمی‌شود چرا فارسی را به این خوبی حرف می‌زند – نادیده بگیریم، فیلم نه ربطی به ایران دارد و نه ایرانی. اما در کنار این نکته حضور فیلم در بخش مسابقه را می‌توان حرفه‌ای بودن آن دانست که از کار بازیگران، فیلم‌برداری تا طراحی صحنه و موسیقی آن دقیق و حساب‌شده هستند

.
۲. نمی‌دانم چرا ما نمی‌توانیم فیلم تبلیغاتی بسازیم. اشکال آیا از فیلم‌سازان ماست، یا از سفارش‌دهندگان به آن‌ها و ناظران ناواردی که برای تأیید سفارش خود می‌فرستند؟ مشکل هر جا باشد، فیلم روی پرده آزاردهنده از کار درمی‌آید. انگار چیزی را که می‌خواهی پنهان کنی، داخل چندین زرورق بپیچی و بعد درون چندین کارتن جاسازی کنی، اما به‌ قدری این کار را بد انجام بدهی که نظر اولین کسی را که به اتاق وارد می‌شود، به آن جلب کنی. حالا حکایت آمریکایی‌های فیلم برلین ۷- است: مادر خانواده در بمباران آمریکایی‌ها كشته شده، دختر خانواده را به ابوغریب برده و مورد تجاوز قرار داده‌اند و هر جا که پدر پا می‌گذارد و تلویزیونی در مکانی عمومی هست، در حال نمایش خشونت علیه مردم و وارد شدن به خانه‌ی آن‌هاست! به پدر خانواده هم مدام توصیه می‌شود که مبادا از کشته شدن همسرش به‌ دست آمریکایی‌ها به اداره‌ی مهاجرت چیزی بگوید. در پایان ماجرا هم وقتی اقامت خانواده برای ماندن در برلین تأیید می‌شود که دختر به ‌جای زندانی بودن در ابوغریب، از ربوده شدن خود توسط عده‌ای آدم‌ربا می‌گوید.
۳. فیلم فریاد می‌زند که محصول مشترک است. پسربچه‌ی عراقی فیلم که بعد از مرگ مادرش قادر به تکلم نیست، بعد از چند ماه اقامت در برلین، اولین کلمه‌ای که به زبان می‌آورد، یک لغت آلمانی است. او با دیدن اولین برف در برلین، به جای گفتن کلمه‌ی «برف» به زبان مادری خود، به زبان آلمانی می‌گوید: «برف، برف

------------------------------------------------------------------------------------------------

نگاهی به فیلم‌ جیب‌بر خیابان جنوبی



آنتونیا شرکا:
ژانر نوآر علاقه‌مندان خود را دارد و به دوران و جغرافیای خاصی از تاریخ سینما متعلق است. تصور این‌که کارگردانی عاشق این ژانر بتواند فیلمی ایرانی در زمان حال را در این قالب بسازد و فیلمش به دل بنشیند، کمی دشوار است. چنین فیلمی به‌راحتی می‌تواند غیرقابل‌باور شود و با تماشاگر ارتباط ایجاد نکند. همه‌ی اشاراتی هم که در فیلم به سینمای کیمیایی می‌شود و بیان صریح و ارادت‌مندی فیلم‌ساز به فیلم‌های او، این شبهه را ایجاد می‌کند که با فیلمی تقلیدی از سینمای کیمیایی مواجه خواهیم بود اما فیلم از همان سکانس‌های نخستین، این پیش‌داوری‌ها را نقش بر آب می‌کند. مهم‌ترین نقطه‌ی قوت جیب‌بر خیابان جنوبی این است که از قهرمان خود شهید نمی‌سازد یا او را قربانی نشان نمی‌دهد. قهرمان فیلم، تنهاست، خاموش است، سرنوشت‌باخته است، اما نه در پایان می‌میرد و نه قربانی تسویه‌حسابی گنگستری می‌شود. او هویت خود را با شغل/ مهارتش (جیب بری، تنها کاری که بلد است) تعریف می‌کند و اجازه نمی‌دهد بر بی‌معرفتی تقدیری که او را به این راه کشانده اشک بریزیم. نکته‌ی دیگر این‌که مردانگی در این فیلم خودبسنده است و برای تعریف خود نه به آلات قتاله‌ی سرد و گرم نیاز دارد و نه به آدم بدهای اجق‌وجق. تنها کاراکتر سینمایی باسمه‌ای و تیپیک، خریدار و فروشنده‌ی اشیای دزدی (امیر جعفری) است که دست‌برقضا به‌خوبی از عهده‌ی درآوردن این نقش برآمده و جای خود را در تهران زمان حال پیدا می‌کند. نورپردازی‌ها و میزانسن‌ها همه تابع ژانر نوآر هستند. مصطفی زمانی موفق می‌شود از حد بازیگر «خوش‌قیافه» اما بی‌هویت فیلم فراتر رود و نورا هاشمی در عین این‌که به اندازه‌ی دختر سختی‌کشیده و خشن قشر و طبقه‌ی خود، فحاش و پرخاشگر است، به همان اندازه آسیب‌پذیر و شکننده نشان داده می‌شود. مهم‌ترین تفاوتش با زن‌های فیلم‌های کیمیایی این است که زیر و بم شخصیت درست از کار درمی‌آید و از حد تیپ زن زخم‌خورده و سردوگرم‌چشیده که یا به اعتیاد پناه برده یا از اجتماع فاصله گرفته و خصلت‌های مردانه پیدا کرده فراتر می‌رود. او دختری است که بهای عشق خود را می‌پردازد اما برای تعیین هویتش نیازی به وصل شدن به یک مرد نمی‌بیند. کلاً «زن» دغدغه‌ی اسعدی در این فیلم است و همین طور شهر که هویتی مستقل و شاخص دارد.

آرامه اعتمادی

:
فضا و لحن روایت و حال‌وهوای بصری فیلم یادآور سینمای خیابانی دهه‌ی ۱۳۵۰ و حتی فیلم‌های جریان موج نو در دهه‌ی چهل است؛ که البته این ویژگی لزوماً امتیازی برای فیلمی که در این زمانه ساخته می‌شود نیست. کارگردان آشکارا تلاش می‌کند مخاطبانش را به درون دنیایی پرت کند که چارچوبش از دل مناسباتی نامرسوم و تمام‌شده بیرون کشیده شده و صرفاً از این جهت که یادآور زمانه‌ای فراموش‌شده است حس نوستالژی طیفی از تماشاگران را اقناع می‌کند. رگه‌هایی از یک ملودرام شهری و امروزی با داستان اصلی آمیخته شده که به‌خصوص در این بخش‌ها بازی‌های ضعیف و ناپخته‌ی بازیگران باعث می‌شود ارتباط با فیلم دشوار شود. شخصیت‌های جیب‌بر خیابان جنوبی اصیل نیستند و طبق الگوهایی ازپیش‌آماده طراحی شده‌اند. مثلاً مصطفی زمانی نقش یک شخصیت نامنسجم و درک‌ناپذیر را بازی می‌کند که با لحن لات‌مآبانه حرف می‌زند ولی واژگان و ادبیات بیانی‌اش شبیه طبقه‌ی تحصیل‌کرده است. بازی نورا هاشمی (که انگار به فیلم سنجاق شده) و گریم اغراق‌شده‌ی امیر جعفری (که حتی در قالب یهودی سرگردان و پشت گریمی سنگین هم به محض این‌که دهان باز می‌کند و دیالوگ می‌گوید با سین و شین نوک‌زبانی‌اش به جا آورده می‌شود و تأثیر جنبه‌های خوفناک و اگزوتیک شخصیت را کم می‌کند) به بلاتکلیفی شخصیت‌ها دامن می‌زند. تنها بهناز جعفری حضور قابل‌قبولی دارد که او هم در جهان پت‌وپهن فیلم گم است. در کل باور کردن فیلم و اغلب موقعیت‌ها و شخصیت‌هایش دشوار است و به همین دلیل کیفیت تصویرهای خوش‌عکس و چند صحنه‌ای که خوب اجرا شده‌اند نمی‌تواند به‌تنهایی دلیل‌هایی برای ستایش جیب‌بر خیابان جنوبی باشد.


علیرضا حسن‌خانی:
خوش‌حالی از ظهور فیلم‌سازی جوان و خوش‌ذوق را دو نکته افزون می‌کند: اول این‌که این اتفاق با فیلمی می‌افتد که ذاتش به سینمای کلاسیک بسیار نزدیک است و برای مخاطبش احترام قایل است و دوم این‌که این فیلم‌ساز جوان با فیلم دومش به این نقطه رسیده و نوید می‌دهد که یک سینماگر جوان مقید به قواعد سینمای کلاسیک به جمع فیلم‌سازان کشورمان اضافه شده است. جیب‌بر خیابان جنوبی موفقیتش را وام‌دار وفاداری به سینمای کلاسیک است و قصه‌ای که بدون پرگویی با ایجازهای تصویری روایت می‌کند. زمان فیلم کمی از حوصله‌ی مخاطب ایرانی طولانی‌تر است .

محسن جعفری‌راد

:
مهم‌ترین نقطه‌ی قوت فیلم خلاقیت سیاوش اسعدی در فضاسازی‌ها و صحنه‌پردازی‌هایی است که کم‌تر در سینمای اجتماعی ایران کار شده است. نوع متفاوت بازی گرفتن از مصطفی زمانی و نورا هاشمی و تدوین خلاقانه در جهت پرهیز از کلی‌گویی و تکرار مکررات، ثابت می‌کند که اسعدی استفاده‌ای هویت‌مند از زبان و ظرفیت سینما کرده است. به این‌ها اضافه کنید نوع استفاده از موسیقی که الگوی قدیمی به‌کارگیری موسیقی تعلیقی و پرضرب روی صحنه‌های دزدی و تعقیب‌وگریز را به چالش می‌کشد و علاوه بر این در خدمت فضاسازی عاشقانه‌ای است که به سرانجامش نمی‌توان امیدی داشت. یا شیوه‌ی دکوپاژ و میزانسنی که این روایتِ محدود (از نظر شخصیت) و متعدد (از نظر لوکیشن) را با ریتم و ضرباهنگ مؤثر ارایه کرده است. نوع دیالوگ‌نویسی علاوه بر رعایت ایجاز و شاعرانگی و انطباق با وجوه درونی شخصیت‌ها، با افزودن چاشنی طنز در تعدیل فضاهای تلخ فیلم بیش‌ترین کاربرد را دارد. اما گذشته از دیالوگ‌ها، نقاط ضعف فیلم به فیلم‌نامه برمی‌گردد چون قصه‌ی تک‌سطری رابطه‌ی محسن با رعنا، پتانسیل داستان‌پردازی متناسب با اجرایی سینمایی را ندارد و این نقیصه در نیمه‌ی دوم فیلم باعث شده جیب‌بر خیابان جنوبی نتواند از حد و اندازه‌های یک فیلم خوب، فراتر ظاهر شود.

نیکان نصاریان:
اگر مواردی را که صرفاً نوعی ارجاع شتاب‌زده به سینمای کیمیایی¬ است و با برداشتی سطحی از بعضی مفاهیم همراه است که تناسبی با جهان‌بینی و لحن و فضای اثر ندارد، کنار بگذاریم، می¬توان گفت فیلم برای بیان حرف¬هایش به اغراق یا تکرار مضمون و تأکید بیش از حد دچار نشده است. گرچه گاهی به نظر می¬رسد نوعی تصور اولیه و کلی از بعضی اتفاق‌ها و شخصیت¬ها وجود داشته که باعث شده فیلم از چارچوب شناخته‌شده‌ی کلیشه‌ها فراتر نرود؛ مثل تصوری ابتدایی که از نقش امیر جعفری در فیلم وجود دارد و گریمش را هم تحت‌تأثیر قرار داده و با این تلقی توأم است هر شخصیتی با چنان خصوصیاتی، لزوماً باید ظاهر عجیب‌وغریبی داشته باشد و فاگین پیر را در رمان جاودانه‌ی چارلز دیکنز تداعی کند.

موسیقی فیلم‌ جیب‌بر خیابان جنوبی

سمیه قاضی‌زاده

:

جیب‌بر خیابان جنوبی موسیقی بسیار خوبی دارد و پیمان یزدانیان یکی از بهترین موسیقی فیلم‌های جشنواره را برایش ساخته است. هم کیفیت بالایی دارد و هم ملودی‌های خوب و هم بسیار یکدست و خوش‌ساخت از کار درآمده است. همراه با داستان اوج و فرود دارد و در لحظه‌های احساسی پابه‌پای تصویرها جلو آمده است. مدتی بود که یزدانیان چندان فعالیتی در سینمای ایران نداشت و چه‌قدر جایش خالی بود. او آهنگ‌سازی است صاحب‌سبک که اسمش به عنوان آهنگ‌سازی که تنها برای فیلم‌های خاص موسیقی می‌نویسد معروف شده اما کارنامه‌اش نشان می‌دهد که اتفاقاً فیلم‌ها و سریال‌های متعددی در ژانرهای مختلف کار کرده است

.


مصطفی زمانی: در جریان سیال زندگی جایی قرار دارم که باید باشم

سئو سایت ساخت وبلاگ
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]