بعد از سریال یوسف پیامبر دو مسیر داشتی اول مسیری که بازیگرهای محبوب تلویزیونی به سرعت طی می کنند و آن هم حضور در سریال های پرمخاطب تلویزیونی و احتمالا کمدی رمانتیک های سینمایی بود و مسیر دوم اینکه کمی عقب تر بایستی و جلوتر را نگاه کنی برای آن که ببینی حالا در کارنامه ی سینمایی ات باید چه فیلم هایی قرار بگیرند.به نظر می رسد با انتخاب های اخیرت مسیر دوم را انتخاب کرده ای.

یوسف پیامبر که پخش شد من وارد فضایی شدم که بیشتر مخاطب عادی می پسندید و مخاطب خاص و منتقدان دوستش نداشتند.باید انتخاب میکردم چطور از شهرتی که این سریال برای من آورده بود استفاده کنم. با دوستان زیادی هم مشورت کردم. در واقع یک حس است که به من در انتخاب هایم کمک می کند. حتی اسم آدم ها برای من مهم نیست. شهرتی که یوسف پیامبر به همراه داشت این امکان را به من میداد که بیشتر صبر کنم. فضای سینمای ایران هم چندان شلوغ نبود. احساس کردم اگر صبر کنم ممکن است اتفاق بهتری بیفتد. دچار دودلی هایی هم شدم. اولین پیشنهادهای من پیشنهادهای تلویزیونی بود اما وسوسه ام نمی کرد. پیبشنهاد کارهای کمدی هم زیاد داشتم. فکر می کردم باید تعلق خاطر داشته باشم. همان زمان ها بود که بهرام بهرامیان با من تماس گرفت و درباره ی نقشم در آل با من حرف زد. نقش او را دوست داشتم نقش کسی که به خرافه اعتقاد دارد و از خرافات به جنون می رسد. بعد هم مرا ببخش مادر پیش آمد که نقش یک تروریست عراقی را دارم. کیفر هم پیشنهاد خوبی بود. دنبال این هستم که نگاه به خودم را عوض کنم و آن جایی قرار بگیرم که خودم برای خودم تعیین کرده ام. در این سه فیلم از چهره ام هم هیچ بهره ای نبرده ام.

این هم نکته ی جالبی است.

آره.این می تواند نگاه ها را زودتر تغییر دهد و نقدها را منصفانه تر کند. همین که یک منتقد ببیند که یک بازیگر به خاطر چهره اش نیامده می نشیند و بازی اش را تماشا می کند.

من مخالف چهره نیستم موافق این هستم که شما اگر قرار است زیبا باشید این زیبایی باید به نقشتان بیاید. من سعی نمی کنم درباره ی گریم ها نظر بدهم اما در هر سه فیلم سینمایی که حضور داشتم گریم ها به نظرم درست بودند.

از یک حسی حرف میزنی.انگار که انتخاب هایت بیشتر از روی غریزه و خوش آمدن است بعد هم از شرایط مناسب سینما برای حضورت میگویی پس اینجا سهم آن بصیرت و موقعیت سنجی و این حرف ها چه می شود؟

هیچ وقت به خاطر یک چیز چیزی را انتخاب نمی کنم. مجموعه ای از چند چیز است در نهایت عقل و دل ترازویی دارد.

به نظرم اتفاقا داری با تعقل و زیرکی انتخاب می کنی؟

بله، در همین سال ها بازیگران جوان زیادی آمده اند اما کدام به اندازه ی یوسف پپیامبر مطرح شده و این قدر برای بازیگرش شهرت عام به بار اورده است؟ مگر برای من کم حاشیه درست کرده اند؟چه شد؟من همیشه دو دو تا چهار تا را رعایت کرده ام مشورت کرده ام اما در نهایت کاملا در یک تعدل عقل و منطق تصمیم می گیرم.

چه اعتماد به نفسی داری!این اعتماد به نفس از کجا آمده؟

این از نظر شما اعتماد به نفس است چون تعریف این کلمه در نگاه هر دوی ما متفاوت است من می گویم خودباوری.اگر قرار باشد خودت هم توانایی ات را باور نداشته باشی دیگر چه جای صحبتی باقی می ماند؟من یک اتاق خالی را هم طوری می بینم که دوست دارم. من می گویم زمان تعیین می کند همیشه هم میگویم باید با من زندگی کنی تا من را بشناسی. اهل تعارف و فروتنی زیادی هم نیستم. همیشه روی پای خودم ایستاده ام وقتی مسیری رفته ای که نقطه گذاری هایت درست از آب در آمده اند، لزومی ندارد مسیرت را عوض کنی و این درباره ی من پیش آمده. رویایی می بینم و رئال به طرف آن قدم برمی دارم.

گفتی مطبوعات را کنترل می کنی.چرا این کار را انجام می دهی؟ از مظاهر سوپراستاری فرار می کنی یا می خواهی ولع و توجه مطبوعات را بیشتر جلب کنی یا اساسا از حاشیه ها فرار می کنی؟

من سعی می کنم از حاشیه ها فرار کنم . البته گاهی برای مسیری که انتخاب می کنی، حاشیه ها یکی از بزرگترین ابزار رسیدن به هدف است. اما در مسیری که سعی کرده ام در آن قدم بگذارم، حاشیه ابزار مناسبی برای رسیدن به هدفم نیست. به همین خاطر سعی می کنم از آن دوری کنم و در این راه هیچ وقت هم از تئوری های دیگران استفاده نمی کنم. از تئوری های مختص خودم استفاده میکنم.

تئوری مختص تو در تعامل با مطبوعات چه چیزی است؟


سعی کی کنم طوری صحبت کنم که مخاطبم نوع سخن گفتن و ادبیاتم را بعد از مدتی بشناسد و اعتماد مخاطب را در مورد طرز تفکرم به دست بیاورم. به این ترتیب خود مخاطب به راحتی حاشیه را میشناسد. دیروز هم دیدم یک جا تیتر زده اند « من مجردم و قصد ازدواج هم ندارم!» به نطرم مخاطب من دیگر می داند این حرف را من نزده ام یا نه، نمی خواستم قاطی این بازی ها شوم....

خوش شانس هم هستی.

خوش شانس هستم اما خوش شانسی در فرهنگ ما متاسفانه اینطور معنی شده آدم خوش شانس چیزی به دست می آورد که فراتر از استعدادش است. من از این نظر خوش شانس بوده ام که در موقعیت های درست قرار گرفته ام. از من می پرسند که تو با چه کسانی دلت می خواهد کار کنی من میگویم با کسی که ضربان قلبش با من یکی باشد و این موقعیت برای من پیش آمده.

چه رمانتیک! آدم یاد ترانه ی بنیامین می افتد.

(خنده)

گفتی که نمی خواهی با چهره ات جلو بروی.

نه،صبر کنید... آدم باید همه ی مهره ها را درست بچیند.ممکن است شیوه ی بازی عوض شود. چهره هم نعمت خدادادی است که باید درست و در جای مناسب استفاده شود مطمئنا اگر ببینم به پیشرفتم کمک می کند حتما این کار را انجام خواهم داد.

ببین. در تمام این سال ها بازیگران جوان زیادی آمده اند با همین اعتماد به نفس. می گفتند می دانند که دارند چه کار می کنند. تن به خیلی بازی ها هم ندادند اما سینمای ایران سینمای بی رحمی است اگر این سه فیلم دیده نشد یا نفروخت چی؟با آن گریمی که شده ای دیگربحث چهره هم نیست ممکن است این فیلم ها زمین بخورند آن چهره ای که مخاطبان تلویزیونی ات هم ازت سراغ دارند نداری ... آن موقع چکار میخواهی بکنی؟

به نظرم تعدادی هستند که می خواهند برای گیشه کار کنند و تکلیفشان معلوم است، بعضی هم دغدغه ی فیلم خوب دارند. به نظرم همیشه گزینه هایی هست که تو می توانی انتخاب کنی و راهت را عوض کنی. مسیر هم غیرقابل پیش بینی است. باید به اقتضای زمانن تصمیم گرفت بنای من بر اصل صداقت بر هنرجو بودنم هست و در بدترین شرایط مطمئنم که یکجا این صداقت دیده می شود. ممکن است سال های زیادی به سختی بگذرد اما مهم این است شما به راهی که رفته ای اعتقاد داشته باشی و اگر بتوانی در بدترین شرایط هم این اصل را رعایت کنی مطمئنا انسان هایی هستند که فرصت دویاره ای به تو خواهند داد و انسانی که در بدترین شرایط زندگی به تو فرصت دوباره بدهد مطمئنا انسان بزرگی است و فرصت بزرگی هم به تو خواهد دادکه میتوانی تمام سال های ناکامی ات را جبران کنی.

در حال حاضر شغل تو بازیگری است؟

بازیگری کار من است من شغل زیاد دارم.

 به هر حال راه سختی زا انتخاب کرده ای چقدر پای این انتخاب می ایستی؟ اینکه مخاطب بیشتری را از دست بدهی و بعد محبوب عده ای خاص شوی... شاید هنوز بخشا از عواقب انتخاب سختت را نمیدانی. هنوز بابت یوسف جیغ و دست ها را داری منتهی این سه فیلم که به نمایش دربیاید ممکن است همان مخاطب تلویزیونی به هوای دیدن تو بیاید و بعد از فیلم خوشش نیاید و تو را پس بزند. دوسال دیگر اگر این اتفاق افتاد چه می کنی؟

من کاملا به این مساله واقفم. اما اصل هر چیزی برای من خیلی مهم است. عیار یک چیز اصل هیچ وقت پایین نمی آید. شاید دو سال دیگر هیچ کس سراغ من نیاید، شایذ پیشنهاد نداشته باشم، اما آن موقع تصمیم می گیرم چه کار باید بکنم. بعد هم ما می توانیم اثری داشته باشیم که هم مخاطب عام آن را بپسندد هم خاص؛ مگر درباره ی الی یک میلیارد تومان در آن فضا نفروخت؟ بله هر اتفاقی ممکن است بیفتد اما من در فضاهای سخت تر هم بوده ام فضاهایی که به شدت نا امید و بی اعتماد به نفس شده ام،فکر می کنم خودت باید به خودت اعتقاد داشته باشی..

هیچ کدام از نقش هایت که منفی نیست؟

نه اما من هدفم این است که ثابت کنم می توانم در نقش های متفاوت تفاوت را ایجاد کنم.

ممکن است زیر فشار قرار بگیری برای آن که بعد از نقش یوسف هر نقشی را قبول نکنی؟

اگر این طور باشد که من دیگر نمی توانم نقشی در سینما داشته باشم. چون نقشی پاک تر از پیغمبر خدا که نیست. البته نمی روم نقش یک پسر زن باره را بازی کنم. سعی می کنم حدش را نگه دارم اما در کل چیزی باعث نمی شود که نتوانم تصمیم بگیرم.

تو احیانا ترسی اضطرابی نداری؟

ببینید من تحت تربیت خانواده ام یاد گرفتم که به شدت به اصل هر چیزی اعتقاد دارم و اگر یک روز دلم روحم و قلبم برای کاری نتپد ادامه اش نمی دهم.