هیچ‌وقت جنگ‌طلب نبودیم





.
«ملکه» آخرین ساخته محمدعلی باشه‌آهنگر، کارگردانی است که پیش از این فیلم‌هایی چون «فرزند خاک» و «بیداری رویاها» را از او دیده بودیم، او حالا اما با این فیلم با چالش‌های فراوانی روبه‌رو شد. خودش می‌گوید این فیلم را براساس مشاهدات و مستندات خودش ساخته، اما به خاطر ساختن این فیلم «اشقیا» خوانده شده و از آن طرف فیلم مورد بی‌مهری‌های فراوانی هم قرار گرفت. مصطفی زمانی، بازیگر نقش جمشید در فیلم «ملکه» درباره دفاع مقدس نگاه ویژه‌ای داشته و درباره آن با احترام فراوان حرف می‌زند. او درباره اتفاقاتی که برای «ملکه» افتاد، متعجب است و فکر می‌کند آن‌هایی که فیلم را ضدجنگ می‌دانند نگاهشان، نگاه آدم‌های پشت میز است.

آقای آهنگر نگاه که می‌کنیم، می‌بینیم دفاع مقدس مشخصه اصلی فیلم‌های شماست. «بیداری رویاها»، «فرزند خاک». پس شما فرزندی خود را ثابت کرده بودید و فیلم ارزشی ساخته بودید...
آهنگر: دوست دارم تلقی شما را از ارزشی بدانم. همان تلقی موجود در بازار را ارزشی می‌گویید؟
فیلمی که حرف درستی از دفاع مقدس زده... .
آهنگر: بگویید فیلم خوب. آن‌قدر که از فیلم ارزشی خاطرات بدی گذاشته‌اند، ترجیح می‌دهم درباره فیلم ارزشی حرف نزنم. یک‌سری کلمات در ادبیات غالب رسانه‌ای ما ذهن را به سمت تعابیر خاص می‌برد.
منظورم این است که فیلم‌های شما، فیلم‌های خوب ژانر دفاع مقدس بود که نشان می‌داد حرفی برای گفتن دارند. فیلم‌هایی که قصد سیاه‌نمایی نداشتند و خط سیر کلی از دفاع مقدس نشان می‌دادند. اما در «ملکه» چه شد که آن‌قدر به در بسته خوردید؟
آهنگر: یعنی در فیلم ملکه سیاه‌نمایی کردم؟
این‌طور نیست. من می‌گویم فیلمسازی که آمده و ارادت خودش را به دفاع مقدس ثابت کرده، چرا برای ساخت فیلم دیگری در همان ژانر اما با یک نگاه دیگر دچار مشکل شود؟
آهنگر: پاسخش هرچند به ظاهر روشن است، اما در واقع خیلی پیچیده است. چون در این سی و اندی سال گذشته از انقلاب خیلی تفکرها متغیر شده و بعضی وقت‌ها آنی که به عنوان آدم انقلابی شناخته می‌شده، دیگر انقلابی نیست و کنار گذاشته شده یا برعکس. تعبیرها به شدت مخدوش شده. نمی‌خواهم بگویم کدام درست است و کدام غلط. در حوزه سینما این تعابیر به شدت کنترل می‌شود و علاقه‌ای وجود ندارد که مسیر تازه‌ای در یک گونه سینمایی به وجود آورید. غافل از این‌که تاریخ یک زمانی اول فیلمساز را محاکمه می‌کند فارغ از این‌که فیلمساز برای به نتیجه رساندن اثرش درگیر ‌هزار رنگ و عنوان و سمت و آدم مختلفی است که سر راهش قرار می‌گیرد. بیان این دلیل سخت است، چون چیزی را حل نمی‌کند. خیلی از آن‌هایی که با این فیلم مشکل فکری دارند خودشان هم دلیلشان را نمی‌دانند. چون وقتی در گفت‌وگوی رودررو قرار می‌گیریم، متقاعد می‌شوند که آیا مثلا جنگ چیز خوبی است؟ چه کسی می‌تواند در دنیا بگوید جنگ چیز خوبی است؟ و که می‌تواند دفاع یک کشور را زیر سوال ببرد؟ در دنیا که می‌گوید دفاع بد است؟ بنابراین ، پاسخ و سوال روشنی از آن‌ها به دست نمی‌آید. وقتی در گفت‌وگوی رودررو قانع می‌شوند، قطعا یا فیلم را در وهله اول نمی‌فهمند یا پیش فرض ذهنی خودشان را دارند. اتفاقا «ملکه» فیلم خیلی ساده و البته فلسفی است و یک جهان‌بینی دارد. من هیچ‌وقت سوال روشنی از آن‌ها در حیطه فیلم دریافت نکردم. صرفا می‌گویند، فیلم شما ضدجنگ است. چند تا ضد می‌گذارند و تمام...
می‌گویند ضدجنگ است یا ضد دفاع مقدس؟
آهنگر: نه. شما خودتان بگویید. بعضی وقت‌ها برداشت شما به من کمک می‌کند.
من فکر می‌کنم ضدجنگ است.
آهنگر: آفرین. به نظرم باید به این تفکر جایزه هم بدهند. اصلا مگر ما جنگ‌طلبیم؟ مگر ما سعی کردیم به کشور همجوارمان حمله کنیم؟ مگر ما جنگ را آغاز کردیم؟ آیا حمله آمریکا به ویتنام کار خوبی بود؟ ما که می‌خواهیم جنگ را تقدیس کنیم پس آمریکا کار خوبی کرد که به ویتنام حمله کرد. اگر فرض ما این است که جنگ کار خوبی است، پس همه این اشغالگرها کار خوبی می‌کنند. قرار هم نیست در کشور ما به این معنا بپردازیم. من می‌گویم جنگ پدیده‌ای مخرب و خانمان‌سوز است، پدیده ضد انسانی و ضد‌اخلاقی است و هرجا هم که این پدیده به ‌وجود آمده به جز ویرانی چیزی نداشته. اما در این فضای خشن و آتشین یک کسانی هستند که از یک سرزمین و آرمانی که به آن علاقه‌مندند در آن مرزها دفاع می‌کنند. مثل سربازان گمنام. وقتی یک ورزشکار خوب ایرانی می‌خواهد در جهان مطرح شود، مگر ما همه یورش نمی‌آوریم و نمی‌گوییم مثلا مهدی مهدوی‌کیا فوتبالیست خوبی است. این دفاع در زمان صلح است و اتفاقا دفاع در زمان صلح یک دیپلماسی بسیار حساس است. جنگ پایان راه و آخرین راه است. جنگ باید حرکت آخر باشد. مخصوصا در جغرافیای ما باید به جنگ به آخرین راه نگاه کرد، چون منطقه ملتهب است و برای ما اتفاق هشت‌ساله افتاده که همچنان تاثیرات منفی آن را داریم به‌هرحال جنگ چیز مخربی است.
شما معتقدید جنگ هنوز ادامه دارد؟
آهنگر: خیلی سوال سختی می‌پرسید،‌ چون من محیط به همه فرآیندهای پشت پرده نیستم. گاهی فکر می‌کنیم در جنگ هستیم و بعد می‌فهمیم در پشت پرده اصلا جنگی وجود ندارد و یک بازی سیاسی است. دنیای سیاست نمایش‌گونه است. من نمی‌دانم! شاید در حال جنگیم و شاید در بهترین دوران صلح به سر می‌بریم. ولی فکر می‌کنم حداقل در حوزه سینما و هنر و رسانه ما که می‌توانیم اثبات کنیم جنگ‌طلب نیستیم. می‌دانید ماجرا چیست؟ انگار تعبیرها مخدوش شده، کسی سعی نکرده این تعبیرها را تبیین کند. من خودم هم در آن فضا بوده‌ام و سعی می‌کنم براساس یک ایده داستانی در این دوره آن را بپرورانم. کشور ما کهن و فرهنگی است و هیچ‌وقت جنگ‌طلب نبودیم و نباید هم باشیم. ما باید منافع ملی‌مان را مورد توجه قرار دهیم.
چقدر ممیزی در کار داشتید؟
آهنگر: ما فیلمسازها اول خودمان خودمان را ممیزی می‌کنیم. یعنی وقتی می‌خواهم بنویسم به این فکر می‌کنم خب اینجا را که نمی‌گذارند کار کنیم و بعد از یک مدتی کار را کنار می‌گذاریم تا چیز جدیدی به نظرمان بیاید. اولین ممیزی بی‌رحم خودمان هستیم چون سرمان به اندازه کافی به سنگ خورده. یک‌سری ممیزی دوستانمان دارند، یعنی قبل از هرکسی فیلمنامه را به دست دوستانمان می‌دهیم و آن‌ها ممیزی می‌کنند. یک‌سری ممیزی اولین کسی که مسئولیت قانونی در حوزه بررسی دارد و به آن شورا می‌گویند. آن‌ها یک‌سری ممیزی ابتدا می‌گویند و خیلی کمتر به فضای درام و تکنیک فیلمنامه توجه دارند. بیشتر در گونه سینمای جنگ این مطرح است که چه می‌گویید؟ شاید در گونه اجتماعی هم بعضی وقت‌ها به این رویه دچار شود اما در گونه جنگ خیلی جدی‌تر است. به نظرتان چرا آن‌قدر این ماجرا در گونه‌های جنگی فیلم‌ها بیشتر است؟
شاید چیزهایی که با ارزش‌ها طرف است، بیشتر حساس است.
آهنگر: یکی از دلایل همین است، اما دلیل دیگرش این است که جنگ خیلی مدعی دارد. از آنی که جنگ را تقدیس می‌کند تا آنی که جنگ را دوست ندارد. از آنی که در جنگ آسیب دیده تا کسی که فرمانده بوده. از آنی که الان پست سیاسی دارد تا کسی که آن زمان پست داشته. آن‌قدر مدعی داریم تا یک خبرنگار جوان بیست و اندی ساله که آن دوره نبوده و به من می‌گوید چرا تو جنگ را زیر سوال بردی؟ می‌گویم تو آن دوره بوده‌ای و می‌دانی جنگ چیست؟ و آن نمی‌داند جنگ چیست و من نمی‌دانم چطور به او حالی کنم جنگ چیست. نمی‌دانم به او چطور بگویم جنگ چیز خوبی نیست و چطور به او بفهمانم فرق دفاع و جنگ چیست. او مرا درک نمی‌کند همان‌طور که من جنگ چالدران را درک نمی‌کنم و نمی‌دانم چطور می‌شود با شمشیر جنگید؟ و ما گرفتار این داستان‌ها هستیم. تازه وقتی به این مرحله می‌رسیم ممیزی‌ها ادامه پیدا می‌کند و یک‌سری شروط برای فیلمنامه گذاشته می‌شود و وقتی شما فیلمنامه را از انواع و اقسام توفان‌ها به سلامت عبور می‌دهید زمان ساخت به شما مدام تذکر می‌دهند و ناظر می‌آید و به بعضی از سکانس‌هاي شما ایراد می‌گیرد و راش‌های شما کنترل می‌شود. این را بد نمی‌دانم، شاید در این مرحله ببینند آهنگر به اندازه همه پولی که گرفته آدم مناسبی نیست و از راش‌ها تکنیک او را می‌شناسند. تا وقتی کار شما تدوین شد و شما هر 20 دقیقه کار را که تدوین می‌کنید باید کار دیده شود و راف کات‌ها را می‌بینند تا فاین کات دیده شود. فاین کات شبی است که من تعبیر به درد زایمان یک زن می‌کنم. آن شبی که فاین کات دیده می‌شود شب بسیار سختی برای کارگردان و تهیه‌کننده است. من چندبار این شب‌ها را گذرانده‌ام. آدم‌ها می‌آیند می‌نشینند و نزدیکشان یک ظرف از میوه‌های فصل است در سالن سینما. بعد فیلم را می‌بینند و من در تاریکی بیشتر از آن‌که به تصویر نگاه کنم، بیشتر به واکنش آن‌ها نگاه می‌کنم و بعضی وقت‌ها خیلی از آن‌ها از خستگی جلسات متعدد آن روزشان به خواب می‌روند و من تعجب می‌کنم چطور فیلم را می‌فهمند. دردناک‌ترین وقتش این است که بعد از دیدن فیلم هیچ چیز به شما نمی‌گویند و 24 ساعت شما را در اضطراب می‌گذارند. حتی به شما خسته نباشید نمی‌گویند، دستتان بشکند، گند زدی، خوب است و... شما را یک روز در یک فضای روانی قرار می‌دهند و به شما یک وقتی می‌دهند که شما با یک نماینده از آن گروه صحبت کنید و خیلی وقت‌ها این نماینده از دوستان شما درمی‌آید. بعد یک دفترچه دارند که در آن دفترچه انواع و اقسام لحظات خاص و ناب فیلم شما را در آن نوشته‌اند که آن‌ها را دربیاوری. و شما هیچ‌وقت این‌ها را کتبی نمی‌گیری و شفاهی می‌گویند و تو باید آن را یادداشت کنی. این اتفاق برای ملکه افتاد و برای فرزند خاک یک بسته 50موردی حین فیلمبرداری به من دادند که باید عوض شود. و این‌بار هم برای ملکه در اواخر دی‌ماه بود که من با مرحوم ابوالقاسمی تهیه‌کننده رفتیم و یک بسته بزرگ را مشغول به یادداشت‌برداری کردم و وقتی تمام شد، من از پشت میز بلند شدم و آن‌ها گفتند چه شده؟ من گفتم با این چیزهایی که گفتید من باید چیز دیگری بسازم و این چیزهایی که شما می‌خواهید خیلی از آن در فیلم نیست و من نمی‌دانم از کجا آوردید و حالم خیلی بد شد. اولین کاری که کردم رفتم یک مسجدی که حالا مهم نیست کجا قرار دارد. بعد شروع کردم به فکر کردن چون به این وضعیت عادت داشتم. داشتم فکر می‌کردم در یک تعامل گفت‌وگویی این تعابیر اشتباه را چطور پاک کنم. این خیلی کار سخت و طاقت‌فرسایی است و اما خیلی وقت‌ها نتیجه‌بخش است وخیلی وقت‌ها یاد می‌گیری که از علایقت برای یک‌سری چیزهای مهم‌تر دست بکشی. در ملکه چندبار اتفاق افتاده.
بخش‌هایی از بازی آقای زمانی هم حذف شده است؟
آهنگر: درباره مصطفی همان بخش‌هایی است که گفتند دربیاور. آن‌ها برداشتی که از شخصیت جمشید داشتند این بود که روح یک شهید است. در صورتی که او ذهنیت سیاوش بود و هر آنچه من گفتم این ذهنیت است، نتوانستم القا کنم و گفتند شهید که نمی‌گوید برو فلانی را بکش. شما ناچار هستید بعضی وقت‌ها یک چیزهایی را قربانی کنید. بعد هم یک بخش‌های دیگر نقش را به دلایل ساختاری حذف کردند. ولی کلا شخصیت جمشید کاملا خاص و متفاوت است و اعتراف می‌کنم اول روح بود و خیلی وسیع‌تر از اینی بود که شما می‌بینید.
به نظر شما، آیا آقای زمانی توانست نقش جمشید را با وجود کوتاه بودنش درک کند؟ بالاخره مصطفی زمانی همیشه عادت دارد نفر اول و مهم‌تر فیلم‌ها باشد...
آهنگر:مصطفی بسیار باهوش است و می‌دانست که باید نقش متفاوتی را نسبت به نقش‌های گذشته‌اش بازی کند و تمام توانش را در میمیک صورت و صدایش بگذارد و این برای یک بازیگر خیلی سخت است. این‌که هیچ حرکتی نکنی و فقط صورت و صدایت کار کند. خیلی از منتقدان هم گفتند و به نظر من هم متفاوت‌ترین نقش مصطفی بوده.
آقای زمانی بوده است؟
زمانی: بله. در بحث خاصیت و حضورش مهم است. کمتر نقش‌هایی هستند که حضور فیزیکال کمی داشته باشند ولی تاثیر زیادی داشته باشند. ما بحث شور و شعور جنگ را داشتیم. یعنی خط اصلی فیلم ما شور و شعور در جنگ است. آن کسی که سال‌ها بوده و حالا نشسته بخش شعور جنگ را مطرح می‌کند و آن عزیزی که هست یعنی سیاوش شور و حال و جوانی جنگ است و اگر این‌ها نبودند ما جنگ را می‌باختیم. قرار بود در ابتدا حمیدفرخ‌نژاد نقش من را بازی کند و من برای نقش سیاوش انتخاب شدم و یادم هست به دفتر آقای آهنگر آمدم و گفتم آقا من این نقش جمشید را خیلی دوست دارم و آقای آهنگر گفت اذیت نکن تو رو خدا. من یادم است به آقای آهنگر گفتم نقش سیاوش خیلی اکت و حرکت فیزیکی دارد و آمادگی قبلی می‌خواهد، من خیلی آن نقش را دوست داشتم ولی روزگار یک طور چرخید و آن چیزی اتفاق افتاد که من دوست داشتم.
آهنگر: جالب است که در اولین نگاه حمیدفرخ‌نژاد هم نقش جمشید را انتخاب کرد. البته این نقش بعد از جدا شدن حمید از کار کمی تغییر کرد.
دلیل جدایی آقای فرخ‌نژاد از کار چه بود؟
آهنگر: حمید با تیم روزهای زندگی موافقت‌نامه داشت و جالب است بدانید سعید سعدی و مرحوم ابوالقاسم حسینی، تهیه‌کننده ما با هم رفیق گرمابه و گلستان بودند. بعد ازفوت ابوالقاسم حسینی سعدی خیلی لطمه خورده بود، ولی سعید سعدی حمید را برد و این دو تهیه‌کننده خیلی با هم دچار چالش شدند. آمدن حمیدفرخ‌نژاد فضا را خیلی عوض می‌کرد. چون فضای ما خیلی سکون داشت روی تکه‌های بیانی حمید فرخ‌نژاد حساب کرده بودیم. اما آن‌طوری شد. مصطفی که پیشنهاد کرد جای جمشید بازی کند ما دنبال سیاوش گشتیم که آن هم داستان خودش را دارد.
آقای زمانی فکر می‌کنید دلیل اتفاقاتی که برای فیلمی مثل «ملکه» می‌افتد، چیست؟ آیا ما می‌توانیم به این مسئله تعمیم دهیم که گاهی در ایران جنگ تقدیس می‌شود؟ اصلا ما الان هم در جنگ هستیم؟
زمانی: درباره این فیل به صورت خاصه من فکر می‌کنم که شهامت دفاع از این فیلم در بین دوستان ما وجود ندارد. معمولا فیلم‌های مربوط به جنگ را می‌دهند تا آدم‌های سفارشی بسازند. یعنی آدم‌هایی که خط فکری شان از قبل معلوم است. سفارش جنگ کردن به آدم‌های این مملکت یک سفارش خیلی خنده‌دار است. این جنگ تنها چیزی است که من می‌بینم برای بچه‌های ما مقدس است. هنوز هم خیلی‌ها احترام آن را نگه می‌دارند و اگر هم نقدی دارند سعی می‌کنند، محترمانه بیان کنند. از کسی نمی‌ترسند فقط احترام می‌گذارند چون آنجا میدان عمل بود. این سیستم ناخودآگاه ماست که به کسی که جانش را کف دستش گرفته احترام می‌گذاریم. حالا یکی مثل باشه‌آهنگر می‌آید و چه می‌سازد؟ می‌خواهد چه بگوید؟ این فیلم به نظر من اصلا نگفته که جنگ خوب یا بد است. این فیلم یک قسمتی از جنگ را روایت کرده که شما در آن وسط می‌توانید کمبودها و آسیب‌ها و قدرت نظامی را ببینید. در زمانی که صدام حمله کرد جنگ خوب بود، چون ما باید جلوی تجاوز را می‌گرفتیم. شما از یک جایی می‌بینید قانون بین‌الملل از ما حمایت نکرد و بچه‌های ما دست به کار شدند پس در آن زمان دفاع خوب است. ما فیلمی را نشان دادیم و افکار مختلفی را به چالش کشاندیم. نسل عوض شده، ما چندین سال فیلم‌های حماسی داشتیم که قسمت پیروز عملیات را ساختند. ما در عملیات رمضان شکست خوردیم و فیلمش ساخته نشد و حالا می‌گوییم لزومی ندارد به آن پرداخته شود. هنوز جاهای خوب جنگ زیاد است که بتوان آن‌ها را روایت کرد. ولی نمی‌شود ما مدام یک‌سری قدیس نشان بدهیم که بودند. ولی در ذات و خلوتشان بودند و شما اگر بخواهی این را نشان دهی باید رفتارشان را نشان دهی. فعل من باعث قضاوت در شما می‌شود و این فعلیت جنگ است که باید ساخته شود. جنگ نیاز به اعمال قوی با افکار حساب شده دارد. ولی باید با منطق و فکر روز جلو برود. ما داستان جنگ را روایت کردیم و کاری به خوب و بد نداشتیم و خیلی از این چیزها را درآوردند. من احساس می‌کنم، یک ذره بی‌سلیقگی و ترسو بودن ماست که همیشه به پیشواز شرایط خطرناک می‌رویم. یعنی عادت کرده‌ایم که در بحران باشیم. در سینمایی که انواع و اقسام فیلم‌های مضحک در آن درباره دفاع مقدس ساخته می‌شود من نمی‌فهمم ملکه در آن برای چه باید قربانی کج سلیقگی شود.
دلیلش چیست؟
زمانی: بی‌تعارف بگویم؟ وجود رانت در بین آدم‌هایی است که افکارشان را درباره جنگ می‌خواهند نشان بدهند. آدم‌هایی مثل آقای آهنگر تنها شده‌اند، چون برخورد مناسبی ندیده‌اند. اما برای یکسری‌ها کار راحت‌تر است. اما آقای آهنگر سر فیلم «بیداری رویاها» هم دچار مشکل بود...
آهنگر: چرا «فرزند خاک» را نمی‌گویید؟ 10 سال اجازه ساخت پیدا نکرد. «بیداری رویاها» سال نهم اجازه پیدا کرد و ده‌ها بار هم بازنویسی شد راحت بگویم که سکانس پایانی «بیداری رویاها» شرط مرکزی بود که حاضر بود دو برابر هزینه فیلم پول بدهد تا آن سکانس برداشته شود و من قبول نکردم و دیگر جواب من را ندادند. اگرروزنامه‌های آن دوره را ببینید، می‌بینید گفته‌اند که آهنگر جزو قوم «اشقیا» است. و این عین عبارت آن‌ها درباره من بود. من چه می‌کردم؟
آقای زمانی چرا آن‌قدر کار کردن در ژانر دفاع مقدس سخت است؟
زماني: چون هرکسی خودش را صاحب جنگ می‌داند و این جنگ صاحبی جز مردم ندارد. زمانی که احساسی به وجود‌ آید که کسی خودش را از بچه‌های جنگ به آن دوره متعصب‌تر بداند، شرایط این می‌شود. اما این دفاع مال مردم است. ما گفت‌وگویی داشتیم درباره حمله انصار حزب‌الله به فیلم‌ها. این مشکل از کجاست؟ مگر سینمای سالم را فقط انصار حزب‌الله می‌خواهند؟ پدر من هم می‌خواهد ولی عضو انصار نیست. مگر ما بیرون از سینما هستیم؟ تعاریف مال یک دسته‌ای شده ممکن است در یک سکانس بگویند فلان سکانس این معنا را دارد؟ چه کسی به ما اجازه می‌دهد برای خودمان معنا بکنیم؟ ما تعاریف‌مان به هم ریخته و تعاریف ما از جنگ، عشق، دوست داشتن و بحران به هم ریخته و دچار تناقض شده‌ایم و در هنر این‌طور است و من فکر می‌کنم ما با مسئولان دچار تناقض در مفاهیم مشترک شده‌ایم. ما می‌گوییم عشق یعنی این و آن‌ها می‌گویند نه! عشق یعنی این‌که دو تا کبوتر از دور برای هم بال بال بزنند. بابا عشق عوض شده. بحث بعدی این است که به راحتی روی واقعیات چشم می‌بندند تا مقام مسئول بالاتر دوستشان داشته باشد و این خیلی بد است. من اصلا اعتقادی به جناح ندارم ولی می‌گویم کسی که پشت میز می‌نشیند باید خودش مسئول باشد و باید دفاع کند. یعنی این سرزمين مدیران با دل و جرات می‌خواهد که بتوانند از افکار و عقایدشان دفاع بکنند و این حالا وجود ندارد. مهم جسارت است. الان همه یک چیزی از جنگ ساخته‌اند و تابو می‌کنند. نباید این جنگ را انحصاری کرد و مردم را در قضاوت قرار دهیم. ما هم اعتقاداتی داریم و آن مسئول بیاید و حرف بزند و ببیند که اعتقادش بیشتر است. پنج‌دقیقه با ما حرف بزند. دیگر دوره‌ای است که آدم‌ها را می‌شود از رفتارشان تشخیص داد که چند مرده حلاج هستند. من گفته‌ام 90 درصد دنیا زرد است. این دوستان تا زمانی که مسئول نیستند نظرات ما را دارند، به خدا تا وقتی کنار ما نشسته بودند با ما هم‌نظر بودند. من با همه مسئولان فارابی کار کرده‌ام، من همه را تا جدی دیده‌ام، این‌ها همه این‌طرف میز نشسته بودند. من با همه کار کرده بودم... .
بله. حتی با آقای سلحشور...
زماني:به خدا حداقل آدم خیالش راحت است که فرج سلحشور همیشه همین‌طور بوده. درد از کسانی است که هر روز یک رنگند و نمی‌توانند افکار درست به شما بدهند. من و آقای آهنگر قربان صدقه هم می‌رویم و بعدها که میز می‌گیریم، این‌ها یادمان می‌رود و همین هم بدبختمان کرده. فرج سلحشور 30 سال این شکلی بوده و شما می‌توانی بگویی من این آدم و افکارش را دوست ندارم و تمام می‌شود. ما هم با هم نظر مشترک با او کم داریم اما حداقل تکلیفمان با او روشن است. آن وقت از طرفی می‌بینیم با کسی مثل باشه‌آهنگر که فیلمش را با ذکر صلوات شروع می‌کند، با ذکر صلوات تمام می‌کند و در زمین فیلمبرداری نماز می‌خواند چنین رفتاری می‌شود و نسبت‌های ناروا به او می‌گویند. خوب برای چه باید برای جنگ از حالا به بعد فیلم بسازد؟
دیگر نمی‌سازید؟
زمانی: حتما می‌سازد. بابا عشقش است و ادای دین دارد می‌خواهد از مشکلات فرار کند اما ذاتش این اجازه را به او نمی‌دهد. بیایید یک کاری بکنیم این آدم‌هایی که وابستگی روحی به این ماجرا دارند نه وابستگی مالی بتوانند کار کنند. مثلا این باشه از سینمای جنگ کم شود جای کس دیگری باز می‌شود؟ به خدا نمی‌شود. مثلا به حاتمی‌کیا فشار آوردند چه شد؟ یک حاتمی‌کیا از سینمای جنگ کم شد. نظر شخصی من این است که این هشت سال تمام شد و مسئولان به سینما برمی‌گردند و بابت سکانس‌هایی که تابلو باید حذف شود چانه می‌زنند که مجوز بگیرند چون منطق حکمفرما نیست و لابی حکمفرماست. من سوال دارم و سوالم این است که به سخره‌ گرفتن جنگ را در سینما دیدم و دیدم چقدر راحت چشم پوشیدند. من تا همین الان هم مانده‌ام که کدام دیالوگ ملکه توهین‌آمیزتر از نصف فیلم‌هایی است که در سینما دیده‌ام، ولی خب دوستان خوبی دارند و ما هم زیاد حرف بزنیم می‌گویند غر می‌زنند. به نظر من جنگ ما بیشتر از قبل ادامه دارد. ما الان یک جنگ داخلی داریم و یک جنگ خارجی. ما قبلا یک جنگ خارجی داشتیم ولی الان فرق کرده.
آهنگر: چالش با خود‌ همیشه وجود‌ د‌ارد‌. مثلا د‌ر فیلم «ملکه» آمد‌ه‌ام چالش با خود‌ را برجسته کرد‌ه‌ام. برای هرکسی که تفنگ د‌ستش می‌گیرد‌ این اتفاق می‌افتد‌. آد‌م‌ها برای این‌که اثبات کنند‌ آد‌م خوبی هستند‌ به چالش می‌افتند‌. حالا می‌فهمم که چرا حلاج را هم به‌د‌ار کشید‌ند‌.
این فیلم بخشی از خاطرات شماست و تکلیفتان معلوم است و مصطفی زمانی هم همیشه د‌رباره اراد‌تش به د‌فاع مقد‌س حرف زد‌ه. من د‌ر کنار د‌و آد‌م از د‌و نسل مختلف نشسته‌ام و می‌پرسم چقد‌ر د‌ر شرایطی که د‌ر کشور ما همه‌چیز نابود‌ شد‌ه و همه د‌ر غم نان هستند‌، فیلم‌هایی مثل «ملکه» می‌تواند‌ د‌ر زند‌ه کرد‌ن ارزش‌ها موثر باشند‌؟
آهنگر: تیپ جوان با د‌ید‌ن «ملکه» تا چند‌ روز د‌رگیر آن می‌شود‌. اگر همین اتفاق افتاد‌ه باشد‌، من فکر می‌کنم همه ما به آن چیزی که فکر می‌کنیم رسید‌ه‌ایم. من چطور بیایم به آد‌م‌هایی که آن فضا را ند‌ید‌ه‌اند‌ فضایی را ترسیم کنم و آن‌ها هم با این فضا زند‌گی کنند‌، هم باورش کنند‌ و هم لذت ببرند‌ و هم غمگین شوند‌. من چطور این تریبون را د‌اشته باشم. من احساس می‌کنم فیلم کارکرد‌ش را د‌اشته اما شرایطش برای اکران یکسان نبود‌. این فیلم د‌ر جشنواره چون شرایط یکسان بود‌ رای ممتاز د‌اشت. حالا بماند‌ که رای ما د‌ست خورد‌ و اثبات شد‌ که د‌ست خورد‌ و تهیه‌کنند‌ه ما شکایت کرد‌ و بماند‌ که اجبار کرد‌ند‌ که فیلم را تغییر د‌هیم. می‌خواهم بگویم فیلم شرایطش یکسان نیست با فیلم‌های د‌یگر. د‌ر فیلم ما زن وجود‌ ند‌ارد‌، عشق وجود‌ ند‌ارد‌. من تمام گلوله‌هایی که ممکن بود‌ د‌ر یک سلاح شکاری به د‌رد‌م بخورد‌ د‌رآورد‌م و با د‌ست خالی کار کرد‌م. بیایند‌ ببینم یک سکانس می‌توانند‌ بسازند‌. این‌ها که آن‌قد‌ر مد‌عی تقد‌یس فیلم هستند‌ بیایند‌ د‌ر حوزه د‌فاع از جنگ یک فیلم خوب بسازند‌. خب کو؟ تمام د‌اشته‌ها رو شد‌ه د‌یگر. خب بسازید‌. آن‌که می‌آید‌ می‌نشیند‌ و من را تخطئه می‌کند‌ بیاید‌ بسازد‌. پول د‌ارد‌، امکانات د‌ارد‌، پشتوانه د‌ارد‌ و من الحمد‌لله هیچ‌یک را ند‌اشتم. من یک جرثقیل ند‌اشتم.
زمانی: هنر تنها چیزی است که ممکن است تاریخ مصرف زیاد‌ به آن بخورد‌ و د‌یر منقضی شود‌ ولی به نظر من هنری که با قلب انسان ساخته شود‌ شامل زمان نمی‌شود‌ و این د‌ر آثار مختلف مثل آقای حاتمی بود‌ه. من هیچ‌وقت فکر نکرد‌م این فیلم‌ها مال کد‌ام جشنواره بود‌ه. فیلم «ملکه» را هم کارگرد‌ان و هم تهیه‌کنند‌ه با د‌ل ساخته‌اند‌ و همین گلایه‌های الان برای این است که چرا نمی‌گذارید‌ د‌ر سطح وسیع د‌ید‌ه شود‌ که بالاخره د‌ید‌ه می‌شود‌ چون فیلم خوبی است. جزو فیلم‌های مرجع می‌شود‌. به نظر من روسفید‌ی مال کسی است که با د‌لش کار می‌کند‌ و روسیاهی مال سیاست‌زد‌ه‌ها می‌شود‌. چون جذاب این است که ما نباید‌ د‌ر سیاست د‌خالت کنیم ولی نمی‌د‌انم چرا سیاست به خود‌ش اجازه می‌د‌هد‌ که د‌ر همه‌چیز د‌خالت کند‌. من کم با مسئول جنگی حرف زد‌ه‌ام کلا با آد‌م پشت میز‌نشین حرف نمی‌زنم و مشکل د‌ارم، من با آد‌م‌هایی سر صحنه حرف زد‌م که جزو آن پنج نفر و اسمش غلام زرقانی بود‌. جزو پنج تای واقعی جنگ بود‌ و به او گفتم جمشید‌... گفت جمشید‌... . اینجا بود‌، اینجا بود‌... اه... یارو اینجا نیست و هنوز آنجا بود‌. من به سید‌مهد‌ی فرخ پور گفتم د‌یگر این را اینجا نیاور چون من برگشتم و هق هق زار زد‌م. من از پشت میزنشین‌ها احترام به جنگ نمی‌گذارم. آن آد‌م رانند‌ه تاکسی بود‌.
آهنگر: د‌یگر رانند‌ه هم نیست. تاکسی‌اش را هم فروخت.
زمانی: من جنگ را از آن‌ها د‌وست د‌ارم... .
سئو سایت ساخت وبلاگ
خشکشویی آنلاین بستن تبلیغات [x]