:
ششمین ساخته سامان مقدم که قرار بود در ابتدا یک کمدی-فانتزی باشد، روایتی کلاسیک از یک عاشقانه ژانر روستاست! که داستان آن همان قصه «عروس آتش» است که فیلمساز به جای تاکید روی تعصبات قومی و قبیله ای، روی مضمون عاشقانه داستان تمرکز کرده است. عهد دو دوست قدیمی و سرنوشتی که برای فرزندان خود رقم می زنند، از تکراری ترین موضوعات داستانی ست که بارها و بارها به زبان ها و در فرم های مختلف روایت شده است که پرداخت این چنین ساده و بی هیچ ارزش افزوده ای، جذابیت چندانی ندارد. فیلمنامه « یک عاشقانه ساده » در ایجاد هرگونه کشش دراماتیک که عنصر جدانشدنی چنین فیلمهای کلاسیکی ست، عاجز بوده و همواره از تماشاگر خود عقب تر است و بی هیچ گره افکنی و گره گشایی آغاز شده و به پایان می رسد
«
یک عاشقانه ساده» یک مهناز افشار خیلی خوب و یک مصطفی زمانی متوسط دارد که انتخاب خوبی برای بازی در نقش یک عاشق و معشوق اند و انتخاب احمد مهرانفر در قالب ضلع سوم این مثلث عشقی (علی رغم بازی خوبی که دارد) وصله ناجور ماجراست که در روستایی که اکثر اهالی آن با لهجه تهرانی صحبت می کنند و مدل شهری لباس می پوشند، تنها روستایی آنجاست که مختصاتش نزدیکی بیشتری با یک کاراکتر روستایی دارد. انتخاب روستای ابیانه (که از زیباترین مکان های تاریخی ایران است) برای لوکیشن های فیلم و عجز فیلمساز در استفاده از تصاویر کارت پستالی این مکان از دیگر نکات قابل اشاره این فیلم است.
در نهایت باید گفت «یک عاشقانه ساده» از سادگی مفرط به دام بلاهتی می افتد که نتیجه آن سقوط سامان مقدم بعد از ساخت دو فیلم خوش ساخت «صدسال به این سالها» و «کافه ستاره» در جایگاه یک فیلم اولی محافظه کار که می خواهد هم تماشاگر را داشته باشد و هم اهالی سینما را، رقم می زند و حاصلش خسرالدنیا و الاخرت شدن فیلم است.

.

مسئله اينجا است که از سامان مقدم توقع چنين فيلمي نمي رود؛ فيلمسازي که با کافه ستاره و صد سال به اين سال ها توانمندي هاي خود را به رخ عام و خاص سينماي ايران کشانده است و وقتي يک عاشقانه ساده در ابيانه مي سازد به طرزي که حتا نمي تواند مناسبات حاکم بر روستا را به درستي به نمايش در آورد و شخصيت هايش به طرزي ايزوله در درام حضور دارند، چه بايد گفت به نحوي که حتي مي توان به عنوان نمايشنامه راديويي اجرا کرد بدون آنکه لطمه اي به اين نوشته و اين کار وارد شود.
واقعيت اين است که چنين کاري از سامان مقدم بسيار بعيد است اثري که در شخصيت پردازي هايش توهين آشکار به مخاطب مي کند و در تمام اجزاء رفتار و گفتار آنان توسط مخاطب قابل تحمل نيست چرا که نيت مضمون در نيامده و تمام شخصيت ها در حد کليشه مي مانند.

صفر؛ کدخدايي که مثبت مي نمايد و قرار است بخاطر خودخواهي هايش (پسرش) منفي شود اما نوع پردازش شخصيت آن چندان قابل هضم نيست.

شاطر؛ نماد انساني شريف که بخاطر حفظ آبرويش مرتکب خطايي مرگبار مي شود و اصلا قابل توجيه نيست و روستايي اينچنين تنها نانوايي روستا با چنين رکود کاري روبرو شود که مجبور باشد مخدر به نان بي افزايد تا اوضاعش روبراه شود و هيچکدام از اعضاي اين روستا هم جز يک نفر اين موضوع را نفهمند.

علي؛ کسي که فقط قرار است مظنون باشد و معلوم نيست که کيست.

کرامت؛ ضد قهرمان اصلي داستان که به سبک فيلمفارسي ها دقيقه 90 متحول مي شود و مردانگيش گل مي کند و پشت پا مي زند به ازدواجي که دل عروس در گرو آن نيست و ناگهاني بودن اين تحول و عدم مقدمه چيني بر آن براي مخاطب غير قابل هضم مي نمايد. با مروري بر اين شخصيت ها و اتفاقات نيک بدين نظر مي رسيم که در فيلمي که سامان مقدم همه چيز را به طرز غير قابل باور و مصنوعي چيده است حجم باورپذيري بر مخاطب نه تنها بسيار کم است که اينکه توهين فراوان به شعور آنان مي شود چراکه همه اجزاء اين فيلم به طرزي حيرت آور قلمبه است و بدجوري توي ذوق مي زند.
2.
سامان مقدم بايد فکري به حال آبروي کاريش کند اگر برايش مهم است و اينچنين آينده فيلمسازي اش را، به سخره نگيرد حيف است کارگردان فيلم خوش ساختي همچون کافه ستاره اينگونه از دست برود و دست به ساخت چنين آثاري بزند

یه عاشقانه ساده» تنها به گیشه فکر کرده است
خبرگزاری فارس: کارگردان «یه عاشقانه ساده» گویا تنها به گیشه فکر کرده است و فیلمش خالی از استانداردهای سینمایی است.

«
سامان مقدم» بعد از آن که فیلم سینمایی «صد سال به این سال ها» را ساخت و نتوانست آن را اکران کند، امسال با فیلمی به جشنواره آمد که امید داشتیم و منتظر بودیم که شاید فیلم خوبی باشد، چرا که «سامان مقدم» فیلم های درخشانی در کارنامه اش دارد. اما متاسفانه «یه عاشقانه ساده» گویا تنها به گیشه فکر کرده است و فیلمش خالی از استانداردهای سینمایی است.

انتخاب بازیگران ضعیف، داستان به شدت تکراری که پردازش نامناسبی هم ندارد و کند بودن ریتم فیلم سه عاملی هستند که هر کدام شان به تنهایی می توانند یک فیلم را نابود کنند. «یه عاشقانه ساده» هر سه این عوامل را در خودش داشت.

متاسفانه گویا کارگردان تصمیم گرفته است فقط با اتکا به بازیگرانش فیلم بفروش بسازد و قطعا در گیشه هم تا حدودی موفق خواهد شد اما جای تاسف دارد که کارگردان فیلم های خوبی چون «کافه ستاره»، «مکس» و «پارتی» اثری تا این حد بی کیفیت و خسته کننده و حوصله بر ساخته است.کافه سینما-آریان گلصورت
قبل از دیدن فیلم و با توجه به اسم آن و عکس‌هایی که ازش دیده بودم، خیلی امیدوار بودم که با فیلمی ساده و احساسی رو به رو شوم. فیلمی که پر از نگاه‌ها، لبخند‌ها و گریه‌های عاشقانه باشد. خوشحالم که یه عاشقانه ساده درست مانند اسمش، عاشقانه‌ای ساده بود. انتظار فیلم هوا کردن نداشتم، بنابراین به راحتی با شخصیت‌های فیلم همراه شدم و از دنبال کردن داستان عاشقی‌شان لذت بردم. فیلم نگاه بسیار سالمی به شخصیت‌هایش دارد. این فیلمی است که در آن کدخدا نه تنها انسان زورگو و ظالمی نیست، بلکه دست خیر نیز دارد. روز گذشته فیلم بوسیدن روی ماه را دیدیم. فیلمی درباره گذشت و ایثار. بعد از دیدن یه عاشقانه ساده داشتم به این موضوع فکر می‌کردم که ایثار کرامت (احمد مهران‌فر) در این فیلم چقدر از ایثار پیرزن فیلم اسعدیان باور‌پذیر‌تر از آب درآمده بود. تفاوت را در نگاه دو کارگردان می‌بینم. . مقدم سعی کرده نگاه متعادلی به شخصیت‌هایش داشته باشد و آن‌ها را فدای معصوم جلوه دادن یکدیگر نکند. یه عاشقانه ساده، فیلمی به شدت ساده و احساسی است؛ از آن فیلم‌هایی که عاشق و معشوق زیر باران به یاد هم اشک می‌ریزند. این سادگی اتفاقا نکته مثبت فیلم است و خوشبختانه در لحظاتی هم که فیلم می‌توانست از مسیر این سادگی خارج شود، این اتفاق رخ نداد. فیلم پایان بسیار خوبی نیز دارد. تحول نهایی فیلم باورپذیر و نگاه حاصل از انتخاب‌های دو پسر (مصطفی زمانی و مهران‌فر)، و شک گندم (مهناز افشار)، بر ارزش فیلم افزوده است. نکته قابل توجه درباره این فیلم پایین آوردن سطح توقع است. اسم فیلم به ما می‌گوید که قرار است با چه اثری رو‌به‌رو شویم. همین که سامان مقدم در کوران فیلم‌های پرتنش این سال‌ها تصمیم به ساخت چنین فیلمی گرفته ارزشمند است. تصمیمی که خوشبختانه با اجرای قابل قبولی نیز همراه شده است. یه عاشقانه ساده از معدود فیلم‌های سینمای ایران است که می‌تواند به هدفی که در ابتدا مد نظر سازندگانش بود، دست یابد. خلاصه این‌که سادگی و احساسات‌گرایی تعمدی فیلم لذت‌بخش بود و به ما این اجازه را می‌داد که در ناکجا آبادی بتوانیم زندگی انسان‌هایی را تماشا کنیم که معلوم است نویسنده و کارگردان نگاه سالمی به آن‌ها دارند.

نویسنده: علی ظهوری راد

عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران



.

صفر(فرهاد آییش) و امان (همایون ارشادی) سالها قبل عهدی با هم می بندند که گندم و کرامت با هم ازدواج کنند، اما گندم به علی (مصطفی زمانی) علاقه دارد و می خواهد با او ازدواج کند، در ابتدا گندم و علی بخاطر امان حرفی نمی زنند تا اینکه با اصرار صفر، امان مجبور می شود خود را حداکثر تا سه ماه بعد، برای عروسی آماده کند، اما امان با شناختی که از علی و پدرش دارد و در ضمن از علاقه گندم به علی نیز آگاه است، تصمیم می گیرد صفر را راضی کند تا قید وصلت گندم و کرامت را بزند، اما صفر زیر بار نمی رود و تاکید دارد که این دو حتما باید با هم ازدواج کنند و علاقه نیز بعدا به وجود می آید. علی که به ثوصیه امان به شهر رفته با شنیدن این خبر به ده برمی گردد تا ماجرا را از زبان خود گندم بشنود، اما گندم که بخاطر خطای پدرش (ریختن مخدر در خمیر نان که منجر به مرگ یکی از اهالی ده شده و این راز را تنها صفر و کرامت می دانند) به علی می گوید که تصمیمش را گرفته و می خواهد با کرامت ازدواج کند. اما درست شب ازدواج گندم و کرامت، کرامت از تصمیم خود منصرف شده و تصمیم می گیرد به شهر رفته و کار کند

کافه سینما- امیرعباس صباغ

سئو سایت ساخت وبلاگ
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]